![]() |
|
شعرهایی که دوست داریم - نسخه قابل چاپ +- انجمن گفتگوی دوستي (http://2barehettefaghino.mihanbb.com) +-- انجمن: ادبيات (/forum-10.html) +--- انجمن: آثار ادبي (/forum-13.html) +--- موضوع: شعرهایی که دوست داریم (/thread-31.html) |
شعرهایی که دوست داریم - asal - ۱۲-۲۴-۱۳۸۸ ۰۱:۰۱ عصر دورم از تو بی قرارگرمایی دلت،می لرزم اینجا احساس می شوی ... چون سایه ی خمیده بر دیوار می رقصی بر بی تابی من و چه نزدیک است خاطراتت ، چسپیده به ذهنم نقش بی همتای رخسار تو... دلتنگی ام را می پوشانم با بستری از کلمات اما باز... "کسی در دلم تو را صدا می زند" ای آرامش دهنده ی شب های بی قراریم... RE: شعرهایی که دوست داریم - جواد نوروزی - ۱-۲۰-۱۳۸۹ ۰۶:۰۸ عصر تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به خاطر عطر نان گرم برای برفی که آب می شود دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم برای پشت کردن به آرزوهای محال به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به خاطردود لاله های وحشی به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم تو را برای لبخند تلخ لحظه ها پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه... تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم پل الوار- شاعر فرانسوی. RE: شعرهایی که دوست داریم - asal - ۱-۲۳-۱۳۸۹ ۱۱:۳۳ صبح چی میشد اگه دروغ تو لحظه ما جا نداشت چی میشد اگه دورنگی هم دیگه معنا نداشدت کاش میشد واسه هوس رفاقتارو نفروخت کاش میشد صداقتو رو تن هر آینه دوخت چرا ما آدما گاهی وقتا خیلی بد میشیم واسه راه هم دیگه خواسته ناخواسته صد میشیم جای مرهم واسه زخم عاشقا نمک میشیم هرکی با ما صادق باشه باهاش پر از کلک میشیم دلخوش هرکی شدیم تو زرد از آب در اومدش وقتی دلتنگی بیاد هیچکی نمیاد به دادش شایدم ما ندونتستیم زندگی چه شکلیه کی سر کار کی نیست اصلا دنیا دست کیه ؟ RE: شعرهایی که دوست داریم - asal - ۲-۳-۱۳۸۹ ۱۰:۲۵ عصر دویدیم و دویدیم هیچ جا رامون ندادن گفتن که توی جاده دونده ها زیادن دویدیم و دویدیم فایده نداشت دویدن به همه چی رسیدیم به جز خود رسیدن دویدیم و دویدیم تو کوچه های بن بست می رفتیم و می گفتن غصه نخور بازم هست دویدیم و دویدیم جاده ها بسته بودن پلای تو راهمون همه شکسته بودن دویدیم و دویدیم رفتیم تو خط عادت کم کم به هم می کردن دونده ها حسادت دویدیم و دویدیم راها خاکستری شد حرفهای عاشقونه کمرنگ و سرسری شد دویدیم و دویدیم اسفندی دود نکردن گفتن فقط زیر لب کاش دیگه بر نمی گردن دویدیم و دویدیم خوردیم به سنگ و صخره طاقتمون تموم شد تا دریا قطره قطره دویدیم و دویدیم سیبا رسیده بودن سه فصل آزگار بود همه دویده بودن دویدیم و دویدیم تا رسیدیم به دیوار اون ور دیوارم باز خوردیم به فصل تکرار دویدیم و دویدیم ، قصه ی زندگی بود که واسه اون دویدن فقط دیوونگی بود............ RE: شعرهایی که دوست داریم - asal - ۲-۳-۱۳۸۹ ۱۰:۳۱ عصر غصه نخور مســــــــافر اينجا ما هم غريبيم از ديدن نور مـــــــــــاه يه عمره بي نصيبيم فرقي نـــــــــــــداره بي تو بهار مون با پاييز نمي بيني كه شــعرام همه شدن غم انگيز غصه نخور مســـــافر اونجا هوا كه بد نيست اينجا ولي آســـــــــــمون باريدنم بلد نيست غصه نخور مســــــــــــــافر فداي قلب تنگت فداي برق ناز اون چشـــــــــــــماي قشنگت غصه نخور مســــــــــــــافر تلخه هواي دوري من كه خودم مي دونـــم كه تو چقدر صبوري غصه نخور مســــــــافر بازم مي آي به زودي ما رو بـگو چه كرديم از وقتي تــــــــــو نبودي غصه نخور مســـــــــــــــــــافر غصه اثر نداره ز دل تو مي دونم هيچ كـــــــــــس خبر نداره غصه نخور مســــــــــــــافر غصه نخور ستاره غصه نخور مســـــــــــــافر غصه كار گلا نيس غصه نخور مســــــــــــــــافر تو خود آسموني در آرزوي روزي كه بيــــــــــــــــــاي و بموني RE: شعرهایی که دوست داریم - mohammad.h - ۲-۳۰-۱۳۸۹ ۰۷:۳۶ عصر توی تنهائی یک دشت بزرگ که مثه غربت شب بی انتهاس یه درخت تن سیاه سر بلند آخرین درخت سبز سر پاس رو تنش زخمه ولی زخم تبر نه یه قلب تبر خورده نه یه اسم شاخه هاش پر از پر پرنده هاس کندوی پاک دخیله و طلسم چه پرنده هائی که تو جاده ی کوچ مهمون سفره ی سبز اون شدن چه مسافرا که زیر چتر اون به تن خستگی شون تبر زدن تا یه روز تو اومدی بی خستگی با یه خورجین قدیمی قشنگ با تو نه سبزه - نه آینه بود نه آب یه تبر بود با تو – با اهرم سنگ اون درخت سر بلند پرغرور که سرش داره به خورشید میرسه منم منم این درخت تن سپرده به تبر که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم من صدای سبز خاک سربی ام صدائی که خنجرش رو به خداس صدائی که توی بهت شب دشت نعره ای نیس ولی اوج یک صداس رقص دست نرمت – ای تبر بدست با هجوم تبر گشنه و سخت آخرین تصویر تلخ بودنه توی ذهن سبز آخرین درخت حالا تو شمارش ثانیه ها کوبه های بی امون تبره تبری که دشمن همیشه ی این درخت محکم و تناوره من به فکر خستگی های پر پرنده هام تو بزن تبر بزن من تو فکر غربت مسافرام آخرین ضربه ر ومحکمتر بزن RE: شعرهایی که دوست داریم - asal - ۳-۱۶-۱۳۸۹ ۰۳:۰۶ عصر یکی نشـسته تــــوی قصـــــر زرین دلش به ارتفـاع برجـــــاش خوشه یکی بــــرای شکم بچــــه هــــــاش یه تیـکه از وجـــودشــو میفـروشه **** تــوی یه شهر و تــــوی یک محله چقدر فـــــــاصله ست بین مـــــردم شهر مــــاشین هـای دویس میلیونی شهـــر لبــــــاسهــــــای دست دوم **** برای آدمــــــــای حق به جــــــــانب چقــــــدر سخـــته حرف حق شنیدن میـــــون آدمـــــــــــــای آدم نمـــــــا چقـــــــدر مشکله نفس کشــــیدن **** برای فـــــرعون و بـرای قـــــــــارون چی مونده از گنجــای افســـانه ای؟ هر چی که هس دود میشه میره هوا شبیه گــــــــــــــاز های گلخـــانه ای **** کی میدونه کی تو دلش غم داره؟ کی میدونه کی داره داغون میشه؟ درسته آفتــــــــــــــاب پشت ابره اما خدا هر چی بخواد اون میشه خليل جوادي RE: شعرهایی که دوست داریم - عاطفه - ۴-۳۱-۱۳۸۹ ۰۱:۴۴ صبح عشق تو بغض چشامه غرق دلتنگیه روحم توی چشم مست و مشکیت مثل دیوونه میمونم توی قلب تو میدونم رنگی از چشمای من نیست میدونم که میری بی من بی تو بودن کار من نیست تو صدای مهربونت اسم من صدا نمیشه تو باید بری میدونم ولی دل جدا نمیشه RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۴-۳۱-۱۳۸۹ ۰۲:۱۷ عصر به دلم افتاده امشب که دلت هوامو کرده میون خاطره هامون داره دنبالم می گرده به دلم افتاده امشب که به یاد من نشستی پلک تو سنگین خوابه اما چشماتو نبستی همه خاطره ها رو دوره کن مثل من امشب تو به خواب من تنها نازنین،سر بزن امشب شب و هر شب یه دل سیر خالی از بغض تو میشم اسمت و بغل می گیرم آخ که جات خالیه پیشم دست من نیست اگه دستم همش از تو می نویسه اگه دلتنگم و چشمم هر شب از یاد تو خیسه همه خاطره ها رو دوره کن مثل من امشب تو به خواب من تنها نازنین،سر بزن امشب... "؟" RE: شعرهایی که دوست داریم - اسما - ۴-۳۱-۱۳۸۹ ۰۶:۰۸ عصر از لاله زار که می گذرم زخمی تر از ترانه ام تشنه محکومیت یه حکم عاشقانه ام از لاله زار که می گذرم حسرت گوله با منه وقتی که دست تو می خواد تیر خلاص بزنه رفاقت خشم تو با ماشه منتظر میگه دستهای بیصدای ما نمیرسن به همدیگه فاصله بین من و تو همین گلوله بود وبس منو بزن که خسته ام از زنده بودن تو قفس لاله زار کاش میتونستیم تا ابد با تو بمونیم تو بهارستان دوباره شعر بیداری بخونیم نا رفیقانه ورق خورد دفتر گذشته ها قد کشیدیم توی بن بست با هم اما تک و تنها از لاله زار که می گذرم می رسه سال ما شدن سال نفس تنگی عشق سال زمین خوردن من از لاله زار که می گذرم زخمای کهنه وا میشن دوباره کوچه ها پر از مردم همصدا میشن دوباره بوی نفت و خون دوباره تابستون داغ میتنگ های تک نفره دوباره سایه چماق وقتی همه بادبادکها بنده حزب باد شدن عربده های مرده باد یکشبه زنده باد شدن ما توی پستوی عطش فیلم رهایی میدیدیم توی تاتر زندگی گریه امونو میدزدیم لاله زار کاش می تونستیم شعر : یغما گلرویی RE: شعرهایی که دوست داریم - اسما - ۴-۳۱-۱۳۸۹ ۰۶:۱۰ عصر طلاق بشنو,همسفر من. از این قصه ی تلخ,راه دشوار. ای تو,تک چراغ این شب تار. این که گذشتن از کنار قصه ها نیست. این که یک تصویر از سقوط آدما نیست. ما بی تفاوت به تماشا ننشستیم. ما خود دردیم,این نگاهی گذرا نیست. بشنو,همسفر من. با هم رهسپار راه دردیم. با هم,لحظه ها را گریه کردیم. ما با صدای بی صدای گریه سوختیم. ما از عبور لحظه لحظه قصه ساختیم. از مخمل درد به تن عشق جامه دوختیم. ما عجز خود را باهم و بی هم شناختیم. شاید در این راه,اگر با هم بمانیم. وقت رسیدن شعر خوشبختی بخوانیم. بشنو,همسفر من RE: شعرهایی که دوست داریم - اسما - ۴-۳۱-۱۳۸۹ ۰۶:۱۲ عصر لالایی لالايي كن بخواب خوابت قشنگه گل مهتاب شبا هزارتا رنگه يه وقت بيدار نشي از خواب قصه يه وقت پا نذاري تو شهر غصه لالايي كن مامان چشمهاش بيداره مثل هر شب لولو پشت ديواره ديگه بادبادكت نخ نداره نمي رسه به ابر پاره پاره لالايي كن لالايي كن مامان تنهات نمي ذاره دوست داره دوست داره ميشينه پاي گهواره همه چي يكي بودو يكي نبوده به من چشمات ميگه دريا حسوده اگه سنگ بندازي تو اب دريا مياد شيطون با من به چنگ و دعوا ديگه ابرا تو رو از من ميگيرن بالاي باغچمون بي تو ميميرم لالايي كن لالايي كن مامان تنهات نمي ذاره دوست داره دوست داره ميشينه پاي گهواره لالايي كن لالايي كن مامان تنهات نمي ذاره دوست دارم دوست داره ميشينه پاي گهواره لالايي كن لالايي كن مامان تنهات نمي ذاره دوست دارم دوست داره ميشينه پاي گهواره RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۵-۴-۱۳۸۹ ۰۸:۳۳ عصر متن کامل ترانه ی فاصله ها: اگه فاصله افتاده ، اگه من با خودم سردم تو كاری با دلم كردي كه فكرشم نمي كردم چه آسون دل بريدي از دلي كه پاي تو گيره كه از اين بدترم باشي واسه تو نفسش ميره نمي ترسم اگه گاهي دعامون بي اثر ميشه هميشه لحظه ي آخر خدا نزديكتر ميشه تو رو دست خودش دادم كه از حالم خبر داره كه حتي از تو چشماشو يه لحظه بر نميداره مريضم كرده تنهايي، ببين چه سرد و خاموشم من انقدر اشك مي ريزم كه برگردي به آغوشم تو امید مني اما داري از دست من ميري با دستاي خودت داري همه هستيمو ميگيري دعا كردم تو رو بازم با چشمي كه نخوابيده مگه مي زاره دلتنگي مگه گريه امون ميده چه تلخه تو همون باشي كه تنهائيمو مي سازه يه چيزي جا بزار اينجا منو ياد تو بندازه صدا كن اسممو شايد از اين كابوس برگردم تو كاري با دلم كردي كه فكرشم نمي كردم حسابش رفته از دستم شبايي رو كه بيدارم شايد از گريه خوابم برد درارو باز مي زارم حدیث دهقان RE: شعرهایی که دوست داریم - جواد نوروزی - ۵-۵-۱۳۸۹ ۰۴:۰۶ عصر « جناب عینک دودی ! » بپاش فاجعه ! سَمّی غلیظ در بدنم ! که من عصاره ی مسموم ِ نسل ِ زل زدنم ! به قاب عکس ، به گل های باغبان چیده به سنگ ِ قبر مزاری که نور بلعیده به هشت سال پیاپی پرنده پر دادن به دل بُریدن ِ عاشق ، به عشق سر دادن به آیه های پس از وضع ِ صلح و آتش بس به بازمانده ترینان ! پرنده های قفس ! به درد ِ سر ، به تشنّج ، به لخته های رقیق به وییییلچر ! به عصا يا به سرفه های عمییق ! همیشه خیره ی این صحنه های پر رنگ است نگاه ِ نسل ِ منی که تفاله ی جنگ است ! نگاه نسل منی که به خود فرو شده است لباس هاش به دندان سگ رفو شده است رسیده است به بن بست ِ کوچه های جدید و تلخ تر شده اند این کلوچه های جدید ! و دوربین همه را از نمای بالای ... و نیست آنکه بگوید : جناب آقای ... ! کجای باغ نبودی ؟ چرا نمی بینی ؟ جناب عینک دودی ! چرا نمی بینی ؟ دوباره پلک بزن ، چشم بی چراغت را د ِ باز کن ! د ِ ببین ! میوه های باغت را ! از آسمان و زمین پول و نفت می بارد هزار و سیصد و پنجاه و هفت می بارد ولی نمی رسد آبی به نسل ِ خود سوزی چقدر بغض ِ درونی چقدر قدر لب دوزی جناب عینک دودی « کدام استقلال » جناب عینک دودی ! « کدام پیروزی !؟ » چقدر خسته شدن از به گریه خندیدن ؟ پرنده بودن و پرواز را نفهمیدن ! نگاه کن به نگاهی که خیره ی درد است بگیر دست مرا که عجیب دل سرد است ! منی که میوه ی مسموم نسل زل زدنم بپاش فاجعه ! سمّی غلیظ در بدنم شاعر : یاسر قنبرلو منبع: http://www.shereno.com/8698/8139/75593.html RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۵-۵-۱۳۸۹ ۰۴:۵۴ عصر به من مومن نگو وقتی که حتی واسه یه لحظه هم عاشق نبودم به من که این همه از رستگاری فقط دم می زدم عاشق نبودم یه عمره از دلم ترسیدم و باز دم آخر منو دیوونه کرده حالا می ترسم این دیوونه حالی یه روز از من جدا شه برنگرده چه آسون اَشک معصوم ِتو یک شب چکید و دامن دینم رو تر کرد غبار عادتُ از قلب من شست نمی دونم چطور امّا اثر کرد همه دار و ندارم مال چشمات اگه پشتش بهشتی باشه یا نه اگه دنیای من پیش از قیامت داره با چشم تو می پاشه یا نه به من مومن نگو وقتی که حتی واسه یه لحظه هم عاشق نبودم ... RE: شعرهایی که دوست داریم - جواد نوروزی - ۵-۵-۱۳۸۹ ۰۴:۵۴ عصر (۵-۴-۱۳۸۹ ۰۸:۳۳ عصر)"م ی ل ا د نوشته شده: متن کامل ترانه ی فاصله ها: مصرع آخرش به طرز کاملا تابلویی کپی شده از روی روزبه بمانی می باشد ! RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۵-۵-۱۳۸۹ ۰۵:۱۴ عصر واااااااااااااااااااااااي دایی خیلی خوشکل بود شعرت RE: شعرهایی که دوست داریم - جواد نوروزی - ۵-۵-۱۳۸۹ ۰۵:۱۶ عصر شعر من نبود که شعر یاسر قنبرلو ی عزیز بود این شعر رو توی خانه ی ترانه اومد خوند تموم ملت بلند شدن تا 2 ، 3 دقیقه واسش کف می زدن خیلی دوست دارم این شعرش رو دنبالش بودم تا اینکه اتفاقی توی سایت شعر نو پیداش کردم RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۵-۵-۱۳۸۹ ۰۵:۱۹ عصر آهان من فکر کردم برای تو بود. ولی خیلی خوشکل بود. چند بار هر مصراعش رو خوندم. RE: شعرهایی که دوست داریم - جواد نوروزی - ۵-۵-۱۳۸۹ ۰۵:۲۵ عصر مال من بود که می ذاشتم توی شاعرانه اینجا مال شعرای دیگرانه که دوست داریم دیگه RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۵-۵-۱۳۸۹ ۰۵:۲۸ عصر آره میدونم. از این به بعد فکر نمیکنم برای تو باشه
RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۵-۵-۱۳۸۹ ۰۵:۳۵ عصر گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای من شکستم هر دو را گفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام به خاموشی مغرورانه ات شکستی تو مرا با تو گفتم از همه تنهایی ام، خستگی ام با تو گفتم تا بدانی با همه ناجیگری، بی ناجی ام تو، سکوتت خنجریست بر قلب من و حضورت، مرهمی بر زخم من پس، باش تا همیشه با من باش حتی اگر خاموشی RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۵-۵-۱۳۸۹ ۰۵:۳۶ عصر هر که خوبی کرد زجرش میدهند هر که زشتی کرد اجرش میدهند باستان کاران تبانی کرده اند عشق را هم باستانی کرده اند هرچه انسانها طلایی تر شدند عشق ها هم مومیایی تر شدند RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۵-۵-۱۳۸۹ ۰۵:۵۲ عصر خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....! RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۵-۵-۱۳۸۹ ۰۶:۰۰ عصر اگر دیوانگی کردم دلم خواست زِ خود بیگانگی کردم دلم خواست اگر که اعتماد چشم بسته به خصم خانگی کردم دلم خواست اگر تا اوجِ خودسوزی پریدم نظر کرده به بال عشق بودم اگر لب تشنه از دریا گذشتم به دنبال زلال عشق بودم اگر دیوانگی کردم دلم خواست زِ خود بیگانگی کردم دلم خواست اگر که اعتماد چشم بسته به خصم خانگی کردم دلم خواست به غیر از من خود خوش باور من کسی منت نداره بر سر من کسی حال مرا هرگز نفهمید دلیل گریه هایم را نپرسید گناه عالمی را بردم از یاد گناهم را کسی بر من نبخشید کسی بر حلقه ی این در نکوبید من و شب پرسه های تلخ تردید در آن دریای بی پایان ظلمت صدای یار دیداری نپیچید به غیر از من خود خوش باور من کسی منت نداره بر سر من در آن تنهایی بی رحم و ممتد به دلداری کسی از در نیامد من تنهای من تنها کسی بود که هر شب در اتاقم پرسه می زد اگر چه از شما خانه خرابم دچاره یاوه های بی جوابم به خود اما به آنهایی که باید بدهکاری ندارم بی حسابم پشیمان نیستم از آنچه بودم پشیمان نیستم از ماجرایم همین هستم ، همین خواهم شد از نو اگر بار دگر دنیا بیایم ، اگر بار دگر دنیا بیایم =========================== یعنی کلا حرف دل منو زده هااااااااااااااااااااااا... RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۵-۵-۱۳۸۹ ۱۱:۵۲ عصر مرسسی جواد خیلی دوست داشتم این شعرو بازم بخونم. واقعا زیباست. RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۵-۵-۱۳۸۹ ۱۱:۵۸ عصر خب بخون آق میلی
RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۵-۶-۱۳۸۹ ۱۲:۰۱ صبح شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم خاحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طافت نمی آرد و برف نا امیدی یکریز بر سرم میبارد چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم خداحافظ ای بانوی شبهای غزل خوانی خداحافظ به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ بدون تو گمان کردی که می مانم خداحافظ بدون من یقین دارم که می مانی... RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۵-۶-۱۳۸۹ ۱۲:۰۳ صبح ساناز عالی بود... دلم خواست !.. RE: شعرهایی که دوست داریم - farideh - ۵-۶-۱۳۸۹ ۱۲:۰۸ صبح حدس می زنم شبی مرا جواب می کنی و قصر کوچک دل مرا خراب می کنی سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای ولی برای رفتنت عجب شتاب می کنی من از کنار پنجره تورا نگاه می کنم وتو مرا به نام دیگری خطاب می کنی چه ساده در ازای یک نگاه پاک وماندنی هزار مرتبه مرا ز خجلت آب می کنی به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام تو کمتر از غریبه ای مراحساب می کنی وکاش گفته بودی از همان نگاه اولت که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۵-۶-۱۳۸۹ ۱۲:۱۱ صبح بچه ها فریده و ارغوان برای هردوتون عالی بود. شب شعر خوندن خیلی روحیه میده RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۵-۶-۱۳۸۹ ۱۲:۱۷ صبح ممنونم هانیه جان.. RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۵-۶-۱۳۸۹ ۱۲:۱۷ صبح دخترم با تو سخن میگویم گوش کن با تو سخن می گویم زندگی در نگهم گلزاری ست و تو هم شاخه ای از گل این گلزاری من به چشم تو گلهای فراوان دیدم گل عفت گل صد برگ امید چشم تو آیینه ی روشن دنیای من ست دیده بگشای در اندیشه ی گلچینان باش همه گلچین گل امروزند همه هستی سوزند کسی به فردای گل باغ نمی اندیشد بلبل هم عاشق نیست بلکه گلچین سیر کرداری ست که سراسیمه دود در پی گلهای لطیف تا یکی لحظه به چنگ آرد و ریزد بر خاک دست او دشمن باغ است نگاهش ناپاک تو گل شادابی غافل از باغ مشو ای گل صد پر من.. گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ ... کس نگیرد ز گل مرده سراغ دخترم با تو سخن می گویم عشق دیدار تو بر گردن من زنجیری ست تو که تک گوهر دنیای منی دل به لبخند حرامی مسپار دزد را دوست مخوان چشم امید به ابلیس مدار دیو کی ارزش گوهر داند ؟!تو چراغ همه شبهای منی به ره باد نرو تو که یک گوهر تابنده ی بی مانندی خویش را خوار مبین ای سراپا الماس از حرامی بهراس قدر خود را بشناس ... قدر خود را بشناس !.. RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۵-۶-۱۳۸۹ ۱۲:۳۵ صبح تو جنگجوی تازه نفس من حریف خوب من زورگوی قصه ام و تو ضعیف خوب من مرد افتضاح خداوند در زمین تو شاهکار خلقت و جنس لطیف خوب من گر چه با شکوه ولی با شکوه بد تو گر چه ناشریف ولی نا شریف خوب تو حرف های خوب ولی با زبان تلخ من شعر های تلخ ولی با زبان خوب بین من تو عشق به آلودگی گذشت گر چه کثیف بود ولی یک کثیف خوب !!! RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۵-۱۰-۱۳۸۹ ۰۵:۳۷ عصر مثل طپش به خون من ، ميخورد از چهار سو بر تن سرد شيشه ها، ضربه آشناي شب زمزمه اي به روي هر عقربه تاب ميخورد نوبت عاشقي رسيد، نوبت ماجراي شب باز همينكه رو به من، پنجره باز ميشود عطر ستاره مي زند، بر تن من هواي شب ميبردم دوباره تا خواب سياه گورها رقص عزاي مرده ها در تب هاي هاي شب وقت نماز آرزو ، بال قنوت ميزند دست نگاه سركشم در پي سايه هاي شب - آه اگر كه قلب من بر تن سرد ماه بود مثل يلور مي چكيد از نفس دعاي شب يا كه شهاب ثاقبي شب شكن دلم نبود مثل ستاره ميشدم همنفس خداي شب - تا به كجاي جاده ها، ميكشد اين افق مرا كز رگ خك ميپرد ، نقش صداي پاي شب حس هبوط لحظه ها ميشكند به آه من كس نشنيده جز خدا ، ناله بيصداي شب - كاش كوير چشم من روي ستيغ ابر بود تا كه به هر سپيده اي گريه كنم براي شب كاش فقط سياه بود رنگ كفن به روي من وقت تمام گشتنم ، لحظه انتهاي شب - شب پره هاي عشق را خنجر نور ميكشد مثل دروغ سايه ها زنده ام از بقاي شب . بهروز صفاجو RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۵-۱۰-۱۳۸۹ ۰۵:۴۶ عصر بگذار بمیرم ای خوبتر از گل ای پاکتر از قطره ی شبنم ای دل به تو محتاج من جز تو نخواهم ز دو عالم دل در تب سنگین خمار است ای دوست بهار است جز چشم تو هر چشم خمار است کیفیت چشمان تو چون جام شراب است ای چشم تو سر چشمه ی خورشید یک دم نگاهم کن صیاد منم ای آنکه به دام تو اسیرم بگذار که از پای بیافتم مستانه بمیرم ای هستیم ز تو ارزنده چه دارم؟ که به پای تو بریزم؟ در کوی وفایت چشمانم گر ندهد جان گر سر ندهم بر سر پیمان ای وای به من گر که به محشر پرسند چه کردی در راه محبت؟ آخر چه بگویم ؟از فرط خجالت؟ RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۵-۱۰-۱۳۸۹ ۰۵:۵۰ عصر مي روم خسته و افسرده و زار سوي منزلگه ويرانه خويش به خدا مي برم از شهر شما دل شوريده و ديوانه خويش مي برم تا كه در آن نقطه دور شستشويش دهم از رنگ نگاه شستشويش دهم از لكه عشق زين همه خواهش بيجا و تباه مي برم تا ز تو دورش سازم ز تو اي جلوه اميد حال مي برم زنده بگورش سازم تا از اين پس نكند باد وصال ناله مي لرزد مي رقصد اشك آه بگذار كه بگريزم من از تو اي چشمه جوشان گناه شايد آن به كه بپرهيزم من بخدا غنچه شادي بودم دست عشق آمد و از شاخم چيد شعله آه شدم صد افسوس كه لبم باز بر آن لب نرسيد عاقبت بند سفر پايم بست مي روم خنده به لب ‚ خوينن دل مي روم از دل من دست بدار اي اميد عبث بي حاصل RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۵-۱۰-۱۳۸۹ ۰۵:۵۵ عصر دارم اندر دست خونینخامهای تا که بنویسم مصیبتنامهای لیک میترسم که سوزد خامهام هـمچنان ننـوشته ماند نامهام8 RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۵-۱۱-۱۳۸۹ ۰۱:۲۰ عصر چیزی نمی تونم بگم قراره از من بگذری چیزی نگو می فهممت باید ازاین خونه بری چندسال از امشب بگذره تا من فراموشت کنم تا با یه دریا تو خودم خاموش خاموشت کنم تنهاییامو بعد ازاین با قلب کی قسمت کنم واسه فراموش کردنت باید به چی عادت کنم تو باید از من رد بشی من باید از تو بگذرم کاری نمی تونم کنم باید بیوفتی از سرم بعداز تو باید با خودم تنهای تنها سر کنم یک عمر باید بگذره تا امشبو باور کنم چندسال از امشب بگذره تا من فراموشت کنم تا با یه دریا تو خودم خاموش خاموشت کنم چندسال از امشب بامن یکی همخونه شه احساس امروزم به تو تنها یه شب وارونه شه RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۵-۱۱-۱۳۸۹ ۰۱:۳۱ عصر خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین به یاد اونهمه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است نه اینکه میشه باور کرد دوباره اخر جاده است خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی بی تو وباتو همینه رسم این دنیا خداحافظ خداحافظ خداحافظ همین حالا RE: شعرهایی که دوست داریم - Asal - ۵-۱۳-۱۳۸۹ ۰۲:۵۹ عصر زنی را می شناسم من که شوق بال و پر دارد ولی از بس که پُر شور است دو صد بیم از سفر دارد زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن درون آشپزخانه سرود عشق می خواند نگاهش ساده و تنهاست صدایش خسته و محزون امیدش در ته فرداست زنی را می شناسم من که می گوید پشیمان است چرا دل را به او بسته کجا او لایق آنست؟ زنی هم زیر لب گوید گریزانم از این خانه ولی از خود چنین پرسد چه کس موهای طفلم را پس از من می زند شانه؟ زنی آبستن درد است زنی نوزاد غم دارد زنی می گرید و گوید به سینه شیر کم دارد زنی با تار تنهایی لباس تور می بافد زنی در کنج تاریکی نماز نور می خواند زنی خو کرده با زنجیر زنی مانوس با زندان تمام سهم او اینست: نگاه سرد زندانبان! زنی را می شناسم من که می میرد ز یک تحقیر ولی آواز می خواند که این است بازی تقدیر زنی با فقر می سازد زنی با اشک می خوابد زنی با حسرت و حیرت گناهش را نمی داند زنی واریس پایش را زنی درد نهانش را ز مردم می کند مخفی که یک باره نگویندش چه بد بختی چه بد بختی! زنی را می شناسم من که شعرش بوی غم دارد ولی می خندد و گوید که دنیا پیچ و خم دارد زنی را می شناسم من که هر شب کودکانش را به شعر و قصه می خواند اگر چه درد جانکاهی درون سینه اش دارد زنی می ترسد از رفتن که او شمعی ست در خانه اگر بیرون رود از در چه تاریک است این خانه! زنی شرمنده از کودک کنار سفره ی خالی که ای طفلم بخواب امشب بخواب آری و من تکرار خواهم کرد سرود لایی لالایی زنی را می شناسم من که رنگ دامنش زرد است شب و روزش شده گریه که او نازای پردرد است! زنی را می شناسم من که نای رفتنش رفته قدم هایش همه خسته دلش در زیر پاهایش زند فریاد که: بسه زنی را می شناسم من که با شیطان نفس خود هزاران بار جنگیده و چون فاتح شده آخر به بدنامی بد کاران تمسخر وار خندیده! زنی آواز می خواند زنی خاموش می ماند زنی حتی شبانگاهان میان کوچه می ماند زنی در کار چون مرد است به دستش تاول درد است ز بس که رنج و غم دارد فراموشش شده دیگر جنینی در شکم دارد زنی در بستر مرگ است زنی نزدیکی مرگ است سراغش را که می گیرد؟ نمی دانم، نمی دانم شبی در بستری کوچک زنی آهسته می میرد زنی هم انتقامش را ز مردی هرزه می گیرد ...زنی را می شناسم من RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۵-۱۳-۱۳۸۹ ۰۳:۰۳ عصر چیزی نمی تونم بگم قراره از من بگذری چیزی نگو می فهممت باید ازاین خونه بری چندسال از امشب بگذره تا من فراموشت کنم تا با یه دریا تو خودم خاموش خاموشت کنم تنهاییامو بعد ازاین با قلب کی قسمت کنم واسه فراموش کردنت باید به چی عادت کنم تو باید از من رد بشی من باید از تو بگذرم کاری نمی تونم کنم باید بیوفتی از سرم بعداز تو باید با خودم تنهای تنها سر کنم یک عمر باید بگذره تا امشبو باور کنم چندسال از امشب بگذره تا من فراموشت کنم تا با یه دریا تو خودم خاموش خاموشت کنم چندسال از امشب بامن یکی همخونه شه احساس امروزم به تو تنها یه شب وارونه شه RE: شعرهایی که دوست داریم - elahe - ۵-۱۳-۱۳۸۹ ۰۳:۱۷ عصر نمي دانم چه مي خواهم خدايا به دنبال چه مي گردم شب و روز چه مي جويد نگاه خسته من چرا افسرده است اين قلب پرسوز ز جمع آشنايان مي گريزم به كنجي مي خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تيرگي ها به بيمار دل خود مي دهم گوش گريزانم از اين مردم كه با من به ظاهر همدم و يكرنگ هستند ولي در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پيرايه بستند از اين مردم كه تا شعرم شنيدند برويم چون گلي خوشبو شكفتند ولي آن دم كه در خلوت نشستند مرا ديوانه اي بد نام گفتند دل من اي دل ديوانه من كه مي سوزي از اين بيگانگي ها مكن ديگر ز دست غير فرياد خدا را بس كن اين ديوانگي ها... فروغ فرخزاد RE: شعرهایی که دوست داریم - farideh - ۵-۱۴-۱۳۸۹ ۰۳:۳۶ صبح بعد از این بگذار قلب بیقراری بشکند گل نمی روید.چه غم گر شاخساری بشکند باید این آیینه را برق نگاهی می شکست پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه ام صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند شانه هایم تاب زلفت را ندارد پس مخواه تخته سنگی زیر پای آبشاری بشکند کاروان غنچه های سرخ روزی می رسد قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۵-۱۷-۱۳۸۹ ۰۵:۲۲ عصر باتو هستم ای غریبه،آشنایم میشوی؟ آشنای گریه های بی ریایم میشوی؟ من تمام درد باران را خودم فهمیده ام ... مثل باران آشنای بی صدایم میشوی؟ روزگار، این روزگار بی خدا تا زنده است ای غریب آشنا، آشنایی با خدایم میشوی؟ من که شاعر نیستم شکل غزل را میکشم رنگ سبز دلنشین صفحه هایم میشوی؟ ای غریبه با شکوه و دلخوشی همسرای خنده های باصفایم میشوی؟ بوی غربت میدهد این لحظه های بی کسی با تو هستم ای غریبه آشنایم میشوی؟؟؟؟ RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۵-۱۷-۱۳۸۹ ۰۵:۲۶ عصر عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر مهربانی حاکم کل مناطق می شود RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۵-۱۷-۱۳۸۹ ۰۵:۴۲ عصر در مدرسه از نشاط من کم کردند از فرصت ارتباط من کم کردند هر وقت به هم عشق تعارف کرديم از نمره ي انضباط ما کم کردند RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۵-۱۸-۱۳۸۹ ۰۸:۵۸ عصر ما رو سرگرم فوتبال کردن توی میدون مجسمه گم شد داشتیم از شکست می گفتیم نوبت اقتصاد گندم شد اونقد این مسئله بزرگ شد که هیچ دردی نبود جز فوتبال هیچ دردی نبود جز اینکه چرا پس گل نمی زنی آشغال دردمون با تساوی کم میشد درد پنجاه سال تولید پیکان درد یک یک مساوی زوری از دو تا تیم سرد بی هیجان پشت پرده چه اتفاقایی شامل حال صندلی میشد تیمی که صدر جدول و می خواست یه دفعه دسته اولی میشد حرف از آقای ایگرگ می زدن سرمربی میشد آقای ایکس فوتبالیستی که تا حالا ندیدی یه دفعه میشه خط حمله ی فیکس البته این چیزا عجیبم نیست چند وقت پیشم اتفاق افتاد یه چیزایی یه دفعه پیش اومد که تو شهر آتیش نفاق افتاد تیم ملی یه دفعه بازی رو می بره تا از این اتفاق چیزی نگید از سردلخوشی نگید چیزی از ریزش سقف تونل توحید ما رو سرگرم فوتبال کردن تا که حرفی نباشه از بنزین فقط از برد و باخت حرف بزنیم تو صف نون ، تو راه تو ماشین چند سال انتظار بی وقفه جام های جهانی عصبی شاهد بازی کیا بودیم بازی تیم ملی عربی بهتره صحبتامو جمع کنم بسته دیگه گلایه خیلی شد فقط این نکته هم اضافه کنم فوتبالم مثل نفت ملی شد هما سعادت http://gorgomish.ir RE: شعرهایی که دوست داریم - farideh - ۵-۱۹-۱۳۸۹ ۰۳:۲۱ صبح یک ،دو ،سه ،چار را شمردم تک تک آهسته به دنبال تو رفتم با شک حالا که بزرگتر شدم می فهمم تمرین جداییست قایم باشک..... RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۵-۱۹-۱۳۸۹ ۱۰:۲۰ عصر الان ایکاش نزدیک ِ تو بودم تو این راه ِ مه آلود ِ شمالی با این آهنگ دارم دیوونه میشم ! پر از بغضم .. فقط جای تو خالی.. _ ما با هم تا حالا دریا نرفتیم ... از اون خونه .... از این دنیای خودخواه..... تو رو شاید یه روزی قرض کردم ! به اندازه ی یه سفر ِ کوتاه _ تو مغروری ... نمی ذاری بفهمم که احساست به من تغییر کرده دلت از آخرین باری که دیدی م توی آغوش ِ سردم گیر کرده ! _ چه خوبه پیرهن ِ منو بپوشی! بهم تکیه کنی تا خسته می شی تا بارون بند می یاد بمونی پیشم.. تو اینجوری به من وابسته میشی!! میخوام تو آینه ها بهتر از این شم! نگاه ِ من نوازشم بلد نیست! به خاطر ِ تو التماس کردم با لبهایی که خواهشم بلد نیست! میخوام محکم نگه دارمت این بار تو که باعث دلتنگیم می شی بلایی به سر خودم می یارم! که به چشمای من تسلیم میشی ! مونا برزویی RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۵-۲۰-۱۳۸۹ ۱۱:۳۶ عصر روزه زاهد تو ای زاهد که نشناسی خدا را معمایی است بر ما روزه ی تو به مال غیر دستانت گشاده است به نان و آب بسته پوزه ی تو تو پنداری که با زهد ریایی به جایی میرسد دریوزه ی تو؟ گمان کردی که همچون گربه کوره ببارد آسمان از زوزه ی تو؟ خدا داند اگر ملت نداند که باشد ریگ ها در موزه ی تو فلک کی می شود برچیند از بن بساط مکر و کاسه کوزه ی تو خدا هم قات زد... استغفرالله ز مکر و حیله ی هر روزه ی تو RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۵-۲۰-۱۳۸۹ ۱۱:۳۷ عصر وطن وقتی تو می گویی وطن من خاک بر سر می کنم گویی شکست شیر را از موش باور میکنم وقتی تو میگویی وطن بر خویش می لرزد قلم من نیز رقص مرگ را با او به دفتر می کنم وقتی تو می گویی وطن یکباره خشکم می زند وان دیده ی مبهوت را با خون دل تَر می کنم بی کوروش و بی تهمتن با ما چه گویی از وطن با تخت جمشید کهن من عمر را سر می کنم وقتی تومی گویی وطن بوی فلسطین می دهی من کی نژاد عشق با تازی برابر می کنم وقتی تو می گویی وطن از چفیه ات خون می چکد من یاد قتل نفس با الله و اکبر میکنم وقتی تو میگویی وطن شهنامه پرپر می شود من گریه بر فردوسی آن پیر دلاور میکنم RE: شعرهایی که دوست داریم - farideh - ۵-۲۱-۱۳۸۹ ۰۲:۲۳ صبح دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من به ما درد خود افشا کن مداوا کردنش با من بیاور قطره اشکی که من هستم خریدارش بیاور قطره اخلاص دریا کردنش با من به ما گو حاجت خود را اجابت میکنم آنی طلب کن هرچه میخواهی مهیا کردنش با من اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت تو توبه نامه را بنویس امضا کردنش با من RE: شعرهایی که دوست داریم - farideh - ۵-۲۴-۱۳۸۹ ۰۳:۳۷ صبح عبور . . . ! تمام راه ظهور تو با گنه بستم دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم كسي به فكر شما نيست راست مي گويم دعا براي تو بازيست راست مي گويم اگرچه شهر براي شما چراغان است براي كشتن تو نيزه هم فراوان است من از سرودن شعر ظهور مي ترسم دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم من از سياهي شب هاي تار مي گويم من از خزان شدن اين بهار مي گويم درون سينه ما عشق يخ زده آقا تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست (سید امیر حسین میرحسینی) RE: شعرهایی که دوست داریم - عاطفه - ۵-۳۰-۱۳۸۹ ۰۵:۵۵ عصر تنها ترین شمعم ، آشفته و شیدا تنها ترین شعرم ، ننوشته و زیبا تنهاترین حرفم ، برروی لبهایت تنهاترین رازم ، ناگفته ناخوانا تنهاترین نورم ، در صبح چشمانت تنهاترین امید ، بر یک دل خسته تنها ترین فریاد ، کم حرف و پر معنا تنهاترین آواز ، تنهاترین نجوا تنهاترین شعرم ، در دفتر ایام تنهاترین شاعر ، تنهاترین تنها ... RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۶-۵-۱۳۸۹ ۰۲:۲۵ عصر من همینجا به وقت تهرانم سایه ها از درخت افتادند والیوم های خسته در لیوان خواب ها زیر تخت افتادند چارچوب مرا تکان داده ست روح آزرده ی زنی در من طعم همبرگر ِ سه شب مانده بوی جورابی از نشُسته شدن از رئیسم که فکر جمهوریست برج میلادی از قناسی زشت حبس مرغی که مُرده در یخچال حبس پرهای فنچ در بالشت بویِ منفور ِ تیز ِ نفتالین قتل پروانگی شدن در بید میجَود مغز مهر و مومت را فکر هایی که در سرت گندید سر نداری کمی هوا بخوری پر نداری کمی مگس بپری حس نداری که آرزو بکنی تن نداری کمی کفن بخری از تنی که دو سومش آب است از جهانی که سومی باشی سه شوی پیش همکلاسی هات توی ترسیم هندسه ناشی فکر سیگار ناشتا با سُرب هی خمار از سکندری خوردن چمدانی که عین دربه دریست له شد از دستِ تو سری خوردن من همینجا به وقت تهرانم طرح ِ ترویج دود در آوند فکر تحلیل این معما که: پشه ها روزها کجا خوابند؟؟! من که در دسترس نمی باشم قبض های نداده ی مسدود نو عروس همین خیابان هاست نیمه ای را که گم شدم در دود نیمه ای را که عاشقت بوده وقت پر دادن از کفت برسد مُهرِ تاریخ انقضا بخوری وقت تاریخ مصرفت برسد توی این پرسه ی کسالت بار زنگ در را بزن که در بروم شک ندارم اگر نفس بکشی روی اعصاب شهر سَر بروم من همینجا به وقت تهرانم شهر روی مدار افتاده ساعتی که مُچ تو را ول کرد سال ها از قرار افتاده کارگرها ی برج ِهمسایه در هماغوشی سکوت دو بیل والیوم ها نخورده خوابیدند توی یک صبح جمله ی تعطیل... منصوره لمسو RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۶-۵-۱۳۸۹ ۰۲:۲۷ عصر بی تابی و بدبختی و رنج و سرطان آمد به سرم ولی فدای سرتان گوش همه از ناله ودشنام پر است حالا تو بیا برایم از عشق بخوان این گله که گرگ و میش آن همدستند شمشیر کشیده اند ، بر جان شبان درد دل مارا تو به این قوم بگو “کی بی خبران،راه نه” این است و نه آن! یک روز به خلوت دلم پا بگذار یک روز که خلوت است دور و برتان این جمعه،اگر نشد سه شنبه خوب است لطفی کن و این هفته خودت را برسان! صابرقدیمی RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۶-۵-۱۳۸۹ ۰۲:۳۵ عصر طعم سیگار light در حمام طعم یک لب زدن به گیلاسی بحث من با تو بر سر یک تخت پشت قلیان شاه عباسی تو به فکر پیانو در باران حجمی از خانه راصدا می بُرد عشق بین من و تو جریان داشت حال مولکول ها به هم میخورد صندل صورتی درون اتاق روی اعصاب من قدم می زد خواب بودم و سرنوشتم را قرص خواب آورم رقم می زد صبح تا ظهر مثل یک طبّاخ شعر در دیگ آب پز کردن ظهر تا شب برای هم خوابی روکش تخت را عوض کردن بالش خیس مشترک یعنی اشک باریدم و ذخیره شده به خیالت که شوری دریاست به خیالت تنت جزیره شده بارش یک پیاز در چشمم سوزش دیگ داغ در قلبم عشق یک لحظه اتفاق افتاد مثل آوار زلزله در بم طعم سیگار light در حمام گریه کردم به زیر بارش دوش عشق یعنی بلوند کردن مو عشق یعنی لباس ِ خواب بپوش زندگی بی شناسنامه ی هم با خودم قهر٬از خودش دلسرد کاش جای شکنجه دادن من مثل یک مبل راحتم میکرد!!! منصوره لمسو RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۶-۵-۱۳۸۹ ۰۲:۴۳ عصر از دفتر دلم حرفاي كال من هي مُرده مي رسن ، هي خاك مي كنم از رو نميرم و خسته نميشم و هي مينويسم و هي پاك مي كنم دارم به سوژه ی چشمات مي رسم من رو ببخش اگه احساسي ام يه كم هي مينويسم و هي پاك مي كنم دست خودم كه نيس ، وسواسي ام يه كم موهاي روشن و چشم سيات منو غربي نمي كنه ، شرقي نمي كنه وقتي كه روز و شب دنياي من تويي سمتش براي من فرقي نمي كنه هرچي كه از توا ِ، شيرينه واس من گاهي رسيدنه ، گاهي جداييه اينكه به دست تو دستم نميرسه شايد يه حكمته ، شايد خـــداييه موهاي روشن و چشم سيات منو غربي نمي كنه ، شرقي نمي كنه وقتي كه روز و شب دنياي من تويي سمتش براي من فرقي نمي كنه ! یاسر قنبرلو RE: شعرهایی که دوست داریم - SepeEnooD - ۶-۵-۱۳۸۹ ۰۲:۴۶ عصر گر نگهدار من آن است كه من ميدانم شيشه را در بغل سنگ نگه ميدارد RE: شعرهایی که دوست داریم - mohammad.h - ۶-۷-۱۳۸۹ ۰۹:۲۷ عصر دلا باید که هر دم ، یا علی گفت نه هر دم ، بَل دمادم ، یا علی گفت به صدق دل ، همیشه یاد او بود به هر پیچ و به هر خم ،یا علی گفت دمی که روح در آدم دمیدند زجا برخاست آدم ، یا علی گفت چو نوح از موج طوفان ایمنی خواست توسل جست و هر دم ، یاعلی گفت ز بطن حوت ، یونس گشت آزاد ز بس در ظلمت یم ، یا علی گفت نمی شد زنده جان مرده هرگز یقین عیسی بن مریم یا علی گفت عصا در دست موسی اژدها شد کلیم آنجا مسلّم ، یا علی گفت رسول الله شنید از پرده غیب ندایی آمد آندم ، یا علی گفت نزول وحی چون فرمود سبحان ملک در اولین دم یا علی گفت علی در کعبه بر دوش پیمبر قدم بنهاد و آندم ، یا علی گفت به فرقش کی اثر میکرد شمشیر ؟ گمانم ابن ملجم یا علی گفت ! RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۶-۱۰-۱۳۸۹ ۱۰:۰۶ عصر ساقی (تقدیم به محضر امام علی(ع)) از اول تا همین حالا،علی را ما نفهمیدیم شبیه یک بت زیبا،فقط او را پرستیدیم وما مسجود عالم را،فرشته وار می دیدیم ولی من، چشم و گوشم را،بروی قصه ها بستم اگرچه ملحد و بی دین،اگرچه دائما مستم به دنبال یک انسانم،به دنبال علی هستم خمارم ،گیج و مبهوتم،نگاهی کن به این یاغی مرا پر کن،پر از مستی،که عمر ساغرت باقی خرابم، پس شرابت کو،الا یا ایهاالساقی تمام روز ها روزه ،نماز شب دعا ،شبها همیشه دست بر تسبیح،همیشه ذکر بر لبها وآخر با وضو کشتند،علی را خشک مذهبها به خورشیدش چه آوردند،علی را سرد می بینم که بی لبخند بانویش،علی را درد می بینم غرور و غیرت و عشق است،علی را مرد می بینم بیان و منطق و علمش،تن بتخانه لرزانده عدالت هدیه ای از او،که در تاریخ جا مانده سکوتش پر طنین اما،پر از نتهای نا خوانده خرافات و دروغ و جهل،علی درگیر این غمها که ما از کوفیان بدتر،علی در جمع ما تنها علی مشغول تقسیم و ،علی از جمع ما منها... صابر قدیمی RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۶-۱۱-۱۳۸۹ ۰۵:۴۶ عصر هربار که تو میخندی ، تعادل این شهر بهم میخورد ، اما تو بخند زندگی را برای از نو ساختن ، بهانه ای باید . . . از مضارع ها و ماضی ها خسته شده ام ، دلم برای یک حال ساده تو را دیدن تنگ است . . . RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۶-۱۱-۱۳۸۹ ۰۵:۴۷ عصر شنبه روز بدی بود، روز بیحوصلگی، وقت خوبی که میشد غزلی تازه بگی؛ ظهر یکشنبهی من، جدول نیمهتموم، همه خونههاش سیاه، روی خونه جغد شوم؛ صفحهی کهنهی یادداشتای من گفت دوشنبه روز میلاد منه، اما شعر تو میگه که چشم من تو نخ ابره که بارون بزنه، آخ اگه بارون بزنه، آخ اگه بارون بزنه! غروب سهشنبه خاکستری بود، همه انگار نوک کوه رفته بودهن به خودم هی زدم از اینجا برو! اما موش خورده شناسنامهی من! عصر چهارشنبهی من! عصر خوشبختی ما! فصل گندیدن من! فصل جونسختی ما! روز پنجشنبه اومد مث سقاکه پیر، رو نوکاش یه چیکه آب گف به من بگیر، بگیر! جمعه حرف تازهئی برام نداشت، هر چی بود، پیشتر از اینها گفتهبود RE: شعرهایی که دوست داریم - Darkness - ۶-۱۲-۱۳۸۹ ۰۳:۱۷ عصر من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل دردآشنا افسانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را... RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۶-۱۳-۱۳۸۹ ۰۸:۲۱ عصر در مجالی که برایم باقیست باز همراه شما مدرسه ای می سازیم که در آن همواره اول صبح به زبانی ساده مهر تدریس کنند و بگویند خدا خالق زیبایی و سراینده ی عشق آفریننده ماست مهربانیست که ما را به نکویی دانایی زیبایی و به خود می خواند جنتی دارد نزدیک ، زیبا و بزرگ دوزخی دارد – به گمانم - کوچک و بعید در پی سودایی ست که ببخشد ما را و بفهماندمان ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست در مجالی که برایم باقیست باز همراه شما مدرسه ای می سازیم که خرد را با عشق علم را با احساس و ریاضی را با شعر دین را با عرفان همه را با تشویق تدریس کنند لای انگشت کسی قلمی نگذارند و نخوانند کسی را حیوان و نگویند کسی را کودن و معلم هر روز روح را حاضر و غایب بکند و به جز از ایمانش هیچ کس چیزی را حفظ نباید بکند مغز ها پر نشود چون انبار قلب خالی نشود از احساس درس هایی بدهند که به جای مغز ، دل ها را تسخیر کند از کتاب تاریخ جنگ را بردارند در کلاس انشا هر کسی حرف دلش را بزند غیر ممکن را از خاطره ها محو کنند تا ، کسی بعد از این باز همواره نگوید:"هرگز" و به آسانی هم رنگ جماعت نشود زنگ نقاشی تکرار شود رنگ را در پاییز تعلیم دهند قطره را در باران موج را در ساحل زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه و عبادت را در خلقت خلق کار را در کندو و طبیعت را در جنگل و دشت مشق شب این باشد که شبی چندین بار همه تکرار کنیم : عدل آزادی قانون شادی امتحانی بشود که بسنجد ما را تا بفهمند چقدر عاشق و آگه و آدم شده ایم در مجالی که برایم باقیست باز همراه شما مدرسه ای می سازیم که در آن آخر وقت به زبانی ساده شعر تدریس کنند و بگویند که تا فردا صبح خالق عشق نگهدار شما RE: شعرهایی که دوست داریم - farideh - ۶-۱۴-۱۳۸۹ ۰۳:۲۱ صبح خدايا تو قلب مرا ميخري؟ دلم را سپردم به بنگاه دنيا و هي آگهي دادم اينجا و آنجا و هر روز براي دلم، مشتري آمد و رفت و هي اين و آن، سرسري آمد و رفت ولي هيچ کس واقعا، اتاق دلم را تماشا نکرد دلم قفل بود، کسي قفل قلب مرا وا نکرد يکي گفت: چرا اين اتاق، پر از دود و آه است يکي گفت: چه ديوارهايش سياه است يکي گفت: چرا نور اينجا کم است و آن ديگري گفت: و انگار هر آجرش، فقط از غم و غصه و ماتم است و رفتند و بعدش، دلم ماند بي مشتري و من تازه آن وقت گفتم: خدايا تو قلب مرا مي خري؟ و فرداي آن روز، خدا آمد و توي قلبم نشست و در را به روي همه، پشت خود بست و من روي آن در نوشتم: ببخشيد، ديگر، براي شما جا نداريم از اين پس به جز او، کسي را نداريم RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۶-۱۷-۱۳۸۹ ۰۹:۲۷ عصر دنياي ما اندازه ي هم نيست من عاشق مشروب و سیگارم من روز ها تا ظهر مي خوابم من هر شب و تا صبح بيدارم دنياي ما اندازه ي هم نيست من خيلي وقتـــا ساکتم سردم وقتي که ميرم تــــو خودم شــايد پايـــــــــــيـز ســـــال بعد بر گردم.......رستاك حلاج فوق العاده نیست؟! RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۶-۱۷-۱۳۸۹ ۰۹:۳۰ عصر خیلی قشنگه. اینو چن هفته پیش تو خانه ترانه خوند. RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۶-۱۷-۱۳۸۹ ۰۹:۳۲ عصر بی نظیرههههههههههه بی نظیر... عاشق ترانه های این مدلی ام بیت اخرش منو شگفت زده کرد RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۶-۱۷-۱۳۸۹ ۰۹:۴۲ عصر that is great... RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۶-۱۸-۱۳۸۹ ۱۱:۱۸ عصر سيدمهدي موسوي: ![]() قايم بكن در دفتر خيسم فروغت را بگذار روي ِ ميز من، فيش حقوقت را! حرفي بزن از عشق، مثل ِ «فيلم هندي»ها! كه دوست دارم راستي! حتـّي دروغت را دست مرا ول كن ميان «فصل سردي» كه... تا گم شوم شبها خيابان شلوغت را ميميرم از فرط تو و هرگز نميميرم! تا بشنوم بعد از تصادف، جيغ بوقت را دلخسته از مرز ِ عموميها، خصوصيها ماشين گيجم بوق زد توي عروسيها اين بوقها آواز يك گنجشك ترسو بود كه عاشق او بود، روزي عاشق او بود در جيبهاي خود فشردم دست سردش را هرچند روي دستهايم ردّ چاقو بود! سرد است و دستان همه در جيبها مشتند «قيصر!» كجايي كه برادرهات را كشتند؟! در من «چراغي» بود با رؤياي غولي كه... كه گم شده انگار توي كيف پولي كه... از عشق دارم درد و از چشمان او غم را قايم شدم در پشت «تو» فيش حقوقم را چيزيست در من گم شده، چيزي! نميدانم كه رد شده آهسته از عرض ِ خيابانم چيزي كه زير ِ هر پتو در حال هقهق بود چيزي كه در «حلاج»، روي ِ دار، عاشق بود! بگذار پشت ِ در، «دل» و «عرفان» شرقت را پرداخت كن در بانك، قبض ِ آب و برقت را! دلخستهام از اين همه ديوار ِ بيدر كه... «اي مهربان! يك پنجره با خود بياور كه» دنيا تو را برد و به نفرت هاش عاشق كرد اين غول تنها گوشه قصر خودش دق كرد غولي كه آخر توي فصلي سرد خواهد مرد يا از تو يا از شدّت سردرد خواهد مرد «مسعودخان كيميايي» خوب ميداند: كه آخر ِ قصّه هميشه مَرد خواهد مُرد! ■ دلخستهام از شهر نامردي و رنديها پايان خوبم باش! مثل ِ «فيلم هندي»ها... RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۶-۱۸-۱۳۸۹ ۱۱:۳۷ عصر نگاه میکنم از غم بهغم که بیشتر است به خیسیی چمدانی که عازم سفر است من از نگاه کلاغی که رفت، فهمیدم که سرنوشت درختان باغمان تبر است به کودکانهترین خوابهای توی تنات به عشقبازی من با ادامهی بدنات به هر رگی که زدی و زدم به حسّ جنون به بچّهای که توام! در میان جاری خون به آخرین فریادی که توی حنجره است صدای پای تگرگی که پشت پنجره است به خواب رفتن تو روی تخت یک نفره به خوردن ِ دمپایی بر آخرین حشره به «هرگز»ات که سؤالی شد و نوشت: «کدام؟» به دستهای تو در آخرین تشنّجهام به گریه کردن یک مرد آنور ِ گوشی به شعر خواندن ِ تا صبح بی همآغوشی به بوسههای تو در خواب احتمالی من به فیلمهای ندیده، به مبل خالی من به لذّت رؤیایت که بر تن ِ کفیام… به خستگی تو از حرفهای فلسفیام به گریه در وسط ِ شعرهایی از «سعدی» به چای خوردن تو پیش آدم بعدی قسم به اینهمه که در سَرم مُدام شده قسم به من! به همین شاعر تمام شده قسم به این شب و این شعرهای خط خطیام دوباره برمیگردم به شهر لعنتیام به بحث علمی بی مزّهام در ِ گوشات دوباره برمیگردم به امن ِ آغوشات به آخرین رؤیامان، به قبل کابوس ِ … دوباره برمیگردم، به آخرین بوسه سید مهدی موسوی RE: شعرهایی که دوست داریم - farideh - ۶-۲۰-۱۳۸۹ ۰۳:۴۵ صبح چه آرزوی محالی ست زیستن با تو... مرا همین بگذارند یک سخن با تو: به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر! به من بگو که برو در دهان شیر بمیر! بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف! ستاره ها را از آسمان بیار به زیر! تو را به هر چه تو گویی به دوستی سوگند هر آنچه خواهی از من بخواه٬ صبر مخواه که صبر٬راه درازی به مرگ پیوسته ست! تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه تو دور دست امیدی و پای من خسته ست. همه وجود تو مهر است و پای من محروم چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته ست... RE: شعرهایی که دوست داریم - khorshid - ۶-۲۰-۱۳۸۹ ۰۳:۵۸ عصر باغ من آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر؛ با آن پو ستين سرد نمناكش. باغ بي برگي، ... روز و شب تنهاست، با سكوت پاك غمناكش. ساز او باران ، سرودش باد. جامعه اش شولاي عرياني ست. در جز اينش جامعه اي بايد بافته بس شعله زرتار پودش باي. گو برويد ، يا نرويد ، هر چه در هر جا كه خواهد ، يا نمي خواهد. باغبان در رهگذاري نيست. باغ نوميدان، چشم در راه بهاري نيست. گر ز چشمش پر تو گر مي نم تابد ور برويش برگ لبخندي نمي رويد؛ باغ بي برگي كه مي گويند كه زيبانيست؟ داستان از ميوههاي سربه گردونساي اينك خفته در تابوت پست خاك مي گويد. باغ بي برگي خنده اش خونيست اشك آميز جاودان بر اسب بال افشان زردش ميچمد در آن. پادشاه فصلها ، پائيز مهدی اخوان ثالث RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۶-۲۲-۱۳۸۹ ۰۸:۴۴ عصر باید فراموشت کنم ، چنديست تمرين مي کنم من مي توانم مي شود ، آرام تلقين مي کنم با عکس هاي ديگري تا صبح ، صحبت مي کنم با آن اتاق خويش را ، بيهوده تزئين مي کنم سخت است اما مي شود ، در نقش يک عاقل روَم نه شب دعايت مي کنم ، نه صبح نفرين مي کنم حالم نه اصلا خوب نيست ، تا بعد بهتر مي شوم فکري براي اين دل ِ تنهاي غمگين مي کنم من مي پذيرم رفته اي و برنمي گردي همين خود را براي درک اين ، صدبار تحسين مي کنم هرچه دعا کردم نشد ، شايد کسي آمين نگفت حالا تقاضاي دلي سرشار از آمين مي کنم نه اسب ، نه باران ، نه مرد. . . ، تنهايم و اين دائمي ست اسب حقيقت را خودم با اين نشان زين مي کنم يا مي برم يا باز هم ، نقش شکستي تلخ را در خاطرات سرخ خود ، با رنج آذين مي کنم حالا نه تو مال مني ، نه خواستي سهمت شوم اين مشکل من بود و هست ، در عشق گلچين مي کنم کم کم ز يادت مي روم ، اين روزگار و رسم اوست اين جمله را با تلخي اش ، صدبار تضمين مي کنم RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۶-۲۲-۱۳۸۹ ۰۸:۵۱ عصر پیش چشمم روزها شب می شود قصه ی این عاشقی بی انتهاست شاهراه زندگی پر پیچ و خم کوچه ی آخر…نمی دانم کجاست! من دلم خوش می شود با یاد تو تا تماشای خدا پر می کشم تا خیالت می شود مهمان من باده ی وصل تو را سر می کشم این همه دوری به من تب می دهد من که دنیا آمدم در یک بهار می نویسم روی سیب سرخ خود بیقرارم ، بیقرارم ، بیقرار… دست تو در حسرت دستان من دست من همبازی این واژه هاست راز تو دیگر نمی گنجد به دل آسمان در انتظار وصل ماست پس پرستو می شوم آخر شبی در بهار سبز بی پایان تو می نشینم در کنار پنجره یک شبی ، آهسته بر ایوان تو موسم پاییزی چشمان من در حیاط خانه ام گم می شود هر ورق از این کتاب شعر من راهی دستان مردم می شود . . . RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۶-۲۲-۱۳۸۹ ۰۹:۰۲ عصر امین آتیشم زدی با این شعرات...وای خدا... RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۶-۲۲-۱۳۸۹ ۰۹:۱۱ عصر آره من خودم اهل شعر نیستم ولی اینا خوندم یه ذره یه جوری شدم RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۶-۲۳-۱۳۸۹ ۰۱:۴۶ عصر ای طلا بانوی ناب خاوری بسه تن دادن به نا برابری چه کسی گفته من از تو بیشترم چه کسی گفته تو از من کمتری شرم قصه ی منه سکوت من بی سبب هرگز نبود غروب تو من شریک جرم آزار تو ام در لباس یاور و محبوب تو زخمی باغ عدن جفت من، نیمه ی من اسم پرشکوهتو با غرور فریاد بزن زخمی باغ عدن جفت من، نیمه ی من اسم پرشکوهتو با غرور فریاد بزن نازنین از قفس بیزار من جای تو گوشه ی خاموشی نبود همدل و همراه من خونه ی تو پشت پرده ی فراموشی نبود قصه ی حوا رو بسپار دست باد بذار این افسانه رو باد ببره گرچه باد از نفس افتاده هم این فریب کهنه رو نمی خره زخمی باغ عدن جفت من، نیمه ی من اسم پرشکوهتو با غرور فریاد بزن زخمی باغ عدن جفت من ،نیمه ی من اسم پرشکوهتو با غرور فریاد بزن تو همونی که به بیداری رسید وقتی باد اومد صدامو ببره چه کسی گفته که تو سفره شب سهم خورشید من از تو بیشتره من تموم کردم کلام درد تو بعد از این نوبت توست بانوی من این صدا و این ترانه مال تو بی گذشت از غفلت من حرف بزن زخمی باغ عدن جفت من، نیمه ی من اسم پرشکوهتو با غرور فریاد بزن زخمی باغ عدن جفت من ،نیمه ی من اسم پرشکوهتو با غرور فریاد بزن RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۶-۲۳-۱۳۸۹ ۱۰:۰۷ عصر منو تقسیم کن با شب منو تقسیم کن با درد مث این انقلابی که منو سهمیه بندی کرد تو هم با رقص شب خوش باش توی میدون آزادی"م" شبی که بوی نون میداد شبی که فحش میدادیم تو از زندون چی میدونی ؟ آهای سرباز بی تابوت آهای هم گریه ی دیروز مخالف با تب طاغوت ببین زندونی یعنی من که نقطه نقطه سانسور شد مخالف بودنت یعنی دوباره نونت آجر شد منو تقسیم کن با خاک که ما با مرگ درگیریم منو گازای اشک آور برای گریه میمیریم!!!!! هنوز شب های بی باروت یه مین پاهاتو می بوسه آهای سرباز بی تابوت دلم این گوشه می پوسه منصوره لمسو RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۶-۲۳-۱۳۸۹ ۱۰:۱۱ عصر مخالف بودنت يعني دوباره نونت اجر شد!!! واقعا اين ترانه ملموسه ممنونم RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۶-۲۳-۱۳۸۹ ۱۰:۱۵ عصر (ش نیگاه معنی دار مدیران و چند نفر دیگر به میلاد) اگه فک میکنید سی یا سیه حذفش کنید! RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۶-۲۳-۱۳۸۹ ۱۰:۲۴ عصر نه لطفا حذفش نكنيد بذاريد يك كم دل ما هم شاد شه البته از حذف نكردنش نه از واقعيت شعر RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۶-۲۳-۱۳۸۹ ۱۱:۲۱ عصر وااااااااااای عالیییییییییی بود خیلی رفتم تو حسسسسسسسسسسس RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۶-۲۴-۱۳۸۹ ۱۲:۰۳ صبح سیگار کردی در تمام شهر دودت را در سایه ی یک برج خوردی فست فودت را تکرار می شد توی ذهنت آخرین بوسه تصویر تیغی بین دندانهای یک کوسه تصویری از آغوش گرمی توی آغوشت تکرار می شد حرف هایش داخل گوشَت خسته از این تکرارها مثل فلز سردی می گفت در گوشت کسی: بازم که بغ کردی! یک تنگ ماهی مانده از آن حوض کاشی که... از کودکی، پیراهن زرد یواشی که... پر می شود تنگ تو را از چیز... از چیزی که هی درون خاطراتت اشک می ریزی بی حوصله در سستی بعد از هم آغوشی مثل چراغی در نوک یک برج خاموشی می خواستی تا که بمیری اوج لذت را می خواستی تا بشکند چیزی فلزت را در دستهایت مرده است انگار تیغی که... توی کمد، تی شرت های زرد جیغی که... هی می کشی دست خودت را روی تاریکی حس می کنی به هیچ چی انگار نزدیکی یک قطرهی سس ریخته بر روی شلوارت پر کرده حوض کاشی ات را دود سیگارت با تو تمام خاطراتت باز سردردند آهسته دارد دست هایت... کاملا سردند! خیره شدی مثل دو چشمت به سیاهی ها به کودکی مرده ات در بی گناهی ها بالای شَهرت، آسمان مرداب معکوسی ست پایین پایت، دسته ای از کوسه ماهی ها... دارد دوباره می رسد پایان تکرارت!! یک قطره ی خون ریخته بر روی شلوارت داری به آخر می رسی از درد از دردِ... بغ کرده ای و زندگی در شهر بغ کرده! کز می کنی در آنچه بود و آنچه که هستت جان می دهد سیگار بعدی دست در دستت !! RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۶-۲۴-۱۳۸۹ ۰۶:۴۲ صبح (ش کشیدن نفسس راحت) RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۶-۲۴-۱۳۸۹ ۰۹:۱۸ صبح چرا كشيدن نفس راحت؟ RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۶-۲۴-۱۳۸۹ ۱۰:۴۰ صبح حذف نشوده بود شعرم RE: شعرهایی که دوست داریم - SepeEnooD - ۶-۲۵-۱۳۸۹ ۰۲:۰۹ عصر به خود اما به آنهايي كه بايد بدهكاري ندارم بي حسابم به غير از من خود خوش باور من كسي منت نداره بر سر من كسي حال مرا هرگز نفهميد دليل گريه هايم را نپرسيد گناه عالمي را برد م از ياد گناهم را كسي بر من نبخشيد در آن تنهايي بي رحم و ممتد به دلداري كسي از در نيامد من تنهاي من تنها كسي بود كه هر شب در اتاقم پرسه ميزد RE: شعرهایی که دوست داریم - mohammad.h - ۶-۲۶-۱۳۸۹ ۱۰:۵۰ صبح (۶-۲۳-۱۳۸۹ ۱۰:۱۵ عصر)"م ی ل ا د نوشته شده: (ش نیگاه معنی دار مدیران و چند نفر دیگر به میلاد) سلام میلاد جان. اولش بگم که من اینو حذف نمی کنم چون حذف کردنش توهین به کساییه که ازت تشکر کردند و خواستند حذف نشه. اما راستیتش از تو توقع ندارم. تو نوشتی اگه فکر می کنید سی یا سیه حذفش کنید مثلا انتظار داری ما فکر کنیم این شعر عاشقانه است؟ خب هر بچه ای رو بیاری میفهمه موضوع این شعر چیه. من چند بار به عسل گفتم چند نفر هستن توی انجمن که در مقابلشون حرف زدن سخته یکیشون تویی چون اکثر بچه ها از جمله خودم به خاطر شخصیت و رفتار و شوخیات دوست دارن و کسی که یه جایی محبوبه سخته در مقابلش چیزی بگی اما اینجا با این شعرت مخالفم.(شاید خصوصی برام می خوندی خیلی هم حال می کردم) با توجه به اینکه تو سابقه ی مدیریت یه انجمن دیگه رو هم داری و با توجه به اینکه توی وضع قوانین به ما کمک زیادی کردی ازت انتظار ندارم خودت قانون رو زیر پا بذاری. من از این به بعد پست های سی یا سی رو مجبورم حذف کنم حتی اگه از اون متن سی یا سی خوشم بیاد و حتی اگه کل انجمن بگن حذفش نکن چون سلامت انجمن برای ما از همه چی مهم تره و هنوز یادم نرفته اون چند روزی که انجمن ساسپند شده بود همه ی دوستام ناراحت بودن و نمی خوام انجمنمون رو از دست بدیم. با تشکر قلب انجمن RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۶-۲۶-۱۳۸۹ ۱۱:۰۰ عصر صبح روزی ، پشت در می آید و من نیستم قصه دنیا به سر می آید من نیستم یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند کاری از من بلکه بر می آید ومن نیستم خواب و بیداری خدایا بازهم سر می رسد نامه هایم از سفر می آید و من نیستم هرچه می رفتم به نبش کوچه او دیگر نبود روزی آخر یک نفر می آید و من نیستم در خیابان در اتاقم روی کاغذ پشت میز شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم بعد ها اطراف جای شب نشینی های من بوی عشق تازه تر می آید ومن نیستم بعد ها وقتی که تنها خاطراتم مانده است عشق روزی رهگذر می آید ومن نیستم RE: شعرهایی که دوست داریم - Darkness - ۶-۲۷-۱۳۸۹ ۰۷:۳۸ عصر زندگی ادامه داره حتی وقتی تو نباشی اگه آشنابمونی یا مثل غریبه ها شی حتی وقتی واژه عشق با خیانت هم نفس شه یااگه تموم دنیا واسه پرامون قفس شه نه خزون نه بهار انگاری روزگار تو رو ازدل من می رنجوند دیگه توهرقدم می گذشتی ازم قلبمو می لرزوند زندگی ادامه داره به جلو قصه تكرار حتی وقتی نبض ساعت بخوابه رودست دیوار حتی وقتی شعله عشق تونگاهی بی رمق شه یااگه دفتر شادی روزی خالی ازورق شه زندگی ادامه داره خوب وبد سفید ومشكی تازمانیكه یه لبخندمی شكفه می چكه اشكی كسی پله های اون روبه عقب برنمی گرده ولی می تونه ببینه كه گذشته ها چه كرده زندگی ادامه داره با من و تو بی من وتو این دو روززندگی رو بیا همراه دلم شو RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۶-۲۷-۱۳۸۹ ۰۷:۵۳ عصر از این زنــدگی ِ خالی منو ببــر به اون سالی... که تــو اسممو پرسیدی ... به روزی که منـــو دیدی !! _ به پله های خاموشی که با مــن رو به رو میشی یه جور زل بزن انگاری نمیشه چشم برداری !!! _ منـو بـبر به دنیامو ! به اون دستا که میخـوام و... به اون شبا که خندونم .. که تقدیرو نمیــدونـم... _ از این اشکی که می لرزه منو ببر به اون لحظه..... به اون ترانه ی شــادی ! که تو یاد ِ من افتادی ! _ به احساسی که درگیره به حرفی که نفســگـیـره !!!! از این دنیا که بی ذوقه منو ببر به اون موقع ! به اون موقع.... _ منو ببر به دنیامو ! به اون دستا که میخوام و... به اون شبا که خندونم .. که تقدیرو نمیدونــــم... _ از این دوری ِ طولانی منو ببر به دورانی که هر لحظه تــو اونجایی زیر ِ بارون ِ تنهایی ! منو ببر به اون حالت .. همون حرفا.... همون ساعت به کاغذ توی مشتی که..... به چشمای درشتی که .... تو چشمام خیره می مونن به من چیزی بفهمونن! _ منو ببر به دنیامو به اون دستـا که میخوام و... به اون شبها که خندونم که تقدیرو نـمیدونــــم... به اون شبا که خندونم که تقدیرو نمیـدونــــم... نمیدونـم نمی دونم .... نسترن شیرمحمدی( همون مونا برزویی!!!!) RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۶-۲۹-۱۳۸۹ ۰۸:۳۰ عصر [حذف] RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۶-۳۰-۱۳۸۹ ۰۳:۳۶ عصر mer30 ! RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۶-۳۰-۱۳۸۹ ۰۵:۴۰ عصر خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد نخواست او به من خسته بی گمان برسد شکنجه بیشتر از این؟که پیش چشم خودت کسی که سهم تو بوده به دیگران برسد چه می کنی؟اگر او را که خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد رها کنی برود ازدلت جدا باشد به آن که دوست ترش داشت به آن برسد رها کنی بروند و دوتا پرنده شوند خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد گلایه ای نکنی بغض خویش را بخوری که هق هق تو مبادا به گوششان برسد خدا کند که ... نه نفرین نمی کنم که مباد به او که عاشق او بودم زیان برسد خدا کند که این عشق از سرم برود خدا که فقط زود آن زمان برسد RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۶-۳۰-۱۳۸۹ ۱۰:۱۸ عصر «هستی»! ولی نشد كه بفهمی «دكارت» را توی سرت گذاشتهای «سیم كارت» را میخواهیام تماس بگیری بدون حرف پوشانده است مغز تو را چند لایه برف از حرفهای سوختهی توی گوشیام چیزی كه روی یخ زدگیها بپوشیام من زنگ /میزنم به سرت فكر مرگ را بر شیشههای پنجره مشتی تگرگ را RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۶-۳۱-۱۳۸۹ ۰۷:۰۷ عصر کسی اسمم رو یادش نیست می خوام غریبه تر باشم پلاکم گم شده شاید یه مفقودالاثر با شم تو رو می بوسمو انگار برام آتیش تو بس نیست ته این جنگ معلومه دفاع من مقدس نیست میون ما یه زن خوابه نگو تسلیم آتیشیم که این بستر پر از مینه که هر سه منفجر میشیم همیشه سر نوشت ما تو دست آخرین تیره درست تو لحظه ی آخر منو موج تو می گیره نمی تونم که برگردم تو آغوش تو افتادم چرا پاهام با من نیست کجا از دستشون دادم تمام عمر جنگیدم واسه محرم شدن با تو نمی دونی چقد سخته نبرد تن به تن با تو نگاهم کن چی می بینی؟ یه دختر بچه ی دلتنگ یه زن با پای مصنوعی یه زن با خاطرات جنگ....... زهرا عاملی RE: شعرهایی که دوست داریم - Darkness - ۷-۲-۱۳۸۹ ۰۱:۰۴ صبح کاش چون پاییز بودم... کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد آفتاب دیدگانم سرد میشد آسمان سینه ام پر درد می شد ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد اشکهایم همچو باران دامنم را رنگ می زد وه ، چه زیبا بود اگر پاییز بودم وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم شاعری در چشم من می خواند ، شعری آسمانی در کنار قلب عاشق شعله میزد در شرار آتش دردی نهانی نغمه من ... همچو آوای نسیم پر شکسته عطر غم می ریخت بر دلهای خسته پیش رویم چهره تلخ زمستانی جوانی پشت سر آشوب تابستان عشقی ناگهانی سینه ام منزلگه اندوه و درد و بدگمانی کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم «فروغ فرخ زاد»
RE: شعرهایی که دوست داریم - mohammad.h - ۷-۳-۱۳۸۹ ۱۱:۳۱ صبح دلم تنگ شهیدان است امشب که همرنگ شهیدان است امشب من از خون شهیدان شرم دارم که خلقی را به خود سرگرم دارم زمن پرسید فرزند شهیدی که بابای شهیدم را ندیدی به من می گفت مادر که او جوان بود دلیر وپر توان و جنگ جو بود نمی دانم چه سودایی به سر داشت به دوشش کوله باری از سفرداشت قدم در کوچه باغ عشق می زد به جان خویش داغ عشق می زد چه عشقی عشق مولایش خمینی که بوسد تربت سبز حسینی به امیدی کزآن گل کام گیرد بگرید تا دلش آرام گیرد RE: شعرهایی که دوست داریم - mohammad.h - ۷-۳-۱۳۸۹ ۱۱:۳۵ صبح شب است و سکوت است ماه است و من شب و خلوت و بغض نشکفته ام شب و مثنوی های ناگفته ام شب و آخرین سوز مستانه ام شب و های های غریبانه ام کجایند اسیران سوز دعا کجایند مردان بی ادعا کجایند شور آفرینان عشق علمدار،مردان میدان عشق کجایند مستانه جام مست دلیران عاشق شهیدان مست من امشب خبر می کنم غرب را که آتش زنند این دل سرد را ذوق و شوق نینوا کرده دلم چون هوای جبهه ها کرده دلم اون سنگر بهترین ماوای من آه جبهه، کو برادرهای من سنگر خوب و قشنگی داشتیم روی دوش خود تفنگی داشتیم جنگ ما را لایق خود کرده بود جبهه ما را عاشق خود کرده بود سرزمین نینوا یادش بخیر کربلای جبهه ها یادش بخیر RE: شعرهایی که دوست داریم - مینا - ۷-۳-۱۳۸۹ ۱۱:۳۶ صبح (۷-۳-۱۳۸۹ ۱۱:۳۱ صبح)mohammad.h نوشته شده: دلم تنگ شهیدان است امشب دلم تنگ شهیدان است امشب که همرنگ شهیدان است امشب بسیار زیبااااااااااااااااست ممنون
RE: شعرهایی که دوست داریم - Darkness - ۷-۵-۱۳۸۹ ۰۱:۱۶ صبح روز مرگم هر که شیون کند از دور و برم دور کنید همه را مست و خراب از می انگور کنید مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید مست مست از همه جا حال خرابش بدهید بر مزارم مگذارید بخواند واعظ پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ جای تلقین به بالای سرم دف بزنید شاهدی رقص کند جمله همه کف بزنید روز مرگم وسط سینه من چاک زنید اندرون دل من یک قلم تاک زنید بنویسید به شراب عشق وفادار برفت آن جگر سوخته , خسته از این دار برفت... RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۷-۵-۱۳۸۹ ۰۷:۴۵ عصر در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان اینهمه خنجر دل کس خون نشد این همه لیلی،کسی مجنون نشد عشق از من دورو پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! هیچ کس اندوه مارا دید دستم بسته بود هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه! ؟ نه! هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۷-۵-۱۳۸۹ ۰۷:۵۸ عصر (۶-۲۹-۱۳۸۹ ۰۸:۳۰ عصر)هانيه نوشته شده: [حذف] این شعره؟ RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۷-۵-۱۳۸۹ ۰۸:۰۳ عصر (۷-۵-۱۳۸۹ ۰۷:۵۸ عصر)امین نوشته شده:(۶-۲۹-۱۳۸۹ ۰۸:۳۰ عصر)هانيه نوشته شده: [حذف] این شعر بود. با نظر دوستان از کره دوستی حذف شد:دیییییی RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۷-۵-۱۳۸۹ ۰۸:۰۹ عصر دوستان ؟! من که نظر ندادم ! شایدم من دوستان نیستم
RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۷-۵-۱۳۸۹ ۰۸:۱۱ عصر منظورم از دوستان مدیراست. شوما عضو دوستی هستی. پس دوستی RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۷-۵-۱۳۸۹ ۰۸:۱۴ عصر آهااااا خب دیگه حرفی باقی نمیمونه پس باید حذف می شده فک کردم بچه ها گفتن RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۷-۵-۱۳۸۹ ۰۸:۱۴ عصر با نامت امشب آري فالي زدم به مستي خواندم ترا كه بودي آن دلرباي هستي با خويش گم شدم من در سينهي شبستان بي خويشتن نشستم در اوج مي پرستي هر گوشهي دلم را خالي نمودم از غير غير از خدا تو بودي كارام مي نشستي درد دل خرابم جز نام يك نفر نيست آن يك نفر تو بودي كز غير من گسستي در حافظيه امشب غوغاست چون دل من انگار چشمت امشب بر چشم من ببستي با تو برايم هر شب اوج كمال بودست بي تو ولي نشستم در عمق چاه پستي سرد است آري اما گرمست دل «مسافر» چون ميزبان دل او و مهمان تو هستي RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۷-۵-۱۳۸۹ ۰۸:۱۶ عصر نه بچه ها نمیگن هیچ وقت حذفم به نظر من نباید میشد حالا دیگه صلاح دونستن مثل اینکه RE: شعرهایی که دوست داریم - mohammad.h - ۷-۶-۱۳۸۹ ۱۲:۴۵ عصر (۷-۵-۱۳۸۹ ۰۸:۱۶ عصر)هانيه نوشته شده: نه بچه ها نمیگن هیچ وقت قبلا در رابطه با حذف اشعار در پستی برای میلاد توضیح دادم ممنون RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۷-۶-۱۳۸۹ ۰۱:۰۶ عصر آقا!گمانم من شما را دوست... حسی غریب و آشنا را دوست... نه نه!چه میگویم؟فقط اینکه آیا شما یک لحظه ما را دوست...؟ منظور من اینکه شما با من... من با شما این قصه ها را دوست... ای وای!حرفم این نبود اما سردم شده،آب و هوا را دوست... حس عجیب پیشتان بودن نه!فکر بد نه!من خدا را دوست... از دور می آید صدای پا حتی همین پا و صدا را دوست... این بار دیگر حرف خواهم زد آقا!گمانم من شما را دوست... RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۷-۶-۱۳۸۹ ۰۳:۲۸ عصر (۷-۶-۱۳۸۹ ۱۲:۴۵ عصر)mohammad.h نوشته شده:(۷-۵-۱۳۸۹ ۰۸:۱۶ عصر)هانيه نوشته شده: نه بچه ها نمیگن هیچ وقت من از شوما توضیح نخواستم برادر RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۷-۶-۱۳۸۹ ۰۳:۲۹ عصر یه دل دارم خدا داره زمین داره هوا داره میونه دریای غمش کشتی و ناخدا داره یه دل دارم ترک داره ترس و یقین و شک داره رو بام برفیش همیشه یه دنیا بادبادک داره یه دل دارم آتیش داره تو ابرا قوم و خویش داره نه راه پس مونده براش نه طفلی راه پیش داره یه دل دارم رقیب داره فراز داره نشیب داره با اینکه آدم نشده کلی درخت سیب داره یه دل دارم وفا داره یه طاقی از طلا داره تو بهترین جاش یه دونه قصر و یه پادشاه داره یه دل دارم نگین داره هوا داره زمین داره تو دریای پر از غمش قایق و سرنشین داره RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۷-۷-۱۳۸۹ ۰۸:۳۱ عصر رادیو موج می خورد در هیچ [انقلاب و تب مدرنیته] این طرف اشتهای کور ِ من قورمه سبزی و ترشی ِ لیته قد کشید از برنج ِ دانه بلند همه ی روزهای کوتاهم خسته ام...مثل یک زن ِ خوشبخت! ظاهرا ً هیچ چی نمی خواهم هیچ چیز ِ من از سرت وا شد وا نشد چشم کور این گره ها تا به من خیره می شدی انگار بسته می شد تمام پنجره ها گیس من باز فلسفه می بافت توی افکار خسته ی نیچه آن قََدَر تند زندگی کردم که نفهمیدم عشق یعنی چه؟... موج منفی رادیو می گفت: از تب عشق و جیره بندی ها وسط روزنامه های صبح جستجو در نیازمندی ها از نیاز عمیق من به خودم که فقط توی بی کسی می مرد سهم من از تمام آدم هاست: چند بازاریاب ِ خوش برخورد خط کشیدم به دور ِ آگهی ات خط کشیدی به دور دلخوشی ام من از اول چه بوده ام؟یک زن ناموفق!شبیه ِ خودکشی ام.... صدیقه حسینی RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۷-۷-۱۳۸۹ ۰۸:۴۰ عصر تو همون رویایی من پر از مجنون ام من دماوندم که پای تو میمونم عمری بی حرکت پیش چشمات کیش ام تیشه بر میداری بی ستون تر میشم با تو دل میبردیم با تو ترکش خوردیم از کسی پنهون نیست واسه هم میمردیم تا دلت میلرزه از خودم کم میشم توو خودت میریزی بی صدا بم میشم خونه دل خوردی تو قد این دریا شم چشمه ها دیدم تا آون خلیجت باشم تو هنوزم از کوچ من و میترسونی من همه دنیاتم ؟ از من چی میدونی ؟ کوله بار غربت لایق شونت نیست نرو از آغوشم هیچ کجا خونت نیست روزبه بمانی RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۷-۷-۱۳۸۹ ۱۰:۱۹ عصر من اکنون احساس می کنم ، بر تل خاکستری از همه آتش ها و امیدها و خواستن هایم ، تنها مانده ام . و گرداگرد زمین خلوت را می نگرم. و اعماق آسمان ساکت را می نگرم. و خود را می نگرم و در این نگریستن های همه دردناک و همه تلخ ، این سوال همواره در پیش نظرم پدیدار است . و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر که تو این جا چه می کنی ؟ امروز به خودم گفتم : من احساس می کنم ، که نشسته ام زمان را می نگرم که می گذرد. همین و همین . RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۷-۸-۱۳۸۹ ۱۲:۱۲ عصر آيـينـه پرسـيــد که چـرا ديــر کرده است نکند دل ديگري او را سير کرده است خنديدم و گفتم او فقط اسير مـن است تنـها دقـايقي چند تأخيـر کـرده است گفتــــم امـــروز هـــوا ســـرد بوده است شـايد موعد قــرار تغييـر کـــرده است خنـديــد بــه ســادگيـــم آيـيـنـه و گفـت احساس پاک تو را زنجيـر کرده است گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت خوابـي سالها ديــر کرده است در آيـيـنـه به خـود نـگاه مـيکنــم ـ آه ! عشـق تو عجيب مــرا پيـر کرده است راست گفـت آيـيـنـه کـه منتظـــر نباش او بـــراي هميـــشه ديـــر کـرده است RE: شعرهایی که دوست داریم - elahe - ۷-۸-۱۳۸۹ ۰۲:۵۵ عصر اين شعر در مورد پاييزه طولانيه ولي به نظرم ارزش خوندن داره شاعرش مولاناست: ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن نوحه کنان از هر طرف صد بیزبان صد بیزبان هرگز نباشد بیسبب گریان دو چشم و خشک لب نبود کسی بیدرد دل رخ زعفران رخ زعفران حاصل درآمد زاغ غم در باغ و میکوبد قدم پرسان به افسوس و ستم کو گلستان کو گلستان کو سوسن و کو نسترن کو سرو و لاله و یاسمن کو سبزپوشان چمن کو ارغوان کو ارغوان کو میوهها را دایگان کو شهد و شکر رایگان خشک است از شیر روان هر شیردان هر شیردان کو بلبل شیرین فنم کو فاخته کوکوزنم طاووس خوب چون صنم کو طوطیان کو طوطیان خورده چو آدم دانهای افتاده از کاشانهای پریده تاج و حله شان زین افتنان زین افتنان گلشن چو آدم مستضر هم نوحه گر هم منتظر چون گفتشان لا تقنطوا ذو الامتنان ذو الامتنان جمله درختان صف زده جامه سیه ماتم زده بیبرگ و زار و نوحه گر زان امتحان زان امتحان ای لک لک و سالار ده آخر جوابی بازده در قعر رفتی یا شدی بر آسمان بر آسمان گفتند ای زاغ عدو آن آب بازآید به جو عالم شود پررنگ و بو همچون جنان همچون جنان ای زاغ بیهوده سخن سه ماه دیگر صبر کن تا دررسد کوری تو عید جهان عید جهان ز آواز اسرافیل ما روشن شود قندیل ما زنده شویم از مردن آن مهر جان آن مهر جان تا کی از این انکار و شک کان خوشی بین و نمک بر چرخ پرخون مردمک بی نردبان بی نردبان میرد خزان همچو دد بر گور او کوبی لگد نک صبح دولت میدمد ای پاسبان ای پاسبان صبحا جهان پرنور کن این هندوان را دور کن مر دهر را محرور کن افسون بخوان افسون بخوان ای آفتاب خوش عمل بازآ سوی برج حمل نی یخ گذار و نی وحل عنبرفشان عنبرفشان گلزار را پرخنده کن وان مردگان را زنده کن مر حشر را تابنده کن هین العیان هین العیان از حبس رسته دانهها ما هم ز کنج خانهها آورده باغ از غیبها صد ارمغان صد ارمغان گلشن پر از شاهد شود هم پوستین کاسد شود زاینده و والد شود دور زمان دور زمان لک لک بیاید با یدک بر قصر عالی چون فلک لک لک کنان کالملک لک یا مستعان یا مستعان بلبل رسد بربط زنان وان فاخته کوکوکنان مرغان دیگر مطرب بخت جوان بخت جوان من زین قیامت حاملم گفت زبان را می هلم می ناید اندیشه دلم اندر زبان اندر زبان خاموش و بشنو ای پدر از باغ و مرغان نو خبر پیکان پران آمده از لامکان از لامکان RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۷-۹-۱۳۸۹ ۱۱:۴۸ عصر شب مثال دریاست و ستاره ها در آن مروارید قایقی لازم نیست غرق باید شد در این بحر غریب دست و پا لازم نیست اندکی آرامش و کمی هم رویا خوب می شد من و تو تا ته دریا برویم یک عدد مروارید از میان صدف ساکت ابر برداریم و نگاهش بکنیم و نگاهش بکنیم تا دم صبح RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۷-۱۱-۱۳۸۹ ۰۵:۳۴ عصر غصه اگر هست , بگو تا باشد معنی خوشبختی , بودن اندوه است این همه غصه و غم این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه میوه ی یک باغند همه را با هم و با عشق بچین RE: شعرهایی که دوست داریم - عاطفه - ۷-۱۳-۱۳۸۹ ۱۲:۵۹ صبح هنوزم صدام میلرزه وقتی اسمتو میارم سرمو وقتی که نیستی رو شونه ی کی بزارم خاطرات خوب دیروز غم تنهایی فردا جز یه مشت عکس قدیمی تو بگو چی مونده ازما گریه های آخر تو ، خوب میدونم که دروغه برو که خورشید عشقت ، توی دستای غروبه نمیخوام بامن بمونی ، فقط از روی یه عادت من دیگه بر نمیگردم ، ای غریبه به سلامت RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۷-۱۴-۱۳۸۹ ۰۱:۴۰ عصر باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم وز جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران اول به دست آرم تو را وانگه گرفتارت شوم RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۷-۱۴-۱۳۸۹ ۰۲:۱۳ عصر رستنی ها کم نیست، من وتو کم بودیم خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم گفتنی ها کم نیست، من و تو کم گفتیم مثل هذیان دم مرگ، از آغاز ، چنین در هم و بر هم گفتیم دیدنیها کم نیست، من و تو کم دیدیم بیسبب از پاییز، جای میلاد اقاقیها را پرسیدیم چیدنیها کم نیست، من و تو کم چیدیم وقت گل دادن عشق، روی دار قالی، بیسبب حتی، پرتاب گل سرخی را ترسیدیم خواندنیها کم نیست، من و تو کم خواندیم من و تو سادهترین شکل سرودن را در معبر باد، با دهانی بسته، وا ماندیم من و تو کم خواندیم، من وتو وا ماندیم، من و تو کم دیدیم، من و تو کم چیدیم، من و تو کم گفتیم وقت بیداری فریاد، چه سنگین خفتیم من و تو کم بودیم، من و تو اما در میدانها، اینک اندازه ما میخوانیم ما به اندازه ما میبینیم، ما به اندازه ما میچینیم، ما به اندازه ما میگوئیم، ما به اندازه ما میروئیم من و تو کم نه که باید شب بی رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم من و تو خم نه و در هم نه و کم هم نه که میباید، با هم باشیم من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم من و تو حق داریم که به اندازه ما هم شده با هم باشیم گفتنی ها کم نیست........ "شعر از شهیار قنبری" RE: شعرهایی که دوست داریم - mohammad.h - ۷-۱۵-۱۳۸۹ ۱۲:۴۷ عصر نانوا هم جوش شیرین می زند بیچاره فرهاد RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۷-۱۶-۱۳۸۹ ۰۳:۴۹ عصر تا در بیامیزند با هم کفر و دین در من بـاید برویانی غروری آتشـین در من منظومه ای گمنام را مانم به شعر تو از درد میچرخندخورشید و زمین درمن هر شب درونم شورش قوم مغول بر پاست هر روز میسازند یک دیوار چین در من حتی غزل شک میکند در من بتازاند ازبس سوارافتاده است ازروی زین درمن بی تو نه نامی.... نه نشانی.... ،نه بدون تو! بگذار بگذارند صدها نقطه چین در من اما سیاست بازی چشمت اثر دارد بر پا کن از نو انقـلابی مخملین در من RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۷-۱۶-۱۳۸۹ ۰۴:۱۰ عصر توی کافه به وقت خوردن چای با دو حبه غم تورا خوردن شهر تهران بزرگتر شده است آه!مازندران کوچک من!!! فکر ِ در غربت از تورا مردن حمل تابوت تا اداره ی پست خزرت آب خضر هم بشود ترس ِمرگ مرا نخواهد شست با همین موی فرفری در باد با جنونم که گاوی ات کرده ست هرچه را شعر بر سرت آورد با من آن چشم آبی ات کرده ست مثل فریاد،زیر آب شدم مثل تبعید ماه در برهوت غم البرز تو مرا انداخت از صعود شریعتی به هبوط مثل نوزاد از رحم بکنی سر ِ پستانکی خرت بکنند مثل یک مرد زندگی بکنی دست ِ آخر لچک سرت بکنند پابه پای شب تو گریه کند اتوبان شهید بابایی هشتصد اسم توی گوشی توست تا بفهمی چقدر تنهایی مست بودم سکندری خوردم کوچه پس کوچه های تهران را هرچه در خانه بود دزدیدند حفظ کردم تمام قرآن را دوستانم به حرف معتادند با سکوت انتقام می گیرم بس که در خانه خودخوری کردم ذره ذره جذام می گیرم نقشه ات را شبیه یک کاغذ می سپارم به آتش نمرود موطنم را که دوستش دارم مثل سیگار دود کردم دود پیک اول به افتخار خودم پیک دوم برای دردی که... پیک سوم به هرچه کردم تف پیک چارم به یاد مردی که... پیک پنجم به افتخار تجن پیک شیشم به یاد بابلسر پیک هفتم به دوستان بدم پیک هشتم به قبر بی مادر خوردم و روی شهر قی کردم غم ِدر غربت از خودم مردن دردهایم بزرگتر شده اند آه !مازندران کوچک من!!!!!!!! منصوره لمسو RE: شعرهایی که دوست داریم - ArEf - ۷-۱۷-۱۳۸۹ ۰۷:۱۰ عصر این ترانه پویا حسین خانی فوق العاده دوست دارم ... انشالله یکی از ترانه هاشو تو آلبوم جدید شادمهر خواهیم شنید می خوام با گریه برگردم به آغوشت که دنیامه ... فقط قلب تو می دونه چه رازی توی چشمامه می خوام با گریه برگردم از این کابوس تنهائی ... تو بعد از این همه دوری هنوزم مثل رویائی ..... اگه جادو بشه دنیا فقط یک لحظه ی کوتاه * تو رو آهسته می بوسم * دوباره زیر نور ماه ... کنار من که می رقصی حواسم بی هوا میره دوباره می پرم از خواب دلم آتیش می گیره می خوام با گریه برگردم بمیرم توی دستات ُ دیگه این راه طولانی نباشه بین من تا تو تو رو آهسته و غمگین دوباره آرزو کردم .... می خوام با نم نم بارون به آغوش تو برگردم ... پویا حسین خانی * از ترانه های زیبای یلدا اسفند فرد RE: شعرهایی که دوست داریم - Darkness - ۷-۲۱-۱۳۸۹ ۰۱:۲۸ عصر چه كسي خواهد ديد مردنم را بي تو گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد؟ آن زمان كه خبر مرگ مرا ميشنوي روي خندان تو را كاشكي ميديدم شانه بالا زدنت را بي قيد و تكان دادن دستت كه مهم نيست زياد و تكان دادن سر چه كسي باور كرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاكستر كرد مي تواني تو به من زندگاني بخشي يا بگيري از من آنچه را مي بخشي ... RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۷-۲۱-۱۳۸۹ ۰۹:۰۹ عصر با هر بهانه و هوسی عاشقت شده است فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود گیرم که برکه ای نفسی عاشقت شده است ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود یک شهر تا به من برسی عاشقت شده است پر می کشی و وای به حال پرنده ای کز پشت میله ی قفسی عاشقت شده است آیینه ای و آه که هرگز برای تو فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۷-۲۱-۱۳۸۹ ۰۹:۳۸ عصر نگاهم كه كردي دلم پر گرفت... دلم غربت زنگ آخر گرفت... نگاهم كه كردي سكوتم شكست... درون دلم عشق گويي نشست... نگاهم كه كردي زمان صبر كرد... دل آسمان را پر ابر كرد... و بعد از نگاه تو باران گرفت... و عشقي درون تنم جان گرفت... نگاهم كن و باز با من بمان... تو حرف دل بي كسم را بدان... نگاهم كن اي زندگي بخش من... و با قلبم از عشق حرفي بزن... رويا RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۷-۲۱-۱۳۸۹ ۱۰:۳۳ عصر آخرین شام این آخرین شامه شمعا رو روشن کن نبضت تو دستامه شمعا رو روشن کن این آخرین شامه با تو سر یک میز این آخرین مهره از آخرین پاییز این آخرین لبخند این آخرین بوسه بعد از تو این شب ها تکرار کابوسه شمعارو روشن کن شب دلهره داره باید برم اما عطرت نمی ذاره فردای من بی تو تلخو غم انگیزه شمعو تماشا کن چه اشکی می ریزه این آخرین لبخند این آخرین بوسه بعد از تو این شب ها تکرار کابوسه این آخرین لبخند این آخرین بوسه بعد از تو این شب ها... رستاک حلاج RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۷-۲۱-۱۳۸۹ ۱۰:۵۸ عصر چه جوری طاقت آوردم ؟ خیالم بی خودی تخته همین امروز و فرداس که بشوریمت روی تخته یه چیزایی ازم مونده ، گمونم هیزم خشکه دارم هی نفت می ریزم ، نه یه گالن نه یه بشکه نه تنهایی منو کُشته ، نه بی گور و کفن بودن من اونقد مردِ میدونم که یادم رفته زن بودن عفونت ، لکه خون ، ادرار ، شبا ملٌافه می شورم بیمارستان و شب کاری ، نمی فهمی و مجبورم حشیش و شیشه و تریاک ، یه مُش معتاد مستاصل تموم روز ُ توچرتُ یه وقتایی سر منقل تجارت می کنی خوبه مَمَل اسم تجاریته تموم زندگیم خرج خرید زهر ماریته خماری ، نعشگی ،مستی، کتک کاری و درگیری بدن دردای پی در پی ، مث ِ سگ پاچه می گیری بیا پای خودت وایسا ، قرار ِ تازه بابا شی یه روز این بچه می فهمه که بی کاری که اوباشی یه کاری کن واسه بچه ت ، د ِ آخه لعنتی مردی نگا کن زندگیمونو چه جوری نکبتی کردی دیگه چشمام به دستی نیست ، دیگه دستام به زانومه دارم تنهایی پا می شم ، فشار زندگی رومه تو کبریتی که می سوزی ، یه روزی بی خطر می شی خودت تکلیف ُ روشن کن ،پدر شم یا پدر می شی فاطمه محسنی RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۷-۲۱-۱۳۸۹ ۱۱:۰۰ عصر وایییییی...چقدر قشنگ بود..مرسی RE: شعرهایی که دوست داریم - عاطفه - ۷-۲۱-۱۳۸۹ ۱۱:۰۰ عصر وای این خیلی قشنگ بود RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۷-۲۲-۱۳۸۹ ۱۰:۳۲ صبح «جام درد» صدای مرگ و شکوه نبرد می ریزد به خون آنکه مرا تیشه کرد میریزد ببین چگونه شکوفه به آسمان سیاه میان غرش خورشید سرد می ریزد چو ارغوانی ِ دشت ِ تمام پیچک ها به راه مهکده ها خاک و گرد میریزد به روی شعله ی محو گسیل ویرانی کویر سرخ و بیابان زرد می ریزد برای روح سراب و سکوت پر زهرم نگاه ساحره ای جام درد می ریزد RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۷-۲۲-۱۳۸۹ ۱۰:۳۹ صبح جنایتکار جنگی آخر اعدام شد ولی ای کاش منم یه ساده لوح بودم بدلائی که اون داش دیوونم کرده به حدی که امیدی نیس به بهبودم جنایتکار جنگی آمریکائی بود یا شاید انگلیسی یا فرانسوی ایتالیائی آلمانی نمی دونم صداهای تو اعدامو نمی شنوی؟ جنایتکار جنگی نقش بازی کرد یه دیکتاتور یه گنگستر یه آدمکش سناریست تا ته فیلمُ تماشا کرد تو گوش دادگاه پیچید ضربه چکش جنایتکار جنگی قد بلند بودُ درشت و چارشونه مثل یه سلاخ آدماش از خودش قصاب تر بودن روی دوش اونا بود پایه های کاخ جنایتکار جنگی پول می چاپید رئیس اسکناسا حرفشو می خوند تو قاب سکه ها عکساش جوون بودن حساباش کامپیوترا رو می سوزوند جنایتکار جنگی زنده ای یا نه؟ هنوز جاهائی هس که لازمت دارن اونا که با کلاه صلح می رقصن نقاباشونو هیشوخ ور نمی دارن جنایتکار جنگی برج آزادی تو خواب مادر اونا که می دونی اونا که زندوناشون بچه هاشونن پدرا(م) قتل عمدن اما قانونی جنایتکار جنگی منو یادت نیست ؟ روز اول ، طناب تو ، شلیک توپ شروع مرگ ، آتیشُ خون ، منو زخمام تو ُ فرموندهاتُ پیش غذای سوپ جنایتکار جنگی من رفیقامو توی دستای باد خاکستری دیدم اونا رو پودر ُ پخش ُ پاره پاره یا توی خون ُ عفونت بستری دیدم جنایتکار جنگی خیلی از ماها دیگه هیشوخ مث سابق نخندیدیم لبای بچه هامونو نبوسیدیم حتی عطر زنامونو نفهمیدیم جنایتکار جنگی خیلی مادر هس که چشماش قفل مونده به درِ خونه گوشایی که صدای پا می خواد ُ بس اونم پاهای پوتین پوش مردونه جنایتکار جنگی، صحنه ی آخر تموم دوربینا روشن ، نما بسته نمای باز ، مونتاژ ، پنتاگون ، بِلر یه جنگ سرد یه چاقوی بی دسته جنایتکار جنگی باشه تو بُردی تو اون دنیا یا این دنیای هرجایی جهان ِ اول ُ شصتُم سر جاشه حرومت باشه زیبایی هاوایی نادر بختیاری RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۷-۲۲-۱۳۸۹ ۱۰:۲۷ عصر رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گريز برايم نمانده بود اين عشق آتشين پر از درد بی اميد در وادی گناه و جنونم كشانده بود رفتم، كه داغ بوسه پر حسرت ترا با اشك های ديده ز لب شستشو دهم رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم رفتم مگو، مگو، كه چرا رفت، ننگ بود عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح بيرون فتاده بود به يكباره راز ما رفتم كه گم شوم چو يكی قطره اشك گرم در لابلای دامن شبرنگ زندگی رفتم، كه در سياهی يك گور بی نشان فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگی من از دو چشم روشن و گريان گريختم از خنده های وحشی توفان گريختم از بستر وصال به آغوش سرد هجر آزرده از ملامت وجدان گريختم ای سينه در حرارت سوزان خود بسوز ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير می خواستم كه شعله شوم سركشی كنم مرغی شدم به كنج قفس بسته و اسير روحی مشوشم كه شبی بی خبر ز خويش در دامن سكوت به تلخی گريستم نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۷-۲۲-۱۳۸۹ ۱۰:۴۱ عصر دلم گرفته، ای دوست! هوایِ گریه با من؛ گر از قفس گریزم، کجا رَوَم، کجا، من؟ کجا رَوَم؟ که راهی به گلشنی ندانم، که دیده بَرگشودم به کنجِ تنگنا، من. نه بَسته ام به کس دل، نه بسته کس به من نیز: چو تخته پاره بَر موج، رَها، رَها، رَها، من. زِِ من هَر آن که او دور، چو دل به سینه نزدیک؛ به من هَر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا، من! نه چشمِ دل به سوئی، نه باده در سبوئی که تر کنم گلوئی به یادِ آشنا، من. زِ بودنم چه اَفزود؟ نبودنم چه کاهد؟ که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟ ستاره ها نهفتم در آسمانِ اَبری ... دلم گرفته، ای دوست! هوای گریه با من ... RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۷-۲۳-۱۳۸۹ ۱۲:۲۷ صبح سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گريبان است کسی سربرنيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را. نگه جز پيش پا را ديد نتواند، که ره تاريک و لغزان است. وگر دست محبت سوی کس يازی، به اکراه آورد دست از بغل بيرون؛ که سرما سخت سوزان است. RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۷-۲۳-۱۳۸۹ ۱۲:۳۲ صبح همه ميگن كه تو رفتى همه ميگن كه تو نيستى همه ميگن كه دوباره، دل تنگمو شكستى... دروغه! چه جوری دلت میومد , منو اينجورى ببينى.. با ستاره ها چه نزديك، منو تو دورى ببينى.. همه گفتن كه تو رفتى.... ولی گفتم که دروغه... همه ميگن كه عجیبیه اگه منتظر بمونم همه حرفاشون دروغه تا ابد اینجا میمونم. بى تو و اسمت عزيزم، اینجا خیلی سوت و کوره.. ولی خوب عیبی نداره دل ِ من خیلی صبوره.. همه ميگن كه تو نيستى... همه ميگن كه تو مردى همه ميگن كه تن تو، به فرشته ها سپردى.. دروغه RE: شعرهایی که دوست داریم - mohammad.h - ۷-۲۳-۱۳۸۹ ۱۱:۱۴ صبح ما مدعیان، دل خزانی داریم با حضرت دجال تبانی داریم ما لاف زن ندبه و اشک و آهیم این هفته نیا دربی حساس داریم RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۷-۲۳-۱۳۸۹ ۱۱:۱۶ صبح وای محمد خدا بگم چیکارت نکنه...فک کردم جدیه...آخرش ترکیدم...
RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۷-۲۳-۱۳۸۹ ۱۱:۲۷ صبح (۷-۲۳-۱۳۸۹ ۱۱:۱۴ صبح)mohammad.h نوشته شده: ما مدعیان، دل خزانی داریم واقعا عالی بود مرسی اشکم در اومد دمت گرم داداش RE: شعرهایی که دوست داریم - Asal - ۷-۲۳-۱۳۸۹ ۱۱:۳۴ صبح (۷-۲۳-۱۳۸۹ ۱۱:۱۶ صبح)ساناز نوشته شده: وای محمد خدا بگم چیکارت نکنه...فک کردم جدیه...آخرش ترکیدم... ش نگاه معنی دار به سانی ساناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااز این الان به نظرت طنز بود؟ RE: شعرهایی که دوست داریم - mohammad.h - ۷-۲۳-۱۳۸۹ ۱۱:۳۵ صبح چه جالب من خوندم بغض کردم امین گریه کرد ساناز خانم از خنده ترکید نفر بعدی فکر کنم بمیره
RE: شعرهایی که دوست داریم - mohammad.h - ۷-۲۳-۱۳۸۹ ۱۱:۳۶ صبح (۷-۲۳-۱۳۸۹ ۱۱:۳۴ صبح)Asal نوشته شده:(۷-۲۳-۱۳۸۹ ۱۱:۱۶ صبح)ساناز نوشته شده: وای محمد خدا بگم چیکارت نکنه...فک کردم جدیه...آخرش ترکیدم... هم میشه به دید طنز نگاهش کرد و خندید هم میشه به دید جدی نگاهش کرد و گریست RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۷-۲۳-۱۳۸۹ ۱۱:۳۸ صبح (۷-۲۳-۱۳۸۹ ۱۱:۳۴ صبح)Asal نوشته شده:(۷-۲۳-۱۳۸۹ ۱۱:۱۶ صبح)ساناز نوشته شده: وای محمد خدا بگم چیکارت نکنه...فک کردم جدیه...آخرش ترکیدم... فدات بشم فهمیدم منظورش چیه اما یه لحظه که اون دربی رو دیدم خنده ام گرفت...پاکش کنم؟؟؟ بابا خب چرا این شکلی نیگا میکنین؟؟؟ فهمیدم ...الآن پاکش میکنم...
RE: شعرهایی که دوست داریم - Asal - ۷-۲۳-۱۳۸۹ ۱۱:۳۹ صبح نه بابا نمیخواد پاک کنی
RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۷-۲۳-۱۳۸۹ ۱۱:۳۹ صبح طنزه گریه داره! RE: شعرهایی که دوست داریم - Darkness - ۷-۲۳-۱۳۸۹ ۰۱:۱۴ عصر (۷-۲۳-۱۳۸۹ ۱۱:۳۹ صبح)امین نوشته شده: طنزه گریه داره!ولی من به حرفای گریه دار می خندم! RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۷-۲۳-۱۳۸۹ ۰۹:۱۹ عصر وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۷-۲۳-۱۳۸۹ ۰۹:۵۲ عصر من عاشق اين شعرم ساناز جان ممنون RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۷-۲۳-۱۳۸۹ ۰۹:۵۲ عصر قابل تو رو نداشت عشقم... RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۷-۲۴-۱۳۸۹ ۰۶:۱۷ عصر يك شبى مجنون نمازش را شكست. بی وضو در كوچه ى ليلانشست عشق،آن شب مست مستش كرده بود...فارغ از جام الستش كرده بود.. گفت يارب از چه خوارم كرده اى برصليب عشق دارم كرده اى?خسته ام زين عشق دل خونم نكنمن كه مجنونم، تومجنونم نكن... مرداين بازيچه ديگر نيستم...اين تو و ليلاى تومن نيستمگفت اى ديوانه،ليلايت منم! در رگت پنهان و پيدايت منم! سالها با جورليلا ساختىمن كنارت بودم ونشناختى RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۷-۲۴-۱۳۸۹ ۰۶:۱۹ عصر وقتی دلم دمی گیرد دیگر گریه نمی کنم! قاصدک رویا هایم را فوت می کنم تا آهنگ سفر سازد و خبر غربتم را تا دیار دور برای آن گمگشته فاش کند وقتی دلم دمی گیرد دیگر گریه نمی کنم! پیراهن شب نمایم را بر تن رنجورم می کنم وشال ابریشمم را بر دوش میگذارم ودر کوی و محله مان زیر نور معابر دست در دست ظلمت شب دوشا دوش جیر جیرکها قدم بر می دارم و آه دلم را با یک رنگی شب در میان میگذارم وقتی دلم دمی گیرد دیگر گریه نمی کنم! چشمانم را می بندم و دستانم را سوی آسمان بلند می کنم و تورا با تمام تیرگی ات در تاریکی شب طلب می کنم و نام تو را با سوز دل فریاد می کنم فریاد می کنم.... وقتی دلم دمی گیرد دیگر گریه نمی کنم! اما.....! اما اشک های دلتنگی ام را از دیدگان منتظر دلم پاک می کنم وقتی دلم دمی گیرد دیگر گریه نمی کنم! گریه نمی کنم؟!...... RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۷-۲۵-۱۳۸۹ ۰۱:۰۵ عصر شبی در گوشه ای تنها... شبی مهتابی و روشن که از غمها تهی بودم تو را با شیشه اندیشه و شعرم تراشیدم بتی عشق آفرین گشتی...!!! تنت را در میان چشمه مهتابها شستم گرفتی روشنی...تابنده گشتی...دلنشین گشتی... تو را با دست خود در معبد هستی خدا کردم! به معبدها خدایی کن...! خدایی کن که یکتایی...! نمیدانی اگر روزی ز خودخواهی به تنگ آمد دل یکتاپرست من، تو را با شیشه سنگی قهرم افکنم بر خاک که تا هرکس تو را بیند، بگوید او خدایش را بدست خویش بشکسته و هر شب... می نشیند بر سر بشکسته قهرش که تا شاید سحرگاهی بنا سازد خدایش را... RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۷-۲۶-۱۳۸۹ ۱۲:۳۲ عصر در زمانی که وفا قصه ی برف به تابستان است و صداقت گل نایابی است و در آیینه ی چشمان شقایق ها نیز عابر ظالم و بی عاطفه ی غم جاریست به چه کس باید گفت با تو خوشبخت ترین انسانم RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۷-۲۶-۱۳۸۹ ۰۹:۴۸ عصر پیش ِ من ضعیف میشی ، بی تفاوتم همیشه کسی تو رابطه می بَره که وابسته نمیشه _ دیگه هیچ فرقی نداره که تو چه رنگی بپوشی واسه اونکه یادشم نیست خیلی وقتا رو به روشی _ چطوری ادامه میدی وقتی مشتاقی و من سرد؟ به نظرم منطقی نیست ... باید عشق و کنترل کرد.. _ اونی جذابه برام که دس نیافتنی بمونه فکر نمی کنم که قلبم تو رو جایی برسونه... مونا برزویی RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۷-۲۷-۱۳۸۹ ۱۱:۵۹ صبح كوچه بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ يادم آيد : تو به من گفتي : از اين عشق حذر كن! لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب ، آئينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا ، كه دلت با دگران است! تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن! با تو گفتم : "حذر از عشق؟ ندانم! سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم! روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم، تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم" باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...! اشكي ازشاخه فرو ريخت مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت! اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد، يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم ، نرميدم رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم! بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۷-۲۷-۱۳۸۹ ۱۱:۳۱ عصر تابوت خالی به هر تابوت خالی که رسیدی.بغل کردیش گفتی بسه برگرد آخه تنها واسه تابوت خالی.مگه چند سال میشه مادری کرد؟ یه سنگ خالی رو یک عمر با عشق.نشستی با یه دریا آب کردی آخه جای منی که زندگیتم.چه جوری یه پلاک و خاک کردی؟ نشستی حقتو از من بگیری.نشستی دست و پاهامو بیارن نشستی بلکه شاید بعد یک عمر.یه روزی استخونامو بیارن اگه تنها به دریا دل سپردم.ببین پشتم یه دریا مردـ مادر یه روزی با من از این سنگر سخت.یه لشکر مرد برمیگرده مادر از اون لالایی هایی که نخوندی.چشای خیلیا رو خواب برده نه طوفانی نه سیلابی نه موجی.عجیبه!خیلیها رو آب برده روزبه بمانی RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۱-۱۳۸۹ ۰۵:۰۵ عصر دخترم با تو سخن مي گويم زندگي درنگهم گلزاريست و تو با قامت چون نيلوفر،شاخه ي پر گل اين گلزاري من به چشمان تو يک خرمن گل مي بينم گل عفت ، گل صدرنگ اميد گل فرداي بزرگ گل فرداي سپيد چشم تو اينه ي روشن فرداي من است گل چو پژمرده شود جاي ندارد در باغ کس نگيرد زگل مرده سراغ دخترم با تو سخن مي گويم ديده بگشاي و در انديشه گل چينان باش همه گل چين گل امروزند همه هستي سوزند کس به فرداي گل باغ نمي انديشد انکه گرد همه گل ها به هوس مي چرخد بلبل عاشق نيست بلکه گلچين سيه کرداريست که سراسيمه دود در پي گل هاي لطيف تا يکي لحظه به چنگ ارد و ريزد بر خا ک دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک تو گل شاداي به ره باد مرو غافل از باد مشو اي گل صد پر من همه گوهر شکنند ديو کي ارزش گوهر داند دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من تو که تک گوهر دنياي مني دل به لبخند حرامي مسپار دزد را دوست مخوان چشم اميد به ابليس مدار اي گوهر تابنده بي مانند خويش را خار مبين اري اي دخترکم اي سراپا الماس از حرامي بهراس قيمت خود مشکن قدر خود را بشناس قدر خود را بشناس RE: شعرهایی که دوست داریم - SepeEnooD - ۸-۱-۱۳۸۹ ۰۶:۵۲ عصر به خاموشي ما منگر كه ما معدن رازيم فلك بشكست و بال ما ولي ما اهل پروازيم ............................................................... به دنبال كسي هستم كه با درد آشنا باشد دلش غمگين خودش ساده كمي از جنس ما باشد RE: شعرهایی که دوست داریم - farideh - ۸-۴-۱۳۸۹ ۰۳:۰۵ صبح بعد یه عمر هم نفسی مثل غریبه ها میری دعام همیشه پشتته تو کنج غربت نمیری آبرو دارت هم شدم تو این همه حرف و سخن ببین چقدر دوستت دارم گریه داره احوال من پشت سرت بد نمیگم رو به رقیبم نمیدم هر چی میخوای سیام بکن پروتر از تو ندیدم چقدر بگم درست میشه لجبازیم حدی داره آخر کل کل هم باشه تو روی تو کم میاره RE: شعرهایی که دوست داریم - farideh - ۸-۴-۱۳۸۹ ۰۳:۵۳ صبح به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزم به همین سادگی کم شد عمر گلبوته تو دستم گله از تو نیست می دونم خودم اینو از تو خواستم به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی که دوست ندارم اینو به خدا گفتم به سختی من اگه دوست نداشتم پای غم هات نمی موندم واسه اینهمه ترانه از ته دل نمی خوندم اگه گفتم برو جونم واسه این بود که می دیدم داری آب می شی می میری اینو از همه شنیدم دارم از دوریت می میرم تا کنار من نسوزی از دلم نمی ری عمرم نفسامی که هنوزی تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد تو که تنها نمی مونی من تنها رو دعا کن خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها كن *فرزاد حسنی* RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۸-۴-۱۳۸۹ ۰۸:۱۲ صبح این شعر که از رضا صادقیه! RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۴-۱۳۸۹ ۱۲:۲۶ عصر توکی رسم این روزها را بلد می شوی؟ تو هم اهل جمع و حساب و عدد می شوی؟ گل ساده پوش و صبورو نجیبم ، تو کی کمی مثل مردم دچار حسد می شوی ؟! مگر جنس پروانه هستی که از عشق گل چنان او که خود را به آتش زَنَد می شوی میان شلوغای شهر از دل مردمان سرت را فرو برده در خویش و ، رد می شوی سر راهِ جولان هر هرزه آب سیاه کمر بسته ، از خود گذشته، و سد می شوی به هنگام گفتن از آداب سود و زیان تو خاموش می ما نی و نابلد می شوی تو بیگانه با روزِ گاری و در چشم ما ؛ عجیبی و با بهت و حیرت رصد می شوی ترا گفته باشم که با این روال و سیاق سرآخر چو گل های وحشی لگد می شوی و یا در وسیع و بلندای طبعِ خودت گرفتا ر دائم به حبس ابد می شوی RE: شعرهایی که دوست داریم - mohammad.h - ۸-۴-۱۳۸۹ ۱۲:۳۳ عصر تو که تنها نمی مونی من تنها رو دعا کن ----------------------------------- این جمله ی همیشگی منه ها RE: شعرهایی که دوست داریم - SepeEnooD - ۸-۴-۱۳۸۹ ۰۴:۲۱ عصر تمام شهر را هم كه قدم بزني نه دردهاي دلت هضم مي شوند و نه دردر دل هايت سخت نگير! RE: شعرهایی که دوست داریم - farideh - ۸-۵-۱۳۸۹ ۰۴:۰۶ صبح (۸-۴-۱۳۸۹ ۰۸:۱۲ صبح)"م ی ل ا د نوشته شده: این شعر که از رضا صادقیه!درسته . من ترانه رو گذاشتم ولی امکان ویرایش نداشتم که درست کنم. ترانه از رضا صادقیه البته مصرع آخر رو فرزاد حسنی سروده. RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۸-۶-۱۳۸۹ ۱۱:۲۸ صبح تو را برای ابد ترک میکنم مریم چه حُسن مطلع تلخی برای غم، مریم! برای من که تو را از تو بیشتر میخواست چه سرنوشت بدی را زدی رقم، مریم! پکی عمیق به سیگار می زنم، هرچند تو نیستی که ببینی چه میکشم! مریم! همه مرا به خودم واگذاشتند... همه... همه... همه... همه... حتّی تو هم... تو هم... مریم! امیر پیمان رمضانی RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۸-۷-۱۳۸۹ ۱۲:۱۹ صبح هر چه با من اینجاست رنگِ رخ باخته است آفتابی هرگز گوشه ی چشمی هم بر فراموشی ِ این دخمه نینداخته است. اندرین گوشه ی خاموشِ فراموش شده کز دمِ سردش هر شمعی خاموش شده یاد رنگینی در خاطرِ من گریه می انگیزد.. RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۷-۱۳۸۹ ۰۳:۱۸ عصر اتل متل یه مورچه قدم می زد تو کوچه اومد یه کفش ولگرد پای اونو لگد کرد مورچه پا شکسته راه نمی ره نشسته با برگی پاشو بسته نمی تونه کار کنه دونه هارو بار کنه تو لونه انبار کنه مورچه جونم تو ماهی عیب نداره سیاهی خوب بشه پات الهی RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۸-۷-۱۳۸۹ ۰۳:۳۰ عصر عسیس دلم...چه ناده...فدایی اون مورچه پا شیکسته برم من... RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۸-۷-۱۳۸۹ ۰۶:۲۰ عصر آوخ! هنوز زخمیم و رنج می برم دنیا هر آنچه داشت بلا ریخت بر سرم مردم چه می کنند که لبخند می زنند غم را نمی شود که به رویم نیاورم قانون روزگار چگونه ست کین چنین درگیر جنگ تن به تنی نا برابرم تو آنقدر شبیه به سنگی که مدتی ست از فکر دیدن تو ترک می خورد سرم وامانده ام که تا به کجا می توان گریخت از این همیشه ها که ندارند باورم حال مرا نپرس که هنجار ها مرا مجبور می کنند بگویم که بهترم RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۸-۷-۱۳۸۹ ۱۰:۳۴ عصر (۸-۷-۱۳۸۹ ۰۶:۲۰ عصر)هانيه نوشته شده: آوخ! هنوز زخمیم و رنج می برم از نجمه زارع مرسسی قشنگ بود RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۸-۷-۱۳۸۹ ۱۰:۳۶ عصر باد روسری ات را برداشت باد روسری ات را با خود برد باور نداشتم آن شب خدا هم می خواست موهای تو را ببیند. گروس عبدالملکیان RE: شعرهایی که دوست داریم - كامران - ۸-۷-۱۳۸۹ ۱۰:۳۸ عصر دلم خواست اگر دیوانگی کردم دلم خواست زِ خود بیگانگی کردم دلم خواست اگر که اعتماد چشم بسته به خصم خانگی کردم دلم خواست اگر تا اوجِ خودسوزی پریدم نظر کرده به بال عشق بودم اگر لب تشنه از دریا گذشتم به دنبال زلال عشق بودم اگر دیوانگی کردم دلم خواست زِ خود بیگانگی کردم دلم خواست اگر که اعتماد چشم بسته به خصم خانگی کردم دلم خواست به غیر از من خود خوش باور من کسی منت نداره بر سر من کسی حال مرا هرگز نفهمید دلیل گریه هایم را نپرسید گناه عالمی را بردم از یاد گناهم را کسی بر من نبخشید کسی بر حلقه ی این در نکوبید من و شب پرسه های تلخ تردید در آن دریای بی پایان ظلمت صدای یار دیداری نپیچید به غیر از من خود خوش باور من کسی منت نداره بر سر من در آن تنهایی بی رحم و ممتد به دلداری کسی از در نیامد من تنهای من تنها کسی بود که هر شب در اتاقم پرسه می زد اگر چه از شما خانه خرابم دچاره یاوه های بی جوابم به خود اما به آنهایی که باید بدهکاری ندارم بی حسابم پشیمان نیستم از آنچه بودم پشیمان نیستم از ماجرایم همین هستم ، همین خواهم شد از نو اگر بار دگر دنیا بیایم ، اگر بار دگر دنیا بیایم شعر از شهیار قنبری هستش خیلی خیلی دوست داشتنی هستش! RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۸-۷-۱۳۸۹ ۱۱:۰۱ عصر من همینجا به وقت تهرانم سایه ها از درخت افتادند والیوم های خسته در لیوان خواب ها زیر تخت افتادند چارچوب مرا تکان داده ست روح آزرده ی زنی در من طعم همبرگر ِ سه شب مانده بوی جورابی از نشُسته شدن از رئیسم که فکر جمهوریست برج میلادی از قناسی زشت حبس مرغی که مُرده در یخچال حبس پرهای فنچ در بالشت بویِ منفور ِ تیز ِ نفتالین قتل پروانگی شدن در بید میجَود مغز مهر و مومت را فکر هایی که در سرت گندید سر نداری کمی هوا بخوری پر نداری کمی مگس بپری حس نداری که آرزو بکنی تن نداری کمی کفن بخری از تنی که دو سومش آب است از جهانی که سومی باشی سه شوی پیش همکلاسی ها توی ترسیم هندسه ناشی فکر سیگار ناشتا با سُرب هی خمار از سکندری خوردن چمدانی که عین دربه دریست له شد از دستِ تو سری خوردن من همینجا به وقت تهرانم طرح ِ ترویج دود در آوند فکر تحلیل این معما که: پشه ها روزها کجا خوابند؟؟! منکه در دسترس نمی باشم قبض های نداده ی مسدود نو عروس همین خیابان هاست نیمه ای را که گم شدم در دود نیمه ای را که عاشقت بوده وقت پر دادن از کفت برسد مُهرِ تاریخ انقضا بخوری وقت تاریخ مصرفت برسد توی این پرسه ی کسالت بار زنگ در را بزن که در بروم شک ندارم اگر نفس بکشی روی اعصاب شهر سَر بروم من همینجا به وقت تهرانم شهر روی مدار افتاده ساعتی که مُچ تو را ول کرد سال ها از قرار افتاده کارگرها ی برج ِهمسایه در هماغوشی سکوت دو بیل والیوم ها نخورده خوابیدند توی یک صبح جمله ی تعطیل... منصوره لمسو RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۸-۷-۱۳۸۹ ۱۱:۴۸ عصر سعید بیایانکی برای قیصر: پنداشتم كه باغچهای پرپر است او ديدم كه نه ... برادر من قيصر است او لبريز از ترانه و سرشار از غزل اسطورهی مجسم شعر تر است او هر كوچهباغ را كه سرك میكشم هنوز میبينم از تمام درختان سر است او ديروز اگر برای شما شعر تر سرود امروز هم بهانهی چشم تر است او يك عمر آبروی چمن بوده اين درخت امروز اگر خزانزده و لاغر است او در خاك میتپد دل گرمش به ياد ما چون آتش نهفته به خاكستر است او اورا به آسمان بسپارش به خاك .... نه مثل كبوتران حرم پرپر است او گاهی زلال و نرم ...گهی تند و گاه تيز تلفيق آب و آينه و خنجر است او آرام آرميده دراين حجم ترمهپوش شايد به فكر يك غزل ديگراست او RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۷-۱۳۸۹ ۱۱:۵۶ عصر بس شنیدم داستان بی کسی بس شنیدم قصه دلواپسی قصه عشق از زبان هر کسی گفته اند از نی حکایت ها بسی حال بشنو از من این افسانه را داستان این دل دیوانه را چشمهایش بویی از نیرنگ داشت دل دریغا سینه ای از سنگ داشت با دلم انگار قصد چنگ داشت گویی از با من نشستن ننگ داشت عاشقم من٫ قصد هیچ انکار نیست لیک با عاشق نشستن عار نیست کار او آِتش زدن من سوختن در دل شب چشم بر در دوختن من خریدن ناز او نفروختن باز آتش در دلم افروختن سوختن در عشق را از برشدیم آتشی بودیم و خاکستر شدیم از غم این عشق مردن باک نیست خون دل هر لحظه خوردن باک نیست آه٫ میترسم شبی رسوا شوم بدتر از رسوایی ام تنها شوم وای از این صید و آه از آن کمند پیش رویم خنده پشتم پوزخند برچنین نامهربانان دل مبند دوستان گفتند و دل نشنید پند خانه ای ویران تر از ویرانه ام من حقیقت نیستم افسانه ام گرچه سوزد پر ولی پروانه ام فاش میگویم که من دیوانه ام تا به کی آخر چنین دیوانگی پیله گی بهتر از این پروانگی گفتمش آرام چانی ؟ گفت :نه گفتمش نامهربانی؟ گفت :نه گفتمش شیرین زبانی؟ گفت:نه میشود یک شب بمانی؟گفت:نه دل شبی دور از خیالش سر نکرد گفتمش ٫افسوس او باور نکرد خود نمی دانم خدایا چیستم یک نفر با من بگوید کیستم بس کشیدم آه از دل بردنش آه اگر آهم بگیرد دامنش با تمام بی کسی ها ساختم وای بر من ساده بودم باختم دل سپردن دست او دیوانگیست آه غیر از من کسی دیوانه نیست گریه کردن تا سحر کار من است شاهد من چشم بیمار من است فکر می کردم که او یار من است نه٫ فقط در فکر آزارم من است یک شب آمد زیر و رویم کرد و رفت بغض تلخی در گلویم کرد و رفت مذهب او هر چه باداباد بود خوش بحالش اینقدر آزاد بود بی نیاز از مستی می شاد بود چشمهایش مست مادرزاد بود یک شبه از عمر سیرم کرد و رفت من جوان بودم پیرم کرد و رفت RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۸-۸-۱۳۸۹ ۱۲:۰۷ صبح الییییییییی خیلی خوشگللللللللل بود! RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۸-۸-۱۳۸۹ ۰۹:۴۵ صبح چشم تو به من آموخت دیوانه ترین باشم دیوانه ترین عاشق،بیچاره ترین باشم عشقت به دلم کوبید،گفتم نکنم یادت گفتم پس از این با تو،بیگانه ترین باشم هردم نگهم کردی،بی بال و پرم کردی شمع نگهت آموخت،پروانه ترین باشم فریاد زدم جانا،دست از سر دل بردار نالیدی و جانت گفت جانانه ترین باشم تقدیر قضا این بود،با او نتوان جنگید در وادی عشق تو،آواره ترین باشم...!!! RE: شعرهایی که دوست داریم - عاطفه - ۸-۸-۱۳۸۹ ۱۰:۵۷ صبح كي ميتونه بعد تو محرم راز من بشه كي ميتونه بعد تو همه نياز من بشه كي جاتو ميگيره و درددلامو گوش ميده كي ديوونه كردنو مثل چشات خوب بلده ...... بعضي وقتا ميامو يواشكي ميبينمت وقتي كه غنچه بودي خودم بايد ميچيدمت كي به جاي من برات شبا لالايي ميخونه شنيدم اون غريبه قدر تورو نميدونه ...... غريبه توروخدا عشقمو اذيت نكني قول مردونه بده بهش خيانت نكني قول بده چشاي اون هيچ موقع اشكو نبينه قول بده كه هيچ شبي چشم انتظارت نشينه ..... بگو كه عاشقشي هميشه اونو دوست داري حالا كه يار توئه هيچي براش كم نزاري (اينو خيلي دوست دارم)
RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۸-۸-۱۳۸۹ ۱۱:۰۲ صبح عاطفه؟مرسی... RE: شعرهایی که دوست داریم - عاطفه - ۸-۸-۱۳۸۹ ۱۱:۰۶ صبح خب ببخشيد سانازي هويجوري دوسش دارم بخدا RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۸-۸-۱۳۸۹ ۱۱:۱۱ صبح من که چیزی نگفتم فدات...منم دوسش دارم... RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۸-۸-۱۳۸۹ ۱۱:۲۲ صبح [حذف] RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۸-۸-۱۳۸۹ ۰۲:۲۷ عصر اینا از کلمه حذفم تشکر می کنن ! آخی
RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۸-۸-۱۳۸۹ ۰۴:۲۵ عصر (۸-۸-۱۳۸۹ ۱۱:۲۲ صبح)"م ی ل ا د نوشته شده: [حذف] ئه!!!!!!!؟ چرا؟ RE: شعرهایی که دوست داریم - mohammad.h - ۸-۸-۱۳۸۹ ۰۵:۰۱ عصر بیت آخرش سی یا سی شده بود RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۸-۸-۱۳۸۹ ۰۵:۰۶ عصر اولا که سیاسی نبود دوما اگه بیت آخرش سیاسی بود خب بیت آخرشو حذف میکردی! مهم نیس RE: شعرهایی که دوست داریم - mohammad.h - ۸-۸-۱۳۸۹ ۰۵:۱۷ عصر آخه تو خودت شاعری همه ی حرف شعر توی بیت آخرشه بعد شعر رو اگه نصف کنی توهین به شاعر هستش به نظرم اونجا که حرف از ترس زده سی یا سیه RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۸-۸-۱۳۸۹ ۰۹:۴۴ عصر ما اگه تشکر زدیم برا این بود که خونده بودیم...بله!!! RE: شعرهایی که دوست داریم - عاطفه - ۸-۸-۱۳۸۹ ۰۹:۵۹ عصر راس ميگه(ش خورشيد) RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۹-۱۳۸۹ ۰۵:۴۵ عصر ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس چه سفرها کرده ایم، چه سفرها کرده ایم ما برای بوسیدن خاک سر قله ها چه خطرها کرده ایم، چه خطرها کرده ایم ما برای آنکه ایران خانه ی خوبان شود رنج دوران برده ایم، رنج دوران برده ایم ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود خون دل ها خورده ایم ، خون دل ها خورده ایم RE: شعرهایی که دوست داریم - farideh - ۸-۱۰-۱۳۸۹ ۰۳:۱۶ صبح من اگر بغض می کنم که چرا پای چشمان صبح عید تر است تو خودت شبنمی و می دانی اشک تنها نتیجه ی سحر است از قضا وقت انتخاب نبود ما نبودیم و انتخاب شدیم هول کردیم مثل خرگوشی سایه پرورده ی عقاب شدیم زندگی راز، زندگی یک ماز کوچه در کوچه ، کوچه ها بن بست روی دیوار زندگی زده اند " نصب هر گونه آگهی جرم است!" ابتدا ابر ، ابتدا باران بعد از آن سیل، بعد از آن طوفان زندگی از شما شدیدتر است آی امواج سیل پاکستان! پس به این خانه های بی روزن قدر یک روزن آسمان بفرست یا به اندازه ی دهان بستن نخ نوری برایمان بفرست گاه اما بهانه هایی هست... لحظه ی شیر در عسل شده است خوش به حال محله ی پایین ماه در جوی آب حل شده است یا همین بس که طوطی تقدیر چاره ی پیش و پس نمی داند هر پرنده به دام می افتد جان ولی در قفس نمی ماند... RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۸-۱۰-۱۳۸۹ ۰۸:۱۰ عصر فریده جان خیلی محشر بود. RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۱۱-۱۳۸۹ ۱۱:۱۹ صبح دختري کنجکاو ميپرسيد: عشق يعني چه؟ دختري گفت: اولش رويا آخرش بازي و بازيچه مادرش گفت: عشق يعني رنج پينه و زخم و تاول کف دست پدرش گفت: بچه ساکت باش بي ادب! اين به تو نيامده است رهروي گفت: کوچه اي بن بست سالکي گفت: راه پر خم و پيچ در کلاس سخن معلم گفت: عين و شين است و قاف، ديگر هيچ دلبري گفت: شوخي لوسي است تاجري گفت: عشق کيلو چند؟ مفلسي گفت: عشق پر کردن شکم خالي زن و فرزند است شاعري گفت: يک کمي احساس مثل احساس گل به پروانه عاشقي گفت: خانمان سوز است بار سنگين عشق بر شانه قاضي شهر :عشق را گفت حد هشتاد تازيانه به پشت جاهلي گفت: عشق را عشق است پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت است رهگذر گفت: طبل تو خالي است ديگري گفت: از آن بپرهيزيد يعني دور کن بر آتش دست چون که بالا گرفت بحث و جدل توي آن قيل و قال من ديدم طفل معصوم با خودش مي گفت: من فقط يک سوال پرسيدم! RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۸-۱۱-۱۳۸۹ ۰۵:۱۰ عصر من اینو خیلی دوس دارم هوای گریه دارم تو این شب بی پناه دنبال تو می گردم دنبال یه تیکه گاه دنبال اون کسی که تنهایی رو میشناسه دستای عاشق من لبریز التماسه سکوت شیشه ایمو صدای تو میشکنه تو آسمون عشقم شعر تو پر میزنه با تو دله سیاهم به رنگ آسمونه تو بغضه من میشکنن شعرای عاشقونه هزار و یک شبه من پر از صدای تو بود گریه هر شب من فقط برای تو بود عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشقشششششششششششششششم RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۱۱-۱۳۸۹ ۰۶:۱۱ عصر غنچه از خواب پريد و گلي تازه به دنيا آمد. خار خنديد و به گل گفت : سلام و جوابي نشنيد خار رنجيد ولي هيچ نگفت... ساعتي چند گذشت گل چه زيبا شده بود، دست بي رحمي آمد نزديک، گل سراسيمه ز وحشت افسرد... ليک آن خار در آن دست خزيد و گل از مرگ رهيد .. صبح فردا که رسيد خار با شبنمي از خواب پريد گل صميمانه به او گفت : سلام RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۸-۱۱-۱۳۸۹ ۱۰:۵۹ عصر وقتی میخوام گریه کنم یه شونه اس که تکیه گاه امنه،بی بهونه اس همیشه با چشمای مهربونش منتظر اشکای این دیوونه اس کسی که اون چشاش با من رفیقه جواهره،نگین پر عقیقه کسی که حرف بی قراریامو گوش میکنه تا آخرین دقیقه بازم باید با اشک من سر کنی لحظه رو با اشک چشام تر کنی بازم باید قصه غصه هامو بشنوی و دردامو باور کنی میخوام با چشمات که پر از امیده غزل بگی،مثنوی و قصیده تو تلخی مبهم و سرد امشب میخوام کنارم باشی تا سپیده چون تو فقط سنگ صبور منی وقتی میبینی حالمو میشکنی چون میتپه نبض تو با عشق من میون این همه دل آهنی RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۸-۱۲-۱۳۸۹ ۱۰:۳۴ صبح تقدیم به دودای عزیزم عشق منو تو توی قلبم می مونه لمسه دست تو توی یادم می مونه تو هستی با من تو رویای شبونه فکر تو هستم با این دستای سردم زندگی با تو بهتره میخام عاشقت بمونم عطر دست تو توی یادم می مونه روز های با تو هرگز یادم نمیره وقتی تو هستی قلبم آروم میگیره دوست دارم .... RE: شعرهایی که دوست داریم - elahe - ۸-۱۲-۱۳۸۹ ۱۰:۵۰ صبح غروب چشماي منتظر به پيچ جاده دلهره هاي دل پاک و ساده پنجره ي باز و غروب پاييز نم نم بارون تو خيابون خيس ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من مي کوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده برام يه يادگاريه جز اون چيزي نمونده چشماي منتظر به پيچ جاده دلهره هاي دل پاک وساده پنجره ي باز و غروب پاييز نم نم بارون تو خيابون خيس ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من مي کوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده برام يه يادگاريه جز اون چيزي نمونده تو ذهن کوچه هاي آشنايي پر شده از پاييز تن طلائي تو نيستي و وجودم و گرفته شاخهء خشک پيچک تنهایی ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من مي کوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده برام يه يادگاريه جزءاون چيزي نمونده RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۸-۱۲-۱۳۸۹ ۱۰:۵۴ صبح آخی عاشق خسته RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۱۲-۱۳۸۹ ۰۸:۰۴ عصر آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر ، با آن پوستین سرد نمناکش. باغ بی برگی ، روز و شب تنهاست ، با سکوت پاک غمناکش . ساز او باران ، سرودش باد . جامه اش شولای عریانی است0 ور جز اینش جامه یی باید ، بافته بس شعله ی زرتار پودش باد . گو بروید ، یا نروید ، هر چه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد . باغبان و رهگذاری نیست . باغ نومیدان ، چشم در راه بهاری نیست . گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد ، ور به رویش برگ لبخندی نمی روید ؛ باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟ داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید . باغ بی برگی خنده اش خونی ست اشک آمیز . جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن پادشاه فصل ها ، پاییز . RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۸-۱۲-۱۳۸۹ ۰۸:۰۵ عصر آیین عشق بازی دنیا عوض شده ست یوسف عوض شده ست زلیخا عوض شده ست سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی در عشق سالهاست که فتوا عوض شده ست خو کن به قایقت که به ساحل نمیرسی خوکن که جای قایق و دریا عوض شده ست آن با وفا کبوتر جلدی که پر کشید اکنون به خانه آمده اما عوض شده ست حق داشتی مرا نشناسی به هر طریق من همچنان همانم و دنیا عوض شده ست RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۱۲-۱۳۸۹ ۰۸:۳۵ عصر شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود- اما- طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد ازآن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه به روی من بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم و او هرلحظه سر را رو به بالاها تشکر از خدا می کرد پس از چندی هوا چون کوره آتش زمین می سوخت و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟ در این صحرا که آبی نیست به جانم هیچ تابی نیست اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من برای دلبرم هرگز دوایی نیست واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!! نمی فهمید حالش را چنان می رفت و من در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟ نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟ و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه - مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت نشست و سینه را با سنگ خارایی زهم بشکافت زهم بشکافت اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد زمین و آسمان را پشت و رو می کرد و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را به من می داد و بر لب های او فریاد بمان ای گل که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی بمان ای گل ومن ماندم نشان عشق و شیدایی و با این رنگ و زیبایی و نام من شقایق شد گل همیشه عاشق شد RE: شعرهایی که دوست داریم - Darkness - ۸-۱۲-۱۳۸۹ ۱۱:۱۵ عصر (۸-۱۲-۱۳۸۹ ۱۰:۳۴ صبح)امین نوشته شده: تقدیم به دودای عزیزم به کی؟
RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۱۲-۱۳۸۹ ۱۱:۵۱ عصر دل اگر توشه و توانی داشت در ره عقل کاروانی داشت دیده گر دفتر قضا میخواند ز سیه کاریش امانی داشت رهزن نفس را شناخته بود گنجهایش نگاهبانی داشت کشت و زرعی به ملک جان میکرد بی نیاز از جهان، جهانی داشت گوش ما موعظت نیوش نبود ورنه هر ذرهای دهانی داشت ما در این پرتگه چه میکردیم مرکب آز گر عنانی داشت با چنین آتش و تف و دم و دود کاشکی این تنور نانی داشت آزمند این چنین گرسنه نبود اگر این سفره میهمانی داشت همه را زنده مینشاید گفت زندگی نامی و نشانی داشت داستان گذشتگان پند است هر که بگذشت داستانی داشت رازهای زمانه را میگفت در و دیوار گر زبانی داشت اشکها انجم سپهر دلند این زمین نیز آسمانی داشت تن بدریوزه خوی کرد و ندید که چو جان گنج شایگانی داشت خیره گفتند روح گنج تن است گنج اگر بود، پاسبانی داشت تن که یک عمر زندهٔ جان بود هرگز آگه نشد که جانی داشت آنچنان شو که گل شوی نه گیاه باغ ایام باغبانی داشت نیکبخت آن توانگری که بدل غم مسکین ناتوانی داشت چاشت را با گرسنگان میخورد تا که در سفره نیم نانی داشت زندگانی تجارتی است کاز آن همه کس غبنی و زیانی داشت بوریاباف بود جولهٔ دهر نه پرندی نه پرنیانی داشت رو به روزگار خواب نکرد تا که این قلعه ماکیانی داشت گم شد و کس نیافتش دیگر گهر عمر، کاش کانی داشت صید و صیاد هر دو صید شدند تا قضا تیری و کمانی داشت دل بحق سجده کرد و نفس بزر هر کسی سر بر آستانی داشت ما پراکندگان پنداریم ورنه هر گلهای شبانی داشت موج و طوفان و سیل و ورطه بسی است زندگی بحر بی کرانی داشت خامهٔ دهر بر شکوفه نوشت: هر بهاری ز پی خزانی داشت تیره و کند گشت تیغ وجود کاشکی صیقل و فسانی داشت پروين اعتصامي RE: شعرهایی که دوست داریم - farideh - ۸-۱۳-۱۳۸۹ ۰۳:۵۰ صبح من باشم وتو باشی وباران ،چه دیدنی ست بی چتر،حس پرسه زدنها نگفتنی ست پاییز با تو فصل دل انگیز بوسه هاست با تو صدای بارش باران شنیدنی ست خیسم شبیه قطره های باران،شبیه تو تصویر خیس قطره ی باران کشیدنی ست این جاده باتو تا همه جا مزه می دهد این راه نا کجای من وتو رسیدنی ست؟! باران ببار...بهتر از این نمی شود من باشم وتو باشی وباران، چه دیدنی ست... RE: شعرهایی که دوست داریم - elahe - ۸-۱۳-۱۳۸۹ ۰۸:۰۷ صبح (۸-۱۲-۱۳۸۹ ۱۰:۵۴ صبح)امین نوشته شده: آخی با من بودي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۱۴-۱۳۸۹ ۱۱:۴۱ عصر اهل كاشانم روزگارم بد نيست تكه ناني دارم ، خرده هوشي ، سر سوزن ذوقي . مادري دارم ، بهتر از برگ درخت . دوستاني ، بهتر از آب روان . ***** و خدايي كه در اين نزديكي است : لاي اين شب بوها ، پاي آن كاج بلند. روي آگاهي آب ، روي قانون گياه . ***** من مسلمانم . قبله ام يك گل سرخ . جانمازم چشمه ، مهرم نور . دشت سجاده من . من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم در نمازم جريان دارد ماه ، جريان دارد طيف . سنگ از پشت نمازم پيداست : همه ذرات نمازم متبلور شده است . من نمازم را وقتي مي خوانم كه اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو من نمازم را ، پي (( تكبيرة الاحرام )) علف مي خوانم پي (( قد قامت )) موج . ***** كعبه ام بر لب آب كعبه ام زير اقاقي هاست . كعبه ام مثل نسيم ، مي رود باغ به باغ ، مي رود شهربه شهر (( حجر الاسود )) من روشني باغچه است . ***** اهل كاشانم پيشه ام نقاشي است گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ ، مي فروشم به شما تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است دل تنهايي تان تازه شود . چه خيالي ، چه خيالي ، ... مي دانم پرده ام بي جان است . خوب مي دانم ، حوض نقاشي من بي ماهي است RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۸-۱۶-۱۳۸۹ ۱۲:۰۲ عصر آسمان چشمم غرید گونه هایم تر شد لبهایم آواز خواند دلم گوش داد قلبم تپید...! دیوار قلبم فرو ریخت آسمان چشمم بارید گونه هایم خیس دلم شکست...! RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۱۷-۱۳۸۹ ۱۰:۴۰ صبح شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد باغ امسال چه پائیز عجیبی دارد!!! غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر باخبر گشته که دنیا چه فریبی دارد خاک کم آب شده مثل کویری تشنه شاید از جای دگر مزرعه شیبی دارد سیب هر سال در این فصل شکوفا میشد باغبان کرده فراموش که سیبی دارد............ RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۱۷-۱۳۸۹ ۱۱:۲۶ عصر دانی که چرا زمیوه ها سیب نکوست نیمش رخ عاشق است و نیمش رخ دوست آن زردی و سرخی که درآن می بینی زردی رخ عاشق است و سرخی رخ دوست.... آن دوست که بی وفاست دشمن به از اوست آن نقره که بی بهاست آهن به از اوست...! RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۸-۱۸-۱۳۸۹ ۱۲:۱۴ صبح حلق خود را 4 پاره کنی شعر تنها رسانه ات باشد توی شهری که بی ادب شده است ادبیات خانه ات باشد دستمالی سیاه برداری چیزی از صلح و جنگ بنویسی متناقض نمای غم باشی زشت ها را ــ قشنگ ــ بنویسی ! پیشگو باشی و بفهمانی که غروب از طلوع معلوم است به کجا می روم که در این راه ته خط از شروع معلوم است ... «تلخ» ، مثل همین که می نوشی واقعیت برای غمگین هاست فال من را نگیر .. میدانم زندگی قهوه ای تر از این هاست گفتی از غـــــُـصّـــه دست بردارم از گُـــل و عشق و خانه بنویسم تو خودت را به جای من بگذار با کدامین بهانه بنویسم ؟ در سرم درد ِ شب نخوابی هاست درد ِ « شک می کنم به... پس هستم اِفه ی شاعرانه ی من نیست دستمالی که بر سَرَم بستم دست بردار از سرم لطفا حرف هایت فقط سیاهی داد وقتی از «من» سوال می پرسند «تو» جواب ِ مرا نخواهی داد شعر تنها جوابگوی من است نوزده سال و این همه سختی !؟ مثل دالی بدون مدلول است شعر گفتن بدون بدبختی حلق خود را 4 پاره کنی شعر تنها رسانه ات باشد توی شهری که بی ادب شده است ادبیات خانه ات باشد یاسرقنبرلو RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۱۸-۱۳۸۹ ۱۰:۲۳ صبح خيلي قشنگ بود آقا ميلاد ممنون RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۱۸-۱۳۸۹ ۱۲:۱۸ عصر دیدم که به عرش شور و شوقی بر پاست برپا گر این بزم شعف ذات خداست گفتم به خرد چه اتفاق افتاده گفتا که عروسی علی و زهرا است سالروز ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه مبارک باد RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۱۸-۱۳۸۹ ۱۲:۱۸ عصر بـه نسـیمی هـمه ی راه بـه هـم می ریـزد کـی دل سنگ تـو را آه بـه هـم می ریـزد سنگ در بـرکه می انـدازم و می پنـدارم با همـین سنـگ زدن مـاه بـه هـم می ریـزد عـشق ، بـر شانـه ی هـم چـیدن چـندیـن سنـگ است گـاه می مـاند و نـاگـاه به هم می ریـزد آن چـه را عـقل بـه یـک عـمر به دست آورده است دل بـه یـک لحـظه ی کـوتـاه به هـم می ریزد آه ! یـک روز هـمین آه تـو را مـی گـیرد گـاه یک کـوه به یـک کـاه بـه هـم می ریـزد RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۱۸-۱۳۸۹ ۱۲:۳۱ عصر نذار بهت عادت کنم جدایی سخته گل من یه روز تو از اینجا میری میشکنه تنها دل من نذار بهت عادت کنم دچار یعنی موندگار تو که پیشم نمی مونی داغتو رو دلم نذار کنار عطر روسریت نذار بهارو گم کنم نذار که تو شب چشات راه فرار و گم کنم نذار بهت عادت کنم تا که جدایی سخت نشه نهال عشق و بسوزون تا یه روزی درخت نشه ما که بهم نمی رسیم حتی توی خواب و خیال قسمت ما یکی نشد حتی توی فنجون فال نمیشه این پله ها رو دوتا یکی کرد و رسید دیوار سنگه بینمون نمیشه دیوارو ندید RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۱۸-۱۳۸۹ ۰۳:۵۲ عصر عشقبازی به همین آسانی است که گلی با چشمی بلبلی با گوشی رنگ زیبای خزان با روحی نیش زنبور عسل با نوشی کارهموارۀ باران با دشت برف با قلۀ کوه رود با ریشۀ بید باد با شاخه و برگ ابر عابر با ماه چشمهای با آهو برکهای با مهتاب و نسیمی با زلف دو کبوتر با هم و شب و روز و طبیعت با ما! عشقبازی به همین آسانی است ..... شاعری با کلماتی شیرین دستِ آرام و نوازشبخش بر روی سری پرسشی از اشکی و چراغ شب یلدای کسی با شمعی و دلآرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی عشقبازی به همین آسانی است ..... که دلی را بخری بفروشی مهری شادمانی را حرّاج کنی رنجها را تخفیف دهی مهربانی را ارزانی عالم بکنی و بپیچی همه را لای حریر احساس گره عشق به آنها بزنی مشتریهایت را با خود ببری تا لبخند عشقبازی به همین آسانی است ..... هر که با پیش سلامی در اول صبح هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار عرضۀ سالم کالای ارزان به همه لقمۀ نان گوارایی از راه حلال و خداحافظی شادی در آخر روز و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا و رکوعی و سجودی با نیت شکر عشقبازی به همین آسانی است. RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۸-۱۸-۱۳۸۹ ۰۵:۴۶ عصر ای روزگار... RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۸-۱۸-۱۳۸۹ ۱۰:۴۱ عصر اتوبوس از گذشته راه افتاد،جاده هی رفت تا ته دنیا رشت سبزم دخیل می بندد به خراسان خونی ات آقا بی ستاره تر از همیشه شدم مثل این هفت آسمان پوچ هشتمین آسمان من بودی توی این کهکهشان ناپیدا قطره قطره چکیدم از چشمت ضامن روزهای دلتنگی! چه غریبانه گریه می کردند در سرم باز بچه آهوها شعرهایم شکوفه می دادند توی اردیبهشت دستانت دارم از دست می روم اما توی اردی جهنم دنیا... شب به پایان نمی رسد دیگر،ماه من پشت ابر خوابیده سایه ام سال های تاریکی ست،خسته دنبال می کند خود را حاجتم ضجه می زند اما بی پناهم هنوز و می بینم: که صدای دعای غمگینم به خودم هم نمی رسد حتی! رشت تنها دلیل باران است که تو را عاشقانه می بارد همه دار و ندار زندگی اش نذر "خورشید" می شود "دریا" بیت هشتم ضریح بود و...غزل توی این بیت خسته زانو زد در خودم ذره ذره می میرم،تا نگاهی کنی به من آقا!... صدیقه حسینی RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۱۸-۱۳۸۹ ۱۱:۴۳ عصر «بهـانـه» از باغ ميبرند چراغانيات كنند تا كاج جشنهاي زمستانيات كنند پوشاندهاند «صبح» تو را «ابرهاي تار» تنها به اين بهانه كه بارانيات كنند يوسف! به اين رها شدن از چاه دل مبند اين بار ميبرند كه زندانيات كنند اي گل گمان مكن به شب جشن ميروي شايد به خاك مردهاي ارزانيات كنند يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست از نقطهاي بترس كه شيطانيات كنند آب طلب نكرده هميشه مراد نيست گاهي بهانهاي است كه قربانيات كنند RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۸-۲۰-۱۳۸۹ ۰۹:۲۱ صبح مرا دوباره شکستید یادتان باشد که انتقام بگیرم اگر زمان باشد مرا به جرم پریدن ... به خاک افتادم که آسمان شما باز آسمان باشد! در این زمانه آدم به مرگ محکوم است اگر که صاحب یک قلب مهربان باشد تبر به دست منه خسته می زنید چرا؟ که خواست لانه برای پرندگان باشد؟! مرا بگیر و بکش قهرمان پوشالی که دست های تو پایان داستان باشد چنان بکش که نبیند چه دید عاشق تو ! که از کشیدن یک آه ناتوان باشد و سرنوشت من این بود حرف آخر تو: بمیر تا که فقط شعر بینمان باشد! RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۸-۲۰-۱۳۸۹ ۱۱:۳۷ صبح جنگل ثمر نداشت ، تبر اختراع شد شیطانخبر نداشت، بشر اختراع شد « هابیل » ها مزاحم « قابیل » میشدند افسانه ی « حقوق بشر » اختراع شد مـردم خیال فخر فروشی نداشتند شیـئی شبـیه سكه ی زر اختراع شد فكر جنایت از سر آدم نمیگذشت تا اینكه تیغ و تیر و سپر اختراع شد با خواهش جماعـت علاف اهل دل چیزی به نام شعر و هنر اختراع شد اینگونه شد كه مخترع از خیر ما گذشت اینگونه شد كه حضرت « شر » اختراع شد دنیا به كام بود و … حقیقت؟! مورخان ! ما را خبر كنید؛ اگر اختراع شد RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۲۱-۱۳۸۹ ۱۲:۱۳ صبح دیشبم وعده فردا دادی و من امروز به شیرینی آن وعده دوش و به زهری که از آن بعد مسافت باقیست خیره در نقطه مبهوم و سیاهی هستم و تو را می بینم و در اندیشه و حیرت مبهوت به تو می اندیشم که چرا رفتی و اکنون ز چه رو می آیی چیست در فکر تو ای مخمل ناز که شب خسته من را به سحر می دوزی شاید از کرده دیروز خود امروز پشیمان باشی یا که در فکر سیاهی دگر پی تاراج دلم آمده ای مانده ام در غم هجرانت و در شوق وصال زین دو آتش به کدامین تن من خواهی سوخت به چه امید به فردا نگرم و کدامین فردا که مدام از پی هم می گذرند و همه نامه رسان خبر وصل تواند کاش امروز به فردا نرسد....... RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۲۱-۱۳۸۹ ۱۲:۴۷ صبح به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس سند عشق به امضا شدنش می ارزد گرچه من تجربهای از نرسیدنهایم کوشش رود به دریا شدنش می ارزد کیستم ؟ … باز همان آتش سردی که هنوز حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم به همان لحظهی بر پا شدنش می ارزد دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد سالها گرچه که در پیله بماند غزلم صبر این کِرم به زیبا شدنش می ارزد RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۲۱-۱۳۸۹ ۱۰:۱۴ عصر غنچه از خواب پريد و گلي تازه به دنيا آمد. خار خنديد و به گل گفت : سلام و جوابي نشنيد خار رنجيد ولي هيچ نگفت... ساعتي چند گذشت گل چه زيبا شده بود، دست بي رحمي آمد نزديک، گل سراسيمه ز وحشت افسرد... ليک آن خار در آن دست خزيد و گل از مرگ رهيد .. صبح فردا که رسيد خار با شبنمي از خواب پريد گل صميمانه به او گفت : سلام RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۸-۲۲-۱۳۸۹ ۰۵:۰۸ عصر دلم گرفت از این روزها از این روزهای بی نشون از این همه در به دری از گردش چرخ زمون دلم گرفت از ادما از آدمای مهربون از این مترسکهای بد از همدلهای همزبون تو هم که بی صدا شدی آهای خدای آسمون آهای خدای عاشقا توئی فقط دلخوشیمون آره دلم خیلی پره از غمهای رنگ و و وارنگ از جمله دوست دارم دروغهای خیلی قشنگ دلم گرفت از این روزها از آدمای مهربون از تو که با ما نبودی از اون خدای آسمون از اون خدای آسمون RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۲۳-۱۳۸۹ ۱۱:۴۱ عصر هر كه خوبی كرد زجرش میدهند هر كه زشتی كرد اجرش میدهند باستان كاران تبانی كرده اند عشق را هم باستانی كرده اند هرچه انسانها طلایی تر شدند عشق ها هم مومیایی تر شدند اندك اندك عشق بازان كم شدند نسلی از بیگانگان آدم شدند RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۸-۲۴-۱۳۸۹ ۰۷:۵۷ عصر امشب كسی به سیب دلم ناخنك زده است! بر زخمهای كهنه قلبم نمك زده است! این غم نمی رود به خدا از دلم، مخواه! خون است اینکه بر جگر ِ من شتك زده است قصدم گلایه نیست، خودت جای من، ببین ما را فقط نه دوست، نه دشمن، فلك زده است! امروز هم گذشت و دلت میهمان نشد بر سفره ای كه نان دعایش كپك زده است! هرشب من -آن غریبه كه باور نمی كند نامرد روزگار، به او هم كلك زده است- دارد به باد می سپرد این پیام را: سیب دلم برای تو ای دوست، لك زده است RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۲۴-۱۳۸۹ ۰۹:۲۳ عصر اگر تو بازنگردي نهالهاي جوان اسير گلدان را كدام دست نوازشگر آب خواهد داد چه كس به جاي تو آن پرده هاي توري را به پشت پنجره ها پيچ و تاب خواهد داد *** اگر تو بازنگردي اميد آمدنت را به گور خواهم برد و كي نمي داند كه در فراق تو ديگر چگونه خواهم زيست چگونه خواهم مرد RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۲۶-۱۳۸۹ ۱۱:۰۰ صبح پيش از اينها فكر ميكردم خدا خانه اي دارد ميان ابرها مثل قصر پادشاه قصه ها خشتي از الماس وخشتي از طلا پايه هاي برجش از عاج وبلور بر سر تختي نشسته با غرور ماه برق كوچكي از تاج او هر ستاره پولكي از تاج او اطلس پيراهن او آسمان نقش روي دامن او كهكشان رعد و برق شب صداي خنده اش سيل و طوفان نعره توفنده اش دكمه پيراهن او آفتاب برق تيغ و خنجر او ماهتاب هيچكس از جاي او آگاه نيست هيچكس را در حضورش راه نيست پيش از اينها خاطرم دلگير بود از خدا در ذهنم اين تصوير بود آن خدا بي رحم بود و خشمگين خانه اش در آسمان دور از زمين بود اما در ميان ما نبود مهربان و ساده وزيبا نبود در دل او دوستي جايي نداشت مهرباني هيچ معنايي نداشت هر چه مي پرسيدم از خود از خدا از زمين، از آسمان،از ابرها زود مي گفتند اين كار خداست پرس و جو از كار او كاري خطاست آب اگر خوردي ، عذابش آتش است هر چه مي پرسي ،جوابش آتش است تا ببندي چشم ، كورت مي كند تا شدي نزديك ،دورت مي كند كج گشودي دست، سنگت مي كند كج نهادي پاي، لنگت مي كند تا خطا كردي عذابت مي كند در ميان آتش آبت مي كند با همين قصه دلم مشغول بود خوابهايم پر ز ديو و غول بود نيت من در نماز و در دعا ترس بود و وحشت از خشم خدا هر چه مي كردم همه از ترس بود مثل از بر كردن يك درس بود مثل تمرين حساب و هندسه مثل تنبيه مدير مدرسه مثل صرف فعل ماضي سخت بود مثل تكليف رياضي سخت بود ***** تا كه يكشب دست در دست پدر راه افتادم به قصد يك سفر در ميان راه در يك روستا خانه اي ديديم خوب و آشنا زود پرسيدم پدر اينجا كجاست گفت اينجا خانه خوب خداست! گفت اينجا مي شود يك لحظه ماند گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند با وضويي دست ورويي تازه كرد با دل خود گفتگويي تازه كرد گفتمش پس آن خداي خشمگين خانه اش اينجاست اينجا در زمين؟ گفت آري خانه او بي رياست فرش هايش از گليم و بورياست مهربان وساده وبي كينه است مثل نوري در دل آيينه است مي توان با اين خدا پرواز كرد سفره دل را برايش باز كرد مي شود درباره گل حرف زد صاف و ساده مثل بلبل حرف زد چكه چكه مثل باران حرف زد RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۲۶-۱۳۸۹ ۱۱:۱۷ صبح بانو مرا ببخش ولی دست من که نیست این تکه پاره های تنم پیرهن که نیست حالا که من به کوه و بیابان زدم ببین! این شعر عاشق شده تقصیر من که نیست وقتی که تو لباس عروسی تنت کنی من راضی ام به تکه ای از یک کفن که نیست RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۸-۲۶-۱۳۸۹ ۰۲:۰۶ عصر سفرنامه : دکتر سید مهدی موسوی نور بی اسم توی ذوقم زد باز شد یک دریچه در کمدم اول شعر از تو افتادم به کجایی که می رود به خودم *** اسب سرکش شب مرا زین کرد از سر زندگیت سر رفتم پاره خطی شدم که پاره شده بی تو از صفر تا سفر رفتم *** برج میلاد مثل من خم شد «ده مهر»ی شدم به خوبی تو خاطراتم به جاده ای پاشید رد شد از پیش اسب چوبی تو *** سینه می زد من از امام حسین لب آسفالت ها ترک برداشت کوچه تا بغض انقلاب رسید عشق را چند جور شک برداشت *** تاکسی از جلوی من رد شد دست خود را به دست من دادی تیر و بهمن کشیدم از سیگار تا رسیدم به برج آزادی *** خواستم از خودم فرار کنم به تو از هر دقیقه برخوردم گفتم اسم تو را و زنده شدم توی هر کوچه ی کرج مردم *** از حساب تو جبر شد رفتن چک بی مبلغت به من برگشت مثل تنها قدم زدن تا صبح توی شب های خیس گوهردشت *** وسط خودکشی و عشق شدن روی یک پشت بام خواب آلود قار قار کلاغ ها می گفت که یکی بود و هیچ وقت نبود *** دل من منفجر شد از غصه تا که بمب اتم شروع شود چادرت خیس گریه ام شد تا شوری آب قم شروع شود *** حوض اشک مرا وضو می کرد با جنون زل زدم به ماهی که... سایه ای مثل من بلند شد و نامه انداخت توی چاهی که... *** به بخاری داغ چسباندم تا که این سوخته لبم بشود جدل و فقه را کنار زدم تا که عشق تو مذهبم بشود *** ساخت معجونی از غم و تردید بعد آهسته در دهانم برد خواب شیرین مرا پراند به تو شور خواند و به اصفهانم برد *** همه ی فَرج ها فَرَج شده بود تا که هر شهر چل ستون بشود سی و یک مشت پل زدم تا تو تا که رودی که نیست خون بشود *** سال ها خسته تر از آینده جاده ی ناتمام گز کردم مثل زاینده رود خشک شدم تا که این راه را عوض کردم *** خشم خورشید توی مغزم زد خاطرات تو پاک شد از دم نیچه زرتشت را به دستم داد تابلو گفت ساکن یزدم *** رفت بر باد زندگیم... چرا؟ خانه در خانه بادگیر شدم چشم بودی به خواب بسته شدی چشمه ای بودم و کویر شدم *** روز و شب می شمردم و مردم ریگ ها و ستاره هایش را آن قدر اشک ریختم از تو تا خدا آفرید آتش را *** اتوبوسی به راه افتاد از... شیشه را چند بار خواب گرفت سعدی افتاد توی حافظه ام ماه از چشم من شراب گرفت *** باغ نارنج توی دستم بود لب به لب شد لبم به گردن تو کرد حمام توی چشم وکیل آب شد ذره ذره در تن تو *** ترک شیرازی ات مرا لرزید در سماعی که تن تتن تتتن گریه کردم برای تو مردم گریه کردی برای من.... مثلاً! *** خسته از رفتن و بدون امید زخمی مانده روی دوش شدم شانه ام مثل ارگ بم لرزید مثل خرما سیاه پوش شدم *** توی کرمان داغ سوخت خدا قلب من توی جیب تو گندید مثل ابری لجوح گریه شدم پسته ای داشت باز می خندید *** چشم من میخ شد به ثانیه هات میخ یعنی «خودت چه می کردی؟!» مثل آقا محمد قاجار چشم های مرا درآوردی *** هر چه بود و نبود قسمت شد تا به من غربت جهان برسد تا که این داستان بی سر و ته لب مرزت به زاهدان برسد *** پخش شد در تمام هستی من رد یک چند شنبه ی خونی رد شدم از کنارت آهسته مثل یک جنس غیر قانونی *** درد بی دردی ام به دردم خورد خاطرات تو دفن شد در خاک دود شد چشم های قهوه ای ات مثل در منقل کسی تریاک *** ماه در متن شب قدم می زد دست من روی بغض حساست تن داغ تو را شنا کردم تا رسیدم به بندرعباست *** جزر و مد بود و دور و نزدیکی و به این جبر و جبر خیره شدن خسته از اسم های گوناگون گوشه ی نقشه ای جزیره شدن *** شرجی شانه هام بوشهر است چشم تو ابتدای خیسی ها قلب من مهر آخرین سرباز جلوی تیر انگلیسی ها *** وسط ازدحام کارگران بغلت کردم و تنم سِر شد چاه کندند؛ چون نفهمیدند از لبان تو گاز صادر شد! *** توی رگ هام نفت جریان داشت... شعله ات گفت که بسوز و بساز! جنگ را از کنار دور زدم تا رسیدم به غربت اهواز *** لب کارون به شوق رقصیدم تا به آغوش تو کشیده شدم تاول هشت سال بغضت بود نخل هایی که سر بریده شدم *** ابر بودم به عرش تکیه شده بعد باران شدم زمین رفتم خواستم با خودم قدم بزنم تا که یک دفعه روی مین رفتم! *** منفجر شد تمام کودکی ام پخش شد در جهان نیمه تمام هر طرف توپ و تانک و خمپاره جاده می رفت تا خود ایلام... *** قبرها را یواش وا کردم بوی مهران و کربلا می داد موشک بچه گانه ام برخاست پشت دیوار عشقمان افتاد *** پابرهنه دویدم از پی آن با دو خاتون کنار کوه دنا آب و نان را گرفتم و خوردم تازیانه به دست های شما *** نه سر کوه خواستم... و نه اسب رفتم از دست های تو به عروج در من از بی منی سخن گفتم مثل خوابی گذشتم از یاسوج *** فلسفه کردم از سکوت شدن کشتی و کشتم از تو شاعر را گوسفندان به راه افتادند بی وطن بودن عشایر را *** همه ی کشتزارهای جهان مثل رؤیای من ملخ زده بود رفتم از شهرکرد غمگینت که به من سال هاست یخ زده بود *** باورت می کنم که فکر منی گریه ات می کنم؛ ولی شادم سادگی های کوچکی دارد کوه خوشبخت خرم آبادم *** در سیاهی محض بی خبری از غم و زخم های کاری من چند قرن و هزاره عاشق توست توی این غار کنده کاری من *** خواستم مثل خاک کرمانشاه سر به هر قصه ی جنون بزنم خواستم توی خواب شیرینت تیشه بر قلب بیستون بزنم *** زل زدم توی چشم غمگینت از لب تو نخورده مست شدم لاف مردی زدم به کوه و دشت پهلوانی پس از شکست شدم *** خواب زن بود عشق رویاییت راست کردم به تو شب کج را خسته در کوه راه افتادم آخرین گریه ی سنندج را *** پشت سر: «تا ابد عزیزم» تو رو به رو: «با خودت چه کردی» من جمع شد کل ابرهای جهان گوشه ای از لباس کُردی من *** همدان بود تا همه دانند چه کسی از سفر غم آورده؟ که چرا عقل بوعلی سینا پیش چشمان تو کم آورده؟ *** رفت در قلب، خط میخی تو کوه بودم که گنج نامه شدی من به سختی جدا شدم از تو تو به سختی مرا ادامه شدی *** ظاهراً دیو قصه من بودم همه ی راویان چنین گفتند واقعاً دست بی گناه تو بود که هُلم داد از سر الوند *** از سر سینی ات انار افتاد قلب من بود روی سردی خاک خون تمامی مرز را برداشت جاده خم شد به سمت شهر اراک *** بچه ی روستایی قلبم گم شد از جیغ شهر صنعتی ات سه... دو... یک... منتظر نشست و شمرد تا که یک روز بمب ساعتی ات... *** سنگ در پای من نشست کسی خون شدم هر دو چشم غمگین را بچه بودم... و عشق بازی کرد همه ی پارک های قزوین را *** دست تو دور گردنم هُل داد دادهای مرا به سمت سکوت شدم آن عشق غیر قابل فتح کوچ کردم به قلعه ی الموت *** در دل کوه ها پلنگ شدم ماه من! خواستم قوی باشم توی پس کوچه های زنجانت روح غمگین منزوی باشم *** سوخت یک بوته ی سیاه و پراند خواب گنجشک های ترسو را ساخت اما به خاطر تو نشُست مادرم توی حوض چاقو را *** عشق از متن زندگی برخاست تا ورق پُر شد و به حاشیه رفت لخت شد مثل خنده ای نمکین توی دریاچه ی ارومیه رفت *** مرد این داستان نشد... نه! نخواست جز تو حتی به هیچ کس برسد تیر عشقی کشیده ام که مگر از دماوند تا ارس برسد! *** با تو تا شمسُ و الضحی رفتم رقصم از یاد قونیه لبریز تا که با پای کوفته برسم با تب عشق تا خود تبریز *** شهریاری شدم که مُلک نداشت جز همان دست های کوچک را تا ببینم چگونه رفت از دست تا بگریم قیام بابک را *** گریه و گریه و کمی گریه چیزهایی از این قبیل شدم لهجه ی ترکی ام ترک برداشت راهی شهر اردبیل شدم *** چشمه ای شست از تمامی من مردِ در قصه ی زنی بودن توی یک کیف مشترک با عشق بطری آب معدنی بودن! *** بوی دریا مرا کشید به خود بوی دریا نبود... نه! خون بود! دست در دست هم قسم خوردیم عشق انجیر بود و زیتون بود *** اتوبوسی بدون راننده خواب در ذهن صندلی رفتم داد می زد کسی کمک... کُـ... کُـ... توی مرداب انزلی رفتم *** داشتم از کلوچه می گفتم شب خوشمزه ی زنی در رشت یک نفر گفت: دوستت دارم... یک نفر گفت: بر نخواهم گشت... *** رفتم و با خودم خیال شدم بر نمی گر... نه.... دوستم داری خوره شد شک؛ به روح من افتاد! یک جنازه رسید تا ساری *** رقص و قِلیان و عشق بازی بود ساحل بی خیال بابلسر داد می زد که آی آدم ها...! داد می زد... و غرق شد آخر *** داد می زد که آی آدم ها...! گرگ ها زُل زده به او خندان خورد دریا تن نحیفش را بعد تُف شد به جنگل گرگان *** در جدل بود عشق با نفرت در خطوط شکسته ی بدنم راه را مثل دست تو گم کرد سرکشی های اسب ترکمنم *** مرگ نزدیک و دیک تر می شد آخر شعر بود و وقت عزا داد می زد که خسته ام خسته گریه می کرد: یا امام رضا! *** باز در کوچه باد می آمد گفتم این ابتدای ویرانی... دست بردند داخل سیمان چند تا نوجوان افغانی *** چهره ی زعفرانی ام غم داشت بزم عشاق را به هم می ریخت دست بیرون کادر با اصرار زهر در کام مشهدم می ریخت *** سوت می زد پلیس بی سر تو بی جهت از خودم فرار شدم سوت می زد قطار تا سمنان گریه کردم ولی سوار شدم *** خسته بودم از این غم بی مرز رفتن و باز بی سرانجامی تا که سُبحانی ام به آتش زد از دم بایزید بسطامی *** بی رمق... ناامید... بی صیاد! طعمه ی نیم مرده ای بودم هرچه خود را حساب می کردم چک برگشت خورده ای بودم *** مثل یک دستبند طولانی ترک زندان به مقصد زندان پشت یک عمر جاده پیدا شد شهر کابوس های من: تهران... *** سعی کردم که گریه ات نکنم مثل یک مرد کاملاً عادی در دلم از تو انقلابی بود نرسیدم ولی به آزادی *** من نبودم ولی سوار شدم توی ماشین گیج دربستی که مهم نیست عاشقت بودم که مهم نیست عاشقم هستی *** جاده ی قم مرا جلو می برد قصه تکرار می شد از آغاز چند گریه کنار یک چمدان چند ساعت به لحظه ی پرواز *** خواندن از یک سکوت طولانی رفتن از گریه های در تختم عطسه ای لای نغمه ای غمگین کوچ از سرزمین بدبختم *** دور ها یک نفر مرا می خواند با جنون زل زدم به ماهی که... بی تو در اوج داستان بودم بی تو توی فرودگاهی که... *** پوزخندی شدم به واژه ی عشق وطنم را! دیار مجنون را! توی هر دستشویی اش ریدم و کشیدم یواش سیفون را *** اول قصه ی من از دیوار آخر قصه ی من از سنگ است خوب به من چه که هر کجا بروم آسمان دائماً همین رنگ است...! *** زنگ می خوردی از خداحافظ بوق می خورد در سرم گوشی بعد تنها صدای غربت بود بعد تنها صدای خاموشی *** در سرم غرش هواپیما در دلم خون و گردش کوسه با تُف افتاد و خاک مالی شد زیر پاهام آخرین بوسه *** قار قار از خودم به تو خواندم آن که هرگز نمی رسید شدم از زمینت به آسمان رفتم توی یک ابر ناپدید شدم RE: شعرهایی که دوست داریم - جواد نوروزی - ۸-۲۶-۱۳۸۹ ۰۴:۱۰ عصر « شاخه گلی برای مزار » از باغ می برند چراغانی ات کنند تا کاج جشن های زمستانی ات کنند ! پوشانده اند "صبح" تو را "ابرهای تار" تنها به این بهانه که بارانی ات کنند یوسف ! به این رها شدن از چاه دل مبند این بار می برند که زندانی ات کنند ای گل گمان مکن به شب جشن می روی شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند ! یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند ! آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند !! * فاضل نظری کتاب : گریه های امپراتور ( توصیه می کنم در دو صورت حتمن این کتاب رو بخونید : 1- اگه از ادبیات خوشتون میاد 2- اگه اصلن از ادبیات خوشتون نمیاد !!! ) RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۸-۲۶-۱۳۸۹ ۰۹:۳۶ عصر یه دنیا رو غزل گفتی ، یه دنیا رو بد آوردم یه جوری عاشقت بودم که رفتی و زمین خوردم گرفتارت شدم وقتی گرفتاریتو فهمیدم من اونقد که تو ترسیدی ازین قصه نترسیدم هزار دفه گفتی و باورم شد واست زیادم ، واسه تو زیادم شبیه غم ! میون زندگی تم حتا اگه کم ! واسه تو زیادم تویی که توی آغوشم همیشه خسته خوابیدی چه قد ساده سفر کردی تا هرکی که دلت میخواست یه صبح تا شب نتونستی بمونی پیش ِ من اما ... چه شبهایی که صبح کردی با هرکی که دلت میخواست هزار دفه گفتی و باورم شد واست زیادم ، واسه تو زیادم شبیه غم ! میون زندگی تم حتا اگه کم ! واسه تو زیادم RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۲۶-۱۳۸۹ ۱۱:۱۱ عصر از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل از همان روزی که فرزندان «آدم» ، زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید ؛ آدمیت مرد ! گرچه «آدم» زنده بود. از همان روزی که یوسف را برادر ا به چاه انداختند از همان روزی که با شلاق و خون ، دیوار چین را ساختند آدمیت مرده بود . بعد ، دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب ، گشت و گشت قرن ها از مرگ آدم هم گذشت . ای دریغ ، آدمیت برنگشت ! قرن ما روزگار مرگ آدمیت است سینه ی دنیا ز خوبی ها تهی است صحبت از آزادگی ، پاکی ، مروت ، ابلهی است ! صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست ، قرن «موسی چومبه» هاست ! روزگار مرگ انسانیت است : من ، که از پژمردن یک شاخه گل ، از نگاه ساکت یک کودک بیمار ، از فغان یک قناری در قفس ، از غم یک مرد در زنجیر - حتی قاتل بر دار - اشک در چشمان و بغضم در گلوست . وندرین ایام ، زهرم در پیاله ، اشک و خونم در سبوست مرگ او را از کجا باور کنم ؟ صحبت از پژمردن یک برگ نیست . وای ! جنگل را بیابان می کنند . دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند ! هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا آنچه این نامردان با جان انسان می کنند ! صحبت از پژمردن یک برگ نیست فرض کن : مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست فرض کن : یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست فرض کن : جنگل بیابان بود از روز نخست ! در کویری سوت و کور ، در میان مردمی با این مصیبت ها صبور ، صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق ، گفتگو از مرگ انسانیت است RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۸-۲۷-۱۳۸۹ ۱۱:۰۵ صبح وای الهام جان مرسی عزیزم... من عاشق این شعرم.... RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۲۷-۱۳۸۹ ۱۱:۱۳ صبح تا کجاي قصه بايد ز دلتنگي نوشت ، تا به کي بازيچه بودن توي دست سرنوشت ، تا به کي با ضربه هاي درد بايد رام شد ، يا فقط با گريه هاي بي قرار آرام شد ، بهر ديدار محبت تا به کي در انتظار ، خسته از اين زندگي با غصه هاي بي شمار RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۸-۲۷-۱۳۸۹ ۰۱:۳۷ عصر دفترم را که ورق میزنم، خط به خط مرور میشوی در من. از ابتدای سطری که دورِ اسمَت خط کشیدم، از انتهای خطی که کنار اسمم ضربدر گذاشتی. از میانِ صفحهای که ته کشیدی در حافظهام! توی هرسطر که تمامَت میکنم از سطرِ بعد شروع میشوی! هی ننویس خودت را در من! پاکنهایم را در کیفِ کودکیهایم جا گذاشتهام.... "نسترن وثوقی" RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۸-۲۷-۱۳۸۹ ۰۳:۴۵ عصر مي شمارم يكي يكي از دور اختلاف ِ مداد هايت را دوست دارم به جاي تو يك بار حل كنم اتحاد هايت را مثل يك بچه ي نديد بديد دوست دارم كه گوشه ي پيانو كاغذ ِ نـُـت نويسي ات باشم « im calling you » كه مي خواني لهجه ي انگليسي ات باشم « آروزهاي مـُـضحكي دارم » دوست دارم ادامه اش بدهم بازي ِ احمقانه ي دل را كُمكم كن درست بگذارم آخرين تكه هاي پازل را نقشه ي ما هنوز كامل نيست دوري و هيچ راه حلــّي را چشم هايم نمي كند اثبات ديدنت ساده نيست ... حتي با عينك ِ دور بين ِآستيگ مات !!! فاصله سوت مي كشد در شب در قطاري كه تو در آن هستي خانه ام روي ريل بود اي كاش كوركورانه دوستت دارم شعرهايت بريل بود اي كاش پاك كن خط چشم هايت را آرزوهاي لمس كردني ام بي حساب و كتاب مي ماند نسبت من به تو طبيعي نيست مثــلِ آتش به آب مي ماند تو كتاب ِ علوم را خواندي ؟ نيوتن كشف كرده رازت را در مني كه نچيده افتادم نرسيدم به دست هاي تـو و مثل سيبي رسيده ... افتادم امتحانات من نهايي بود! عشق را قهوه اي تر از هر روز ته فنجان ادامه مي دادم نصفه شب ، زير ِ نور مهتابي داشتم بــــــــه تو نامه مي دادم پدرم كارنامه ام را ديد «قطعيت» ها هجوم آوردند در دلم «انقلاب» و آشوبي است من نمي دانم از چه مي ترسم پدرم مرد ِ « نــسـبـتا » خوبي است ! ــ «سي و يك سال» اختلاف كم است ؟ ــ زندگي هرچه بوده كم بوده زندگي هرچه هست بسيار است « من همینم ، همین که می بینی » دست بالاي دست بسيار است دست بالاي دست بسيار است... یاسر قنبرلو RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۸-۲۷-۱۳۸۹ ۰۵:۰۳ عصر ناگهان زنگ می زند تلفن، ناگهان وقت رفتنت باشد... مرد هم گریه می کند وقتی سر ِ من روی دامنت باشد بکشی دست روی تنهاییش، بکشد دست از تو و دنیات واقعا عاشق خودش باشی، واقعا عاشق تنت باشد روبرویت گلوله و باتوم، پشت سر خنجر رفیقانت توی دنیای دوست داشتنی!! بهترین دوست، دشمنت باشد دل به آبی آسمان بدهی، به همه عشق را نشان بدهی بعد، در راه دوست جان بدهی... دوستت عاشق زنت باشد! چمدانی نشسته بر دوشت، زخم هایی به قلب مغلوبت پرتگاهی به نام آزادی مقصد ِ راه آهنت باشد عشق، مکثی ست قبل بیداری... انتخابی میان جبر و جبر جام سم توی دست لرزانت، تیغ هم روی گردنت باشد خسته از «انقلاب» و «آزادی»، فندکی درمیاوری... شاید هجده «تیر» بی سرانجامی، توی سیگار «بهمنت» باشد سید مهدی موسوی RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۸-۲۷-۱۳۸۹ ۰۵:۴۴ عصر دوس دارم كلمات مهدي موسوي رو.. RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۸-۲۷-۱۳۸۹ ۰۶:۰۰ عصر توي اتاقم برف ميباره... تو رفتي از روزي كه يادم نيست.... براي خودم از برف معشوقه ميسازم ! كي ميگه ادم برفي ادم نيست؟؟! RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۲۸-۱۳۸۹ ۱۰:۳۸ عصر سر سبز دل از شاخه بریدم تو چه کردی؟ افتادم و بر خاک رسیدم تو چه کردی؟ من شور و شر موج و تو سر سختی ساحل روزی که به سوی تو دویدم تو چه کردی؟ هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی مغرور ولی دست به دامان رقیبان رسوا شدم و طعنه شنیدم تو چه کردی؟ ((تنهایی و رسوایی)) ((بی مهری و ازار)) ای عشق ببین من چه کشیدم تو چه کردی RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۲۸-۱۳۸۹ ۱۰:۳۹ عصر معنا نميشودعطش بی کرانه ام در کوچه های بی رمق شاعرانه ام از بس که شعر بی در وپیکر سروده ام از بس که بوی درد ندارد ترانه ام می سوزم از غرور غزل های سوخته و زشرم شعر های کمی عاشقانه ام من شعله ای که منحصر درد می شوم حتی نمی رسد به زبانم زبانه ام دارد مرور می شود از صبح تا غروب بغضی کنار پنجره تنها نشانه ام RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۸-۲۹-۱۳۸۹ ۰۵:۵۰ عصر یک شعر از سید مهدی موسوی بعضی جاهای شعر به دلیل مناسب نبودن با محیط انجمن حذف میشه این یک دمو از شعره که میذارم.اما پیشنهاد میکنم متن کامل این شعرو در لینک پایین بخونید! واقعا زیباست. متن کامل شعر دارد صدایت می زنم... بشنو صدایم را! بیرون بکش از زندگی و مرگ! پایم را داری کنار شوهرت از بغض می میری شب ها که از درد تو می گیرم کجایم را هر بوسه ات یک قسمت از کا/بوس هایم شد از ابتدا معلوم بودم انتهایم را هیچم! ولی دارم عزیزم «هیچ» را از تو مستیم از نوشابه ی مشکی ست یا از تو؟! . . . . . . ... RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۲۹-۱۳۸۹ ۱۱:۴۰ عصر دوست دارم بروم سر به سرم نگذاريد گريه ام را به حساب سفرم نگذاريد دوست دارم كه به پابوس باران بروم آسمان گفته كه پا روي پرم نگذاريد اينقدر آيينه ها را به رخ من نكشيد اينقدر داغ جنون بر جگرم نگذاريد چشمي آبي تر از آيينه گرفتارم كرد بس كنيد اين همه دل دو رو برم نگذاريد آخرين حرف من اين است زميني نشويد فقط از حال زمين بي خبرم نگذاريد RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۸-۲۹-۱۳۸۹ ۱۱:۴۰ عصر باز شب شد چقدر تنهایم@ گفته بودی که شبی می آیم کنج این پنجره ها شب همه شب @منم و گریه و های و هایم پشت این پنجره ها تا به سحر@ پنجه بر پیکر شب می سایم نکند بیهوده عمر خود را@ پشت این پنجره می فرسایم نکند بیهوده تکرار شود @قصه ی چشم به راهی هایم باز چون دیشب و شب های دگر@ می روم پنجره را بگشایم باز شب شد شب و از پنجره ام @همچنان راه تو را می پایم باز شب شد و از پنجره ام @همچنان راه تو را می پایم RE: شعرهایی که دوست داریم - elahe - ۹-۱-۱۳۸۹ ۰۸:۱۵ صبح باز این دل سرگشته من یاد آن قصه شیرین افتاد: بیستون بود وتمنای دو دوست آزمون بود وتماشای دو عشق در زمانی که چو کبک، خنده می زد «شیرین»؛ تیشه می زد«فرهاد»! نتوان گفت به جانبازی فرهاد؛ افسوس، نتوان گفت ز بیدردی«شیرین» فریاد کار «شیرین» به جهان شور بر انگیختن است! عشق در جان کسی ریختن است! کار فرهاد بر آوردن میل دل دوست خواه با شاه در افتادن وگستاخ شدن خواه با کوه در آویختن است رمز شیرینی این قصه کجاست؟ که نه تنها شیرین، بی نهایت زیباست؛ آنکه آموخت به ما درس محبت می خواست: جان، چراغان کنی از عشق کسی به امیدش ببری رنج، بسی، تب تابی بودت هر نفسی، به وصالی برسی یا نرسی! سینه بی عشق مباد!!!!!!! RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۱-۱۳۸۹ ۱۰:۳۵ صبح واي چه قدر اين شعر قشنگه الهه جون ممنون RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۱-۱۳۸۹ ۰۲:۵۱ عصر بشنو از نی چون حکایت می کند از جدایی ها شکایت می کند کز نیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مرد و زن نالیده اند سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق هر کسی کو دور ماند از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش من به هر جمعیتی نالان شدم جفت بدحالان و خوشحالان شدم هر کسی از ظن خود شد یار من از دورن من نجست اسرار من سر من از ناله ی من دور نیست لیک چشم و گوش را آن نور نیست تن ز جان و جان ز تن مستور نیست لیک کس را دید جان دستور نیست آتش است این بانگ نای و نیست باد هر که این آتش ندارد نیست باد آتش عشقست کاندر نی فتاد جوشش عشق است کاندر می فتاد نی حریف هر که از یاری برید پرده هایش پرده های ما درید همچو نی زهری و تریاقی که دید؟ همچو نی دمساز و مشتاقی که دید؟ نی حدیث راه پرخون می کند قصه های عشق مجنون می کند محرم این هوش جز بیهوش نیست مر زبان را مشتری جز گوش نیست در غم ما روزها بیگاه شد روزها با سوزها همراه شد روزها گر رفت گو: رو باک نیست تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست هرکه جز ماهی ز آبش سیر شد هرکه بی روزیست روزش دیر شد درنیابد حال پخته هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام بند بگسل باش آزاد ای پسر چند باشی بند سیم و بند زر گر بریزی بحر را در کوزهای چند گنجد قسمت یک روزهای کوزه چشم حریصان پر نشد تا صدف قانع نشد پر د’ر نشد هر که را جامه ز عشقی چاک شد او ز حرص و عیب کلی پاک شد شاد باش ای عشق خوش سودای ما ای طبیب جمله علتهای ما ای دوای نخوت و ناموس ما ای تو افلاطون و جالینوس ما جسم خاک از عشق بر افلاک شد کوه در رقص آمد و چالاک شد عشق جان طور آمد عاشقا طور مست و خر موسی صاعقا با لب دمساز خود گر جفتمی همچو نی من گفتنیها گفتمی هر که او از هم زبانی شد جدا بی زبان شد گرچه دارد صد نوا چونکه گل رفت و گلستان درگذشت نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت جمله معشوقست و عاشق پرده ای زنده معشوقست و عاشق مرده ای چون نباشد عشق را پروای او او چو مرغی ماند بی پروای او من چگونه هوش دارم پیش و پس چون نباشد نور یارم پیش و پس عشق خواهد کین سخن بیرون بود آینه غماز نبود چون بود آینت دانی چرا غماز نیست زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست مولوی RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۹-۱-۱۳۸۹ ۰۲:۵۹ عصر بابای من این شعرو دوس داره با صدای شهرام ناظری RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۹-۱-۱۳۸۹ ۰۴:۳۱ عصر واي مرسي بچه ها..شعراي اين صفه فوق العاده بود.. RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۱-۱۳۸۹ ۰۵:۲۴ عصر i آوای باد انگار آوای خشکسالیست بگذار تا بگویم تقدیر لاابالیست وقتی که مرگ انسان مانند سنگ باشد دنیا به این بزرگی یک کوزه ی سفالیست باید که عشق ورزید باید که مهربان بود زیرا که زنده ماندن هر لحظه احتمالیست. RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۲-۱۳۸۹ ۱۱:۳۷ صبح من دلم ميخواهد خانهاي داشته باشم پر دوست، کنج هر ديوارش دوستهايم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو...؛ هر کسي ميخواهد وارد خانه پر عشق و صفايم گردد يک سبد بوي گل سرخ به من هديه کند. شرط وارد گشتن شست و شوي دلهاست شرط آن داشتن يک دل بي رنگ و رياست... بر درش برگ گلي ميکوبم روي آن با قلم سبز بهار مينويسم اي يار خانهي ما اينجاست تا که سهراب نپرسد ديگر خانه دوست کجاست؟ RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۹-۲-۱۳۸۹ ۱۰:۲۶ عصر گفتم: تو شیرین منی گفتی: تو فرهادی مگر؟ گفتم:خرابت می شوم گفتی: تو آبادی مگر؟ گفتم:ندادی دل به من گفتی:تو جان دادی مگر؟ گفتم:ز کویت می روم گفتی: تو آزادی مگر؟ گفتم:فراموشم نکن گفتی:تو در یادی مگر؟ RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۳-۱۳۸۹ ۱۲:۲۷ عصر قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد ایمان به جز از حب علی پایه ندارد گفتم بروم سایه لطفش بنشینم گفتا که علی نور بود سایه ندارد RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۹-۴-۱۳۸۹ ۰۵:۳۵ عصر به مكر دلخوشی خفتم٬به جنگ بی كسی رفتم شگفتا! دل فریبا بود سپاه بی كسی ٬بی تا سپاه من پر از تنها سلاحم ٬خرده ی دل ها دگر هرگز نگویم این سخن را هیچ دگر هرگز نگویم بی كسی بی كس تر از ما بود فغان و داد و فریادی تو تنهایی! رفیق روز تنهایی گزیری را نشانم ده هوای چشم من شرجی، سمای قلب من ابری زمین هستی ام ... ؛ تو خشكی را،تو خورشیدی، تو ابری را نشانم ده فلك با من نمی سازد٬ سیاهه رنگ رخسارم تو ای پژواك تنهایی جواب بی ریایم ده ٬جواب بی ریایم ده RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۴-۱۳۸۹ ۱۱:۴۰ عصر شبی با رویا در خلوت حضور عاطفه تا جا گرفته ام جا در بلور چشم تمنا گرفته ام رنگ غروب آبی دریاست چشم تو زآن چشمه حیات زدریا گرفته ام در باور خیال منی تازه هر نفس چون بذر عشق در تو شکوفا گرفته ام تنها تویی که میدهی ام شور زندگی رسوا منم که دامن تنها گرفته ام ای نو بهار روشن طوبای سبز من آن بلبلم که لانه به طوبا گرفته ام زیباترین ترانه عشقی و عاشقی شادم که دل به وصل تو برنا گرفته ام تا سیم دل به زخمه چنگش نواختم آوازه از گلوی پریسا گرفته ام RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۹-۵-۱۳۸۹ ۱۲:۱۱ صبح مژده بی تو با قلم ميگويم: - اي همزاد، اي همراه، اي هم سرنوشت هر دومان حيران بازيهاي دورانهاي زشت. شعرهايم را نوشتي دستخوش؛ اشكهايم را كجا خواهي نوشت؟ RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۹-۵-۱۳۸۹ ۱۲:۱۴ صبح بچه ها سلام ... صبحتان به خیر درس امروز ما فعل مجهول است فعل مجهول چیست می دانید؟ نسبت فعل ما به مفعول است در دهانم زبان چو آویزی در تهیگاه زنگ می لرزید صوت ناسازم آنچنان که مگر شیشه بر روی سنگ می لغزید ساعتی داد آن سخن دادم حق گفتار را ادا کردم تا ز اعجاز خود شوم آگاه ژاله را زآن میان صدا کردم ژاله! از درس من چه فهمیدی؟ پاسخ من سکوت بود و سکوت د ... جوابم بده کجا بودی؟ رفته بودی به عالم هپروت؟ خنده دختران و غرش من ریخت بر فرق ژاله چون باران لیک او بود غرق حیرت خویش غافل از اوستاد و از یاران خشمگین،انتقامجو،گفتم بچه ها! گوش ژاله سنگین است دختری طعنه زد که:نه خانم درس در گوش ژاله یاسین است باز هم خنده ها و همهمه ها تند و پیگیر می رسید به گوش زیر آتشفشان دیده من ژاله آرام بود و سرد و خموش رفته تا عمق چشم حیرانم آن دو میخ نگاه خیره او موج زن در دو چشم بی گنهش رازی از روزگار تیره او آنچه در آن نگاه می خواندم قصه غصه بود و حرمان بود ناله ای کرد و در سخن آمد با صدایی که سخت لرزان بود "فعل مجهول" فعل آن پدریست که دلم را ز درد پر خون کرد خواهرم را به مشت و سیلی کوفت مادرم را ز خانه بیرون کرد شب دوش از گرسنگی تا صبح خواهر شیرخوار من نالید سوخت از تب برادر من تا سحر در کنار من نالید از غم آن دو تن ، دو دیده من این یکی اشک بود و آن خون بود مادرم را دگر نمی دانم که کجا رفت و حال او چون بود گفت و نالید و آنچه باقی ماند هق هق گریه بود و ناله او شسته می شد به قطره های سرشک چهره همچو برگ لاله او ناله من به ناله اش آمیخت که غلط بود آنچه من گفتم درس امروز، قصّه غم توست تو بگو ، من چرا سخن گفتم؟ "فعل مجهول" فعل آن پدریست که تو را بی گناه می سوزد آن حریق هوس بود که در او مادری بی پناه می سوزد؟ سیمین بهبهانی RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۵-۱۳۸۹ ۱۲:۱۸ صبح خيلي قشنگه من خيلي اين شعر رو دوست دارم ممنون از شما RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۹-۵-۱۳۸۹ ۱۲:۳۷ صبح به تو ای دوست سلام دل صافت نفس سرد مرا آتش زد، کام تو نوش و دلت، گلگون باد، بهل از خویش بگویم که مرا بشناسی: روزگاریست که هم صحبت من تنهائی است، یار دیرینه ی من درد و غم رسوائی است، عقل و هوشم همه مدهوش وجودی نیکوست، ولی افسوس که روحم به تنم زندانی است، چه کنم با غم خویش؟ که گهی بغض دلم می ترکد، دل تنگم ز عطش می سوزد، شانه ای می خواهم که بگذارم سر خود بر رویش و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم، ولی افسوس که نسیت. کاش می شد که من از عشق حذر می کردم یا که این زندگی سوخته سر می کردم، ای که قلبم بشکستی و دلم بربودی! ز چه رو این دل بشکسته به غم آلودی؟ من غافل که به تو هیچ جفا ننمودم، بکن آگه که کدامین ره کج پیمودم؟ ای فلک ننگ به تو خنجرت از پشت زدی، به کدامین گنه آخر تو به من مشت زدی؟ کاش می شد که زمین جسم مرا می بلعید، کاش این دهر دورو بخت مرا برمی چید، آه ای دوست! که دیگر رمقی در من نیست، تو بگو داغ تر ار آتش غم دیگر چیست؟ من که خاکسترم اکنون و نماندم آتش. دیگر ای باد صبا دست ز بختم بردار خبر از یار نیار دل من خاک شد و دوش به بادش دادم مگر این غم ز سرم دور شود ولی افسوس نشد، ولی افسوس نشد... RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۹-۵-۱۳۸۹ ۱۲:۴۱ صبح افسردگی چرا وقتی هنوز كتابهای زیادی هست كه نخوانده ایم وقتی راه های زیادی هست كه نرفته ایم وقتی چیزهای زیادی هست كه نیاموخته ایم افسردگی چرا وقتی كارهای زیادی هست كه می توانیم انجام دهیم وقتی كسانی به نیروی عقل و توان بازوی ما نیازمندند افسردگی چرا وقتی نیروی عشق در قلب ماست وقتی دلمان می تپد برا ی كسانی كه دوسشان داریم برای سرزمینی كه متعلق به ماست افسردگی چرا وقتی اندیشه های بزرگ درسر داریم وقتی آرزویمان جهانی آباد و آرام است افسردگی چرا وقتی كه می دانیم كه تنها نیستیم وقتی می دانیم كسانی منتظرمان هستند وقتی می دانیم كسانی چشم امیدشان به ماست افسردگی چرا وقتی می توانیم افكارمان را بنویسیم یا نقاشی كنیم وقتی می توانیم بسازیم وقتی قدرت خلاقیت در ماست افسردگی چرا وقتی می توانیم شادی ها وغم هایمان را با دیگران تقسیم كنیم وقتی می توانیم سنگی را از راه كسی برداریم وقتی می توانیم با مهر خود دلی را شاد كنیم افسردگی چرا وقتی می توانیم صدای خنده و بازی بچه ها در كوچه را بشنویم وقتی می توانیم برق امید را در چشمان درخشان شان ببینیم افسردگی چرا وقتی چشمه ها می جوشد رودها جاری است خورشید می تابد و روز از پی شب می آید افسردگی چرا وقتی هنوز باران می بارد باد می وزد بهار می آید زمین سبز می شود و درختان بار می دهند RE: شعرهایی که دوست داریم - SepeEnooD - ۹-۵-۱۳۸۹ ۰۶:۳۹ عصر يه شب كه من حسابي خسته بودم همين جوري چشامو بسته بودم سياهي چشام يه لحظه سر خورد يه دفعه مثل مرده ها خوابم برد تو خواب ديدم محشر كبري شده محكمه ي الهي برپا شده خدا نشسته مردم از مرد و زن رديف رديف مقابلش وايسادن چرتكه گذاشته و حساب مي كنه به بنده هاش عطاب خطاب مي كنه ميگه چرا اين همه رج مي كنيد راهتونو بيخودي كج مي كنيد آيه فرستادم كه آدم بشيد با دلخوشي كنار هم جمع بشيد دلاي غم گرفته رو شاد كنيد با فكرتون دنيارو آباد كنيد عقل دادم بريد تدبر كنيد نه اينكه جاي عقل و كاه پر كنيد من بهتون چقد ما شالله گفتم نيافريده باريك الله گفتم من كه هواتونو هميشه داشتم حتي يه لحظه گشنتون نذاشتم اما شما بازي نكرده باختيد نشستينو خداي جعلي ساختيد هر كدوم از شما خودش خدا شد از ما و آيه هاي ما جدا شد يه جو زمين و اين همه شلوغي اين همه دين و مذهب دروغي حقيقتا شماها خيلي پستيد خر نباشيد گاو نمي پرستيد از توي جمع يكي بلند شد ايستاد بلند بلند هي صلوات فرستاد از اون قيافه هاي حق به جانب هم از خودي شاكي هم از عجانب گفت چرا هيچكي روسري سرش نيست پس چرا هيچكي پيش همسرش نيست چرا زنا اينجوري بد لباسن مرداي غيرتي كجا پلاسن خدا بهش گفت تو بتمرگ حرف نزن اينجا كه فرقي ندارن مرد و زن يارو كنف شد ولي از رو نرفت حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت چشاش مي چرخه نميدونم چشه آهان ميخواد يواشكي جيم بشه ديد يه كمي سرش شلوغه خدا يواش يواش شد از جماعت جدا با شكمي شبيه بشكه ي نفت يهو سرش و پايين انداخت و رفت قراوله چند تا بهش ايست دادن يارو وا نساد تا جلوش واستادن فوري در آورد واسشون چك كشيد گفت ببريد وصول كنيد خوش بشيد دلم براي حوريا لك زده دير برسم يكي ديگه تك زده اگه نرم حوريه دلگير ميشه تو رو خدا بذاز برم دير ميشه قراول حضرت حق دمش گرم با رشوه ي خيلي كلون نشد نرم گوشاي يارو رو گرفت تو دستش كشون كشون برد و يه جايي بستش رشوه ي حاجي رو ضميمه كردن توي جهنم اونو بيمه كردن حاجيه داشت بلند بلند غر مي زد داشت روي اعصابا تلنگر مي زد خدابهش گفت ديگه بس كن حاجي يه خورده ام حبس نفس كن حاجي اين همه آدم رومعطل نكن بگير بشين اين قده كل كل نكن يه عالمه نامه داريم نخونده تازه هنوزه كرات ديگه مونده نامه ي تو پر از كاراي زشت كي به تو گفته جات توي بهشته بهشت جاي آدماي باحاله ولت كنم بري بهشت؟! محاله يادته كه چقد ريا مي كردي بنده هاي مارو سياه مي كردي تا يه نفر دور و برت مي ديدي چقد والضالينو مي كشيدي اين همه كه روزه و نوحه خوندي يه لقمه نون دست كسي رسوندي خيال مي كردي ما حواسمون نيست نظم و نظام هستي كشكي كشكيست هر كاري كردي بچه ها نوشتن ميخواي بروخودت ببين تو زونكن! خلاصه وقتي يارو فهميد اينه بازم درست نمي تونست بشينه كاسه ي صبرش يه دفعه سر مي رفت تا فرصتي گير مي آورد در مي رفت قيامته اينجا عجب جاييه جون شما خيلي تماشاييه از يه طرف كلي كشيش آوردن كشون كشون همه رو پيش آوردن گفتم اينارو كه قطار كردن بيچاره ها مگه چي كار كردن مامور گفت ميگم بهت من الان مفسد في الارض كه ميگن همينا گفت اينا بهشت فروشي كردن بي پدرا خدارو جوشي كردن به نام دين حسابي خوردن اينها كفر خدارو در آوردن اينها بد جوري ژندارك و اينا چزوندن زنده توي آتيش اونو سوزوندن روي زمين خدايي پيشه كردن خون گاليله رو تو شيشه كردن اگه بهش بگي كلاتو صاف كن بهت ميگه بشين و اعتراف كن هميشه در حال نظاره بودن شما بگو اينا چه كاره بودن؟ خيام اومد يه بطريم تو دستش رفت و يه گوشه اي گرفت نشستش حاجي بلند شد با صداي محكم گفت اين آقا بايد بره جهنم!!! خدا بهش گفت تو دخالت نكن به اهل معرفت جسارت نكن بگو چرا به خون اين هلاكي اين كه نه مدعي داره نه شاكي نه گرد و خاك كرده و نه هياهو نه عربده كشيده و نه چاقو نه مال اين نه مال اونو برده فقط عرق خريده رفته خورده آدم خوبيه هواشو داشتم اينجا خودم براش شراب گذاشتم يهو شنيدم ايست خبردار دادن نشسته ها بلند شدن واسادن حضرت اسرافيل از اون ور اومد رفت روي چهار پايه و چند تا صور زد ديدم دارن تخت روون ميارن فرشته ها رو دوششون ميارن مونده بودم كه اين كيه خدايا تو محشر اين كارا چيه خدايا فكر مي كنيد داخل اون تخت كي بود الان ميگم يه لحظه اسمش چي بود همون كه كاراش عالي بود اون كه تو دنيا مثل توپ صدا كرد همون كه ابن لامپارو اختراع كرد همون كه كاراش عالي بود اون ديگه بگيد بابا توماس اديسون ديگه خدا بهش گفت ديگه پايين نيا يه راست برو بهشت پيش انبيا وقتو تلف نكن توماس زود برو به هر وسيله اي اگر بود برو از روي پل نري يه وقت مي افتي ميگم هوايي ببرند و مفتي باز حاجي ساكت نتونست بشينه گفت كه مفهومه عدالت اينه توماس اديسون كه مسلمون نبود اين بابا اهل دين و ايمون نبود نه روزه رفته بود نه پاي منبر نه شمر مي دونست چيه نه خنجر يه ركعتم نماز شب نخونده با سيم ميماش شب رو به صبح رسونده حرفاي يارو كه به اينجا رسيد خدا يه آهي از ته دل كشيد حضرت حق خودش رو جا به جا كرد يه كم به اين حاجي نگا نگا كرد از اون نگاه هاي عاقل اندر سفيهشو بايد بيارن اينور با اينكه خيلي خيلي خسته هم بود خطاب به بنده هاش دوباره فرمود شما عجب كله خراي هستيد بابا عجب جونورايي هستيد شمر اگه بود آدلف هيتلرم بود خنجر اگه بود رو بل ورم بود حيف كه آدم خودشو پير كنه و سوزنش فقط يه جا گير كنه ميگيد توماس من مسلمون نبود اهل نمازو دين و ايمون نبود اولا از كجا ميگيد اين حرفو در بياريد كله ي زير برفو اون منو بهتر از شما شناخته دليلشم اين چيزايي كه ساخته درسته گفته ام عبادت كنيد نگفته ام به خلق خدمت كنيد؟ توماس نه بمب ساخته نه جنگ كرده دنيارو هم كلي قشنگ كرده من يه چراغ كه بيشتر نداشتم اونم تو آسمونا كار گذاشتم توماس تو هر اتاق چراغ روشن كرد نميدونيد چقدر كمك به من كرد تو دنيا هيچ كي بي چراغ نبوده يا اگرم بوده تو باغ نبوده خدا براي حاجي آتش افروخت دروغ چرا يه كم براش دلم سوخت طفلي تو باورش چه قصرا ساخته اما به اينجا كه رسيده باخته يكي مياد يه هاله اي باهاشه چقد بهش مياد فرشته باشه اومد رسيد و دست گذاشت رو دوشم دهانشو آورد كنار گوشم گفت توكه كلت پر قورمه سبزيست وقتي نمي فهمي بپرسي بد نيست اون كه نشسته يك مقام والاست مترجمه رفيق حق تعالي ست خود خدا نيست نمايندشه مورد اعتمادشه بندشه خداي لم يلد كه ديدني نيست صداش با اين گوشا شنيدني نيست شما زمينيا همش همينيد اونور ميزي رو خدا مي بينيد همين جوري مي خواست بلند شه نم نم گفت كه پاشو بايد بري جهنم وقتي ديدم منم گرفتار شدم داد كشيدم يه دفعه بيدار شدم خليل جوادي RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۹-۵-۱۳۸۹ ۰۶:۴۲ عصر مرسیییییییییییییییییی RE: شعرهایی که دوست داریم - SepeEnooD - ۹-۵-۱۳۸۹ ۰۶:۴۴ عصر چه زود خوندي! مي بيني چقده قشنگه شعرش واقعا به اين ميگن شعر RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۹-۵-۱۳۸۹ ۰۶:۴۶ عصر قبلا گوش داده بودم ولی متنش جایی نبود بازم مرسی RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۵-۱۳۸۹ ۰۷:۴۵ عصر دلم می تپد در هوایت همیشه برای دل بی ریایت همیشه آه بر ناودان دلم لانه کرده خیال قشنگ صفایت همیشه و من مثل ققنوس پر می گشایم به بزم خوش شعله هایت همیشه بهار شکوفای اندیشه هایم شده وامدار صبایت همیشه تو ، ای با طراوت ترین شعر نابم برایم مشو چون حکایت همیشه بیا ، ای نگاه تو ، بالین مهتاب بخوابان مرا با صدایت همیشه مرا هم ببر ،پاک فاضل وش من ! به مهمانی خنده هایت همیشه اگر واکنی بند بغض دلم را غزل می فشانم به پایت همیشه RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۹-۵-۱۳۸۹ ۱۰:۲۹ عصر وای عالی بود سپیده..عاشششششششقتم... RE: شعرهایی که دوست داریم - ArEf - ۹-۶-۱۳۸۹ ۱۲:۲۷ صبح خدای من یک قرن ِ خوابیده چشماشُ بی احساس می بنده وقتی که من درگیر ِ طوفانم کافر باشم بهتر از اینه که آلوده شه هر لحظه ایمانم شک می کنم به بودنش وقتی قلبم توی تنهایی می پوسه چشمای اون لبریز ِ از رویا دنیای من شکل ِ یه کابوسه باور ندارم وقتی می بینیم خدای من اینقدر مغروره بد میشه حالم وقتی میدونم موجم ولی ساحل ازم دوره خدای من یک قرن ِ خوابیده با ناامیدی دل ازش کندم چشماشُ بی احساس می بنده چشمامُ بی احساس می بندم الناز (یلدا)اسفندفرد RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۶-۱۳۸۹ ۰۳:۲۸ عصر ای به سر زلف تو سودای من وز غم هجران تو غوغای من لعل لبت شهد مصفای من عشق تو بگرفت سراپای من من شده تو، آمده بر جای من گرچه بسی رنج غمت بردهام جام پیاپی ز بلا خوردهام سوختهجانم اگر افسردهام زندهدلم گر چه ز غم مردهام چون لب تو هست مسیحای من گنج منم، بانی مخزن تویی سیم منم، حاجب معدن تویی دانه منم صاحب خرمن تویی هیکل من چیست اگر من تویی؟ گر تو منی، چیست هیولای من؟ من شدم از مهر تو چون ذره پست وز قدح بادهی عشق تو مست تا به سر زلف تو دادیم دست تا تو منی، من شدهام خودپرست سجدهگه من شده اعضای من دل اگر از توست، چرا خون کنی؟ ور ز تو نَبوَد ز چه مجنون کنی؟ دم به دم این سوز دل افزون کنی تا خودیَم را همه بیرون کنی جای کنی در دل شیدای من آتش عشقت چو برافروخت دود سوخت مرا مایهی هر هست و بود کفر و مسلمانیَم از دل زدود تا به خم ابرویت آرم سجود فرق نِه از کعبه کلیسای من کِلک ازل تا که ورق زد رقم گشت هم آغوش چو لوح و قلم نآمده خلقی به وجود از عدم بر تن آدم چو دمیدند دم مِهر تو بُد در دل شیدای من دست قضا چون گل آدم سرشت مهر تو در مزرعهی سینه کِشت عشق تو گردید مرا سرنوشت فارغم اکنون ز جحیم و بهشت نیست به غیر از تو تمنای من باقیام از یاد خود و فانیام جرعهکش بادهی ربانیام سوختهی وادی حیرانیام سالک صحرای پریشانیام تا چه رسد بر دل رسوای من بر درِ دل تا اَرِنی گو شدم جلوهکنان بر سر آن کو شدم هر طرفی گرم هیاهو شدم او همگی من شد و من او شدم من دل و او گشت دلارای من کعبهی من خاک سر کوی تو مشعلهافروز جهان روی تو سلسلهی جان خم گیسوی تو قبلهی دل طاق دو ابروی تو زلف تو در دَیر، چلیپای من شیفتهی حضرت اعلی ستم عاشق دیدار دلآراستم راهرو وادی سوداستم از همه بگذشته تو را خواستم پر شده از عشق تو اعضای من تا کی و کی پندنیوشی کنم؟ چند نهان بُلبُلهنوشی کنم؟ چند ز هجر تو خموشی کنم پیش کسان زهدفروشی کنم تا که شود راغب کالای من خرقه و سجاده به دور افکنم باده به مینای بلور افکنم شعشعه در وادی طور افکنم بام و در از عشق به شور افکنم بر در میخانه بُوَد جای من عشق، عَلَم کوفت به ویرانهام داد صلا بر در جانانهام بادهی حق ریخت به پیمانهام از خود و عالم همه بیگانهام حق طلبد همت والای من ساقی میخانهی بزم الست ریخت به هر جام چو صهبا ز دست ذرهصفت شد همه ذرات پست باده ز ما مست شد و گشت هست از اثر نشئهی صهبای من عشق به هر لحظه ندا میکند بر همه موجود صدا میکند هر که هوای ره ما میکند گر حذر از موج بلا میکند پا ننهد بر لب دریای من هندی نوبت زن بام توام طایر سرگشته به دام توام مرغ شباویز به دام توام محو ز خود، زنده به نام توام گشته ز من درد من و مای من طاهره قره العين RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۹-۶-۱۳۸۹ ۰۸:۳۹ عصر دل وحشت زده در سینه من می لرزید دست من ضربه به دیوار زندان کوبید ای همسایه زندانی من ضربه دست مرا پاسخ گوی ضربه دست مرا پاسخ نیست تا به کی باید تنها تنها وندر این زندان زیست ؟؟؟ ضربه هر چند به دیوار فرو کوبیدم پاسخی نشنیدم سال ها رفت که من کرده ام با غم تنهایی خو دیگر از پاسخ خود نومیدم راستی هان چه صدایی آمد ؟ ضربه ای کوفت به دیواره زندان دستی ؟ ضربه می کوبد همسایه زندانی من پاسخی می جوید دیده را می بندم در دل از وحشت تنهایی او می خندم RE: شعرهایی که دوست داریم - sobhan.gh - ۹-۶-۱۳۸۹ ۰۹:۳۱ عصر يه كم به اين حاجي نگا نگا كرد از اون نگاه هاي عاقل اندر سفيهشو این همون نگاه معنا دار نیست؟ ![]() خیلی جالب بود مرســـــــــــــــــــــی RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۶-۱۳۸۹ ۱۱:۳۸ عصر من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو من از هر دررانده ام ، من رانده ی وامانده ام یا خوانده یا نا خوانده ام ،اکنون منم مهمان تو پای من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد هر در به رویم بسته شد، جز درگه احسان تو گفتم منم در می زنم ،گفتی به تو سر می زنم من هم مکرر می زنم ،کو عهد و کو پیمان تو؟ سوی تو رو آورده ام، ای خم سبو آورده ام من آبرو آورده ام، کو لطف بی پایان تو؟ حال من گوشه نشین، با گوشه ی چشمی ببین جز سایه ی پر مهرتان، جایی ندارم جان تو من خدمتی ننموده ام، دانم بسی آلوده ام اما به عمری بوده ام، چون خار در بستان تو RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۷-۱۳۸۹ ۱۱:۲۰ صبح دلم می خواست دنیایم به رنگ آسمان می شد صدای خنده مستانه ام تا کهکشان می شد دلم می خواست آهنگ طراوت در نگاهم بود و یا موج نگاه خسته ام تا بیکران می شد کسالت ٬ بی کسی ها در میان شهر پنهان می شد و یا شاید دلم می خواست هر پیری جوان می شد اگر غم بود ٬ نفرت بود ٬ در دلها نهان می گشت و یا جوی محبت بر دل مردم روان می شد دلم می خواست تا رنگین کمان دوستی ها ٬هم میان آسمان شهر خوبی ها کمان می شد دلم می خواست آهوی قشنگ آرزوهامان به سوی دشت بی پایان بودن ٬زندگی کردن ٬ دوان می شد و اینها آرزوهای زیادی نیست ٬ لیکن من دلم می خواست تا اندوه پشت چادر خوبی نهان می شد RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۷-۱۳۸۹ ۱۱:۲۱ صبح هنگام رکوع خود نگین بخشیدی آب از دل چاه بر زمین بخشیدی جان در طبق عشق نهادی یکشب آن را به محمد امین بخشیدی دردانه روزگار مولای شماست آن مرد ترین سوار مولای شماست در مدرسه عشق سرافرازانید چون صاحب ذوالفقار مولای شماست داماد پیمبری همین ما را بس تو فاتح خیبری همین ما را بس از تشنگی روز جزا باکی نیست چون ساقی کوثری همین ما را بس RE: شعرهایی که دوست داریم - elahe - ۹-۷-۱۳۸۹ ۱۱:۵۵ صبح دو چشم خسته اش از اشك تر بود ز روي دفترم چون ديده بر داشت غمي روي نگاهش رنگ مي باخت حديثي تلخ در آن يك نظر داشت مرا حيران از اين نازكدلي كرد مگر اين نغمه ها در او اثر داشت ؟ چها دل را به خاكستر نشانيد؟ اگر از سوز پنهانش خبر داشت نخستين بار خود آمد به سويم كه شوقي در دل و شوري به سر داشت سپردم دل به دست او چو ديدم كه غير از دلبري چندين هنر داشت دل زيباپرست من ز معشوق تمناي نگاهي مختصر داشت نگاهش آسماني بود و افسوس كه در سينه دلي بيدادگر داشت! پر پروانه اي را سوخت اين شمع كه جانان را ز جان محبوب تر داشت به پايش شاعري افتاد و جان داد كه آفاق هنر را زير پر داشت مرا گويد مخوان شعر غم انگيز كه حسرت عقده گردد در گلويم! خدا را ، با كه گويم كاين ستمگر غمم را هم نمي خواهد بگويم! RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۸-۱۳۸۹ ۱۱:۲۱ صبح -شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم -در آن یک شب خدایا من عجایب کارها کردم -جهان را روی هم کوبیدم از نو ساختم گیتی -ز خاک عالم کهنه جهانی نو بنا کردم -کشیدم بر زمین از عرش، دنیادار سابق را -سخن واضح تر و بهتر بگویم کودتا کردم -خدا را بنده ی خود کرده خود گشتم خدای او -خدایی با تسلط هم به ارض و هم سما کردم -میان آب شستم سهر به سهر برنامه پیشین -هر آن چیزی که از اول بود نابود و فنا کردم -نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم -کشیدم پیش نقد و نسیه، بازی را رها کردم -نمازو روزه را تعطیل کردم، کعبه را بستم -وثاق بندگی را از ریاکاری جدا کردم -امام و قطب و پیغمبر نکردم در جهان منصوب -خدایی بر زمین و بر زمان بی کدخدا کردم -نکردم خلق ، ملا و فقید و زاهد و صوفی -نه تعیین بهر مردم مقتدا و پیشوا کردم -شدم خود عهده دار پیشوایی در همه عالم -به تیپا پیشوایان را به دور از پیش پا کردم -بدون اسقف و پاپ و کشیش و مفتی اعظم -خلایق را به امر حق شناسی آشنا کردم -نه آوردم به دنیا روضه خوان و مرشد و رمال -نه کس را مفتخور و هرزه و لات و گدا کردم -نمودم خلق را آسوده از شر ریاکاران -به قدرت در جهان خلع ید از اهل ریا کردم -ندادم فرصت مردم فریبی بر عباپوشان -نخواهم گفت آن کاری که با اهل ریا کردم -به جای مردم نادان نمودم خلق گاو و خر -میان خلق آنان را پی خدمت رها کردم -مقدر داشتم خالی ز منت، رزق مردم را -نه شرطی در نماز و روزه و ذکر و دعا کردم -نکردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ایجاد -به مشتی بندگان آْبرومند اکتفا کردم -هر آنکس را که میدانستم از اول بود فاسد -نکردم خلق و عالم را بری از هر جفا کردم -به جای جنس تازی آفریدم مردم دل پاک -قلوب مردمان را مرکز مهر و وفا کردم -سری داشت کو بر سر فکر استثمار کوبیدم -دگر قانون استثمار را زیر پا کردم -رجال خائن و مزدور را در آتش افکندم -سپس خاکستر اجسادشان را بر هوا کردم -نه جمعی را برون از حد بدادم ثروت و مکنت -نه جمعی را به درد بی نوایی مبتلا کردم -نه یک بی آبرویی را هزار گنج بخشیدم -نه بر یک آبرومندی دوصد ظلم و جفا کردم -نکردم هیچ فردی را قرین محنت و خواری -گرفتاران محنت را رها از تنگنا کردم -به جای آنکه مردم گذارم در غم و ذلت -گره از کارهای مردم غم دیده وا کردم -به جای آنکه بخشم خلق را امراض گوناگون -به الطاف خدایی درد مردم را دوا کردم -جهانی ساختم پر عدل و داد و خالی از تبعیض -تمام بندگان خویش را از خود رضا کردم -نگویندم که تاریکی به کفشت هست از اول -نکردم خلق شیطان را عجب کاری به جا کردم -چو میدانستم از اول که در آخر چه خواهد شد -نشستم فکر کار انتها را ابتدا کردم -نکردم اشتباهی چون خدای فعلی عالم -خلاصه هرچه کردم خدمت و مهر و صفا کردم -زمن سر زد هزاران کار دیگر تا سحر لیکن -چو از خود بی خود بودم ندانسته چه ها کردم -سحر چون گشت از مستی شدم هوشیار -خدایا در پناه می جسارت بر خدا کردم -شدم بار دگر یک بنده درگاه او گفتم -خداوندا نفهمیدم خطا کردم .... - - RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۹-۸-۱۳۸۹ ۰۲:۳۴ عصر در جـمـعـشان بـودم که پـنـهـانی دلـم رفت بــاور نـمـی کــردم بــه آســـانی دلـم رفت از هـم سـراغـش را رفـیـقـان می گـرفـتـنـد در وا شـد و آمــد بـه مـهـمـانی... دلم رفت رفــتــم کـنــارش ، صـحـبتـم یـادم نـیـامــد!! پـرسـیـد: شعـرت را نمی خـوانی؟ دلم رفت مـثـل مـعــلـم هـا بـه ذوقـــم آفـریـن گــفـت مــانـنــد یـک طــفــل دبـسـتــانـی دلـم رفت مــن از دیــار «مـنــزوی» ، او اهــل فـــردوس یک سیـب و یـک چـاقـوی زنجانی ؛ دلم رفت ای کاش آن شب دست در مویش نمی بـرد زلـفش که آمــــد روی پـیـشـانی دلم رفــــت ای کـاش اصـلا مـــن نمی رفــتـم کــنــارش امـا چـه سـود از ایـن پشیــمـانی دلـم رفـت دیگـر دلـم ــ رخت سفیدم ــ نـیـست در بـنـد دیـروز طـوفـان شد،چه طـوفـانی... ( )رفت * کاظم بهمنی* RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۸-۱۳۸۹ ۰۳:۰۹ عصر آقا اجازه مبحث امروز ما خداست توضيح مي دهيد كه جاي خدا كجاست ؟ قرآن نوشته او همه جا هست و مادرم اصرار مي كند كه كمي قبله سمت راست من جمعه مي روم لب دريا ، كنار آب آنجا نماز جمعه ، زلال است ، بي رياست كاج هميشه سبز ، كه بيرون مدرسه است استاد درس ديني و قرآن بچه هاست آقا شما حقيرتريد از سوال من اين درس ، نان خشك سر سفره شماست من ساكتم ، دبير به من صفر مي دهد شاگرد تنبلي ، كه هواسش پي خداست RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۸-۱۳۸۹ ۰۸:۳۲ عصر چه گویمت که دلم از جدائیت چون است دلم جدا ز تو دل نیست قطرهٔ خون است تو کردهای دل من خون و تا ز غصه کنی دوباره خون به دلم پرسیم دلت چون است نه زلف و خال و رخ لیلی، آن دگر چیز است که آفت دل و صبر و قرار مجنون است ز مور کمترم و میکشم به قوت عشق به دوش باری، کز حد پیل افزون است ز من بریدی اگر مهر بیسبب دانم که این نه کار تو این کار ، کار گردون است اگر به قامت موزون کشد دل هاتف نه جرم او که تقاضای طبع موزون است هاتف اصفهاني RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۹-۱۳۸۹ ۱۲:۲۲ صبح سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت؟ باکی نیست! سلامت را بکن بگذر نگه بر پیش پا کن گوشه چشمی به بالا هم که شاید در میان ابر تاریک نفسهایت، کسی دست محبت سوی تو دارد! سلامت هم مثال صد سلام گرم دیگر در هوای سرد یخ بسته سلامت گوش کس نشنیده شاید، تو شنیدستی سلامم را؟ مسیحای جوانمردت که شاید مرد روز پیش، خودت ترسای پیر پیرهن چرکین دیگر شو! هوا سرد است؟ آری! ناجوان مردانه؟ میدانم! بیا گرما بده بر خیز آتش شو! بیا سرخی آتش را نشان ده سرخی سرمای، رسوا کن به امید سحر نتوان نشست امروز، غوغا کن! بیا من منتظر میمانم ای مهمان حسابم ذره ای از تو، که من را بر فروزد، بس! چه خوش وامت ادا کردی بیا من چشم در راهم … RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۹-۹-۱۳۸۹ ۱۲:۳۳ صبح پروانه چو بر روی تو بنشست دلم ریخت چون باد به گیسوی تو زد دست دلم ریخت من عکس تو را بر رخ آن ماه کشیدم چون شب به گل روی تو دل بست دلم ریخت دیشب به تو گفتم که مرا جز تو کسی نیست گفتی که مرا جز تو کسی هست دلم ریخت گفتی که تو را با نگهی مست کنم مست پیمان بشکستی نشدم مست دلم ریخت من قصه ی خود را به گل آینه گفتم وقتی که چو من آینه بشکست دلم ریخت پروانه ی دشت آینه دار گل ما بود چون از سر گلبرگ چمن رست دلم ریخت RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۹-۹-۱۳۸۹ ۰۴:۲۴ عصر حس خوبی دارم به تو که نزدیکی می شه دستاتو گرفت توی این تاریکی می شه تا اخر عمر باخیالت سر کرد می شه عاشق موند و عشق و باور کرد تا تو هستی جز تو همه چی ممنوعخ ست عشق دل کنده از این کوچه باغ بن بست من توی اغوشت گرم بودم یا سرد؟ کاش شب می فهمید روز باور می کرد بغض یک دنیا رو از دلم کم کردی من فقط من بودم منو ادم کردی عشق بی حادثه نیست من خیانت کردم اگه یادم باشی زود بر می گردم ای خدایی که برام تو شبا فانوسی هول می شم وقتی تو منومی بوسی RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۹-۹-۱۳۸۹ ۰۴:۳۱ عصر با تو هستم ای مسافر ای به جاده تن سپرده ای که دل تنگی غربت منو از یاد تو برده هنوزم هوای خونه عطر دیدار تو داره گل به گل ، گوشه به گوشه تو رو ياد من مياره با تو من چه كرده بودم كه چنين مرا شكستي بي وداع و بي تفاوت سرد و بي صدا شكستي به گذشته بر ميگردم به سراغ خاطراتم تازه ميشود دوباره از تو داغ خاطراتم به تو ميرسم هميشه در نهايت رسيدن هر كجا باشي و باشم به تو بر ميگردم حتماً اين تويي هميشه ي من توي آيينه تقدير با همه شكستم از تو نيستم از دست تو دلگير با تو من چه كرده بودم كه چنين مرا شكستي بي وداع و بي تفاوت سرد و بي صدا شكستي RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۹-۹-۱۳۸۹ ۰۴:۳۵ عصر باور نكن تنهايي ات را من در تو پنهانم،تو در من از من به من نزديكتر تو از تو به تو نزديكتر من باور نکن تنهایی ات را تا یک دل و یک درد داریم تا در عبور از کوچة عشق بر دوش هم سر می گذاریم دل تاب تنهایی ندارد باور نکن تنهایی ات را هر جای این دنیا که باشی من با توام تنهای تنها من با توام هر جا که هستی حتی اگر با هم نباشیم حتی اگر یک لحظه،یک روز با هم در این عالم نباشیم پ.ن : عاشق این کلماتم...................... RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۹-۱۲-۱۳۸۹ ۰۳:۴۶ عصر در دل آتش نشستن کار آسانی نبود راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود با غرور هم قد و بالای بام آسمانی بارها در خود شکستن کار آسانی نبود بارها این دل به جرم عاشقی زیر سنگینی بار غم شکست بارها این کودک احساس من زیر باران های اشک من نشست RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۹-۱۲-۱۳۸۹ ۱۱:۰۷ عصر ما عاشق هم بودیم حسی که یه عادت نیست از من که گذشت اما این رسم رفاقت نیست اینکه منو از قلبت بی واهمه می گیری اینکه منو می بازی دنبال کسی میری وقتی همه ی دنیات تنهایی و غربت بود وقتی همه جا با تو احساس یه وحشت بود کی با همه ی قلبش بغض شبتو وا کرد کی حال تورو فهمید کی با تو مدارا کرد باشه برو حرفی نیست من از همه دلگیرم حالا که دلت رفته دستاتو نمی گیرم ما هر دو برای هم هر ثانیه کم بودیم کی جز تو نمی دونه ما عاشق هم بودیم RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۹-۱۲-۱۳۸۹ ۱۱:۳۱ عصر وای الان میرم گوش میدم RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۹-۱۴-۱۳۸۹ ۱۰:۵۹ عصر کارم اینست که شبها به خیال تو بگریم گاهی از رنج خود و گه زملال تو بگریم قطره اشک تو را دیدم و در گریه نشستم چه صفاییست که با اشک زلال تو بگریم باید از اینهمه غم ، سر به بیابان بگذارم تا به حال دل دیوانه و حال تو بگریم چه کنم ؟ غیر خیالی نبود دیدن رویت چاره انست که هر شب به خیال تو بگریم دوش گفتی : مگر از عشق من اینگونه ملولی ؟ وای از این درد ، که باید به سوال تو بگریم! RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۹-۱۵-۱۳۸۹ ۰۸:۴۹ عصر ( من به ديدار خدا رفتم و شد ) با کراوات به ديدار خدا رفتم و شد بر خلاف جهت اهل ريا رفتم و شد ريش خود را ز ادب صاف نمودم با تيغ همچنان آينه با صدق و صفا رفتم و شد با بوي ادکلني گشت معطر بدنم عطر بر خود زدم و غالیه سا رفتم و شد حمد را خواندم و آن مد”ولاالضالين”را ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد يکدم از قاسم و جبار نگفتم سخني گفتم اي مايه هر مهر و وفا رفتم و شد همچو موسي نه عصا داشتم و نه نعلين سرخوش و بي خبر و بي سرو پا رفتم و شد “لن تراني”نشنيدم ز خداوند چو او “ارني” گفتم و او گفت “رثا” رفتم و شد مدعي گفت چرا رفتي و چون رفتي و کي؟ من دلباخته بي چون و چرا رفتم وشد تو تنت پيش خدا روز و شبان خم شد و راست من خدا گفتم و او گفت بيا رفتم و شد مسجد و دير و خرابات به دادم نرسيد فارغ از کشمکش اين دو سه تا رفتم و شد خانقاهم فلک آبي بي سقف و ستون پير من آنکه مرا داد ندا رفتم وشد گفتم اي دل به خدا هست خدا هادي تو تا بدينسان شدم از خلق رها رفتم و شد RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۱۷-۱۳۸۹ ۰۷:۵۳ عصر غریب میبارم شبیه پنجرهای در غروب آدینه. درون قاب صدای باد به اعصاب کوچه میپیچد در آن نگاه شکرخند چه زهر تعبیه کردی؟ که در دقایق بدرود هوا گزندهتر از تیکتاک ساعتهاست. ـ پُر از عبارت خیس ـ بلند میشوم از خوابهای ناهموار کتاب پنجره را روی میز میبندم. RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۱۷-۱۳۸۹ ۰۷:۵۸ عصر من از نفس حسین جان می گیرم / از دست ابوالفضل نشان می گیرم / من شور محرم و صفر را هر روز / از مهدی صاحب الزمان می گیرم / آمدم بر درگهت از نو مسلمانم کنی / با نگاه حضرت عباس سلمانم کنی / آمدم چون حر بگریم از پشیمانی خود / آمدم تا از کرم مشمول غفرانم کنی / آمدم تا چون زهیر از دردمندانت شوم / آمدم تا با نگاه خویش درمانم کنی RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۱۷-۱۳۸۹ ۰۸:۰۱ عصر گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی . با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید . گفتمش تصویری از لیلا و مجنون را بکش . عکس حیدر در کنار حضرت زهراکشید . گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویرکن . در بیابان بلا تصویری از سقا کشید . گفتمش سختی و دردو آه گشته حاصلم . گریه کرد آهی کشید و زینب کبری کشید . RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۹-۱۸-۱۳۸۹ ۰۵:۵۷ عصر دوست دارم بروم سر به سرم نگذارید گریه ام را به حساب سفرم نگذارید دوست دارم که به پابوسی ِ باران بروم آسمان گفته که پا روی پرم نگذارید اینقدر آینه ها را به رخ من نکشید اینقدر داغ جنون بر جگرم نگذارید چشمی آبی تر از آیینه گرفتارم کرد بس کنید، این همه دل دورو برم نگذارید آخرین حرف من این است: زمینی نشوید فقط ، از حال زمین بی خبرم نگذارید RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۹-۱۸-۱۳۸۹ ۰۶:۰۶ عصر نبينم روي ابرو خم بياري ! نبينم غصه باشه كم بياري.. يني ميشه من اون روز و ببينم .. تو چايي دم كني واسم بياري ؟!؟.. RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۹-۱۸-۱۳۸۹ ۰۹:۰۶ عصر انتظارم ميكُشد، يادي ز ما كن يا حسين درد هجران را به وصل خود دوا كن يا حسين گرچه دورم، بر نگاه دلنشينت جان دهم كوفه را با يك نظر چون كربلا كن يا حسين بينيازي گرچه از من، من به تو دارم نياز پادشاهي، يك نگه بر اين گدا كن يا حسين در حريم كعبه ميگردي چو اي سيمرغ عشق عبد سرگردان خود را هم دعا كن يا حسين چون كه دور افتادهام، اي زائر بيتالحرام بام قصر كوفه را كوه مني كن يا حسين مهرباني از دو سر، دارد چو لذت بيشتر دير شد احضار من، نامم صدا كن يا حسين آيم از شوق تو با سر، چون كه پابندم به عشق پاي بر فرقم بنه، كامم روا كن يا حسين چون «حسان» بسيار ميباشد گداي در گهت جمله را با يك نظر از غم رها كن يا حسين دارم اندر ذمهام حق خدا و خلق او خود به فضل خويشتن، دينم ادا كن يا حسين RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۹-۱۸-۱۳۸۹ ۰۹:۵۸ عصر باز خوابیده تن فربه ی میدان با تو شهوت این شب آلوده ی تهران با تو آه گلنار همین بوغ ،همین ترمز ها برده از یاد تو میلاد درختان با تو بوقها باز جویدند تنت را امشب آه گلنار چه کرده ست خیابان با تو! سالها فاصله داری ز شب دهکده و در هم آمیختن گیسوی باران با تو عرق شور کجا،بوی گل و شیر کجا! سالها فاصله ی دختر چوپان با تو گل آتش! لب تو یخ زده و وقت سلام نیست آن سرخ شدن، شرم گریزان با تو قصدش آن است که گرمای تنت را بمکد که قدم میزند اینگونه زمستان با تو دست تو سرد دلت سرد نگاهت سرد است نیست آن شعله ی رقصنده ی پیچان با تو می روم دور شوم روی سرم میریزند خاطراتم همه پوسیده و عریان با تو با من اندوه درختان انار دیوار عشقبازی کثیف شب تهران با تو... RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۹-۲۰-۱۳۸۹ ۱۲:۰۷ صبح مهربانی ممنوع!!!..... دست سوزنده مشتاقت را در نهان خانه ی جیبت بگذار ... تا که پایبند نباشی به کسی دست دهی؟!!!!.. خارهایی هستند که ز سر پنجه دوست.. با سر انگشتانت می جنگند.. دوستی مسخره است... مهربانی ممنوع!!!!!!!!.... و تو ای دوست ترین... کاش میدانستی ... که نباید حس کرد... که نباید دل بست... در فضایی که پر از همهمه ی آدم هاست.... من گرفتارترین ..... تو گرفتارترین..... دل ما بسته وابستگی است... قصه ی بودنمان طرح یک خستگی است... RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۹-۲۰-۱۳۸۹ ۰۳:۴۹ عصر با خدا عباس وقتي دست داد , هر دو دست خويش را از دست داد..! RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۲۰-۱۳۸۹ ۰۸:۰۷ عصر ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~` نمی دانم چه می خواهم خدایا به دنبال چه می گردم شب و روز چه می جوید نگاه خسته من چرا افسرده است این قلب پُرسوز ز جمع آشنایان می گریزم به کُنجی می خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تیرگی ها به بیمار دل خود می دهم گوش گریزانم از این مردم که با من بظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دوصد پیرایه بستند از این مردم، که تا شعرم شنیدند برویم چون گلی خوشبو شکفتند ولی آن دم که در خلوت نشستند مرا دیوانه ای بدنام گفتند دل من ، ای دل دیوانه من که می سوزی ازین بیگانگی ها مکن دیگر ز دست غیر فریاد خدا را، بس کن این دیوانگی ها RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۹-۲۰-۱۳۸۹ ۰۸:۴۳ عصر فهمید دارم حسرتی ، داغی ، غمــی فهـمید از حجــم اقیــانوس دردم شبنــــــمی فهمید می گفت یک جــایی دلم دنبال آهویی است فــال مــرا فــهمی نفــهمی مبهــمی فـهـمید این کـولی زیبــا دو مــاه از ســـال می آمد وقـتی کــه می آمد تمــام کــوچه می فهمید او داشـت هفـــده سـال- یا کمــتر- نمی دانم مـی شد از آن رخسـار زرد گنــدمی فهمید امسـال هــم وقتـی که آمد شهــر غـوغا شد امسـال هــم وقتـی کــه آمـد عالــمی فهمید: مـو فالـگیرم... اومدم فالت بگــیرم.... هـا فهــمـید دارم اضـطرابی ، ماتـمـی فهــمید دستــم به دستـش دادم و از تب ، تب سردم بی آنکـه هـذیان بشـنود از مـن کمی فهمید بخـتت بلـنده... ها گلو ! چشمون دشمن کور راز تــونـه گـفــتـم پریـنــو آدمــی فـهـمید هی گـفت از هـر در سخـن ، از آب و آیینه از مهـره مار و طلسم و هر چه می فهمید بـا اینهـمـه او کــولی خــوبی نخــواهـد شـد هـرچـند از باران چشـمـم نـم نـمی فهمـید مــی خـــوانــد از آیـیـــنه راز مــاه را امـا یک عمـــر من آواره اش بودم ، نمی فهمید ( محمد حسین بهرامیان ) RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۹-۲۱-۱۳۸۹ ۱۱:۰۹ عصر دهانات را میبویند مبادا که گفته باشی دوستت میدارم دلت را میبویند روزگار غریبیست نازنین وعشق را کنار تیرکِ راهبند تازیانه میزنند عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد دراین بن بستِ کج و پیچ سرما آتش را به سوختبارِ سرود و شعر فروزان میدارند. به اندیشیدن خطر مکن. روزگار غریبیست، نازنین آنکه بر در میکوبد شباهنگام به کشتنِ چراغ آمده است. نور را در پستوی خانه نهان باید کرد آنک قصاباناند برگذرگاهها مستقر با کُنده و ساتوری خون آلود روزگار غریبیست، نازنین وتبسم را بر لبها جراحی میکنند و ترانه را بر دهان. شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد کبابِ قناری بر آتشِ سوسن و یاس روزگار غریبیست نازنین ابلیس پیروزمست سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد. احمد شاملو RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۹-۲۲-۱۳۸۹ ۱۲:۴۷ عصر روزگار غریبی است... خیلی غریب... خیلی... RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۹-۲۲-۱۳۸۹ ۰۳:۲۸ عصر اصلاً حسین جنس غمش فرق می کند این راه عشق پیچ و خمش فرق می کند اینجا گدا همیشه طلبکار می شود اینجا که آمدی کرمش فرق می کند شاعر شدم برای سرودن برایشان این خانواده، محتشمش فرق می کند “صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین” عیسای خانواده دمش فرق می کند از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش معلوم می شود حرمش فرق می کند تنها نه اینکه جنس غمش جنس ماتمش حتی سیاهی علمش فرق می کند با پای نیزه روی زمین راه میرود خورشید کاروان قدمش فرق می کند من از حسینُ منی پیغمبر خدا فهمیده ام حسین همش فرق می کند شاعر: علی زمانیان RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۹-۲۲-۱۳۸۹ ۰۵:۳۸ عصر مسافر خسته من بار سفر رو بسته بود تو خلوت آیینهها به انتظار نشسته بود میخواست که از اینجا بره اما نمیدونست کجا دلش پر از گلایه بود ولی نمیدونست چرا دفتر خاطراتشو ، رو طاقچه جا گذاشت و رفت عکسای یادگاریشو ، برای ما گذاشت و رفت دل که به جاده میسپرد کسی اونو صدا نکرد نگاه عاشقونهای برای اون دعا نکرد حالا دیگه تو غربتش ستاره سر نمیزنه تو لحظههای بیکسیش پرنده پر نمیزنه با کوله بار خستگی ، تو جادههای خاطره مسافر خسته من ، یه عمره که مسافره مسافر RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۲۲-۱۳۸۹ ۰۶:۱۲ عصر دل خوش از آنيم كه حج مي رويم غافل از آنيم كه كج مي رويم كعبه به ديدار خدا مي رويم او كه همين جاست كجا مي رويم؟ دين كه به تسبيح و سر و ريش نيست هر كه علي گفت كه درويش نيست صبح به صبح با همه مكر و فريب شب به شب گريه و ام يجيب RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۲۲-۱۳۸۹ ۱۱:۱۱ عصر گفت من ماه بنی هاشم سرور قلب زهرا شبل حیدر زادۀ آزادۀ ام البنینم معنی درس وفایم فانی راه خدایم جرعه نوش چشمه علم امیرالمؤمنینم روز محشر هر شهیدی می برد حسرت به جاهم زانکه پرچمدار نور چشم ختم المرسلینم دست دادم در ره حق تا که یزدان داد بالم با همه قدّوسیان طیّار در خلد برینم ای گُنه کاران بشارت باد زهرا روز محشر آورد بهر شفاعت دست های نازنینم تشنه لب در آب رفتم این سخن با خویش گفتم من چگونه آب نوشم شاه را عطشان ببینم مشک را پر کردم از آب و به خود گفتم که باید راه نزدیکی برای خیمه رفتن برگزینم راه نخلستان گرفتم لیک از شمشیر دشمن قطع شد دست علم گیر از یسار و از یمینم فکر کردم دست دادم آب دارم غم ندارم سرفرازم ساقی عطشان آل یا و سینم ناگهان دیدم که در ره ریخت آب و سوخت جانم تیر زد بر مشک آن خصمی که بود اندر کمینم دیگر از دیدار آن لب تشنگان شرمنده بودم تیر زد دشمن به چشمم تا که طفلان را نبینم گفتم اکنون خوب شد خوب است بر گردم به خیمه ناگهان بر سر فرود آمد عمود آهنینم RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۹-۲۳-۱۳۸۹ ۰۷:۳۸ عصر ازروزنامه گیجم و می ترسم یک جسم کاغذی که ضرر دارد این اتّفاق ذهنی معمولی هی توی خواب هام اثر دارد من مثل دیگران الکی خوبم تو حسّّ تازه ای به خودت داری از من بدت می آید و می خندی از من خوشت می آید و بیزاری ما هر دو اشتباه کسی هستیم آن قدر نابلد،که به هم گیریم هر روز می رویم ونمی آییم هر روز می کـُشیم و نمی میریم تو توی مغزَمی ...، ته یک سلـّول پشت همان جهنّم سرخ آبی یک ژِن که از کسی به تنم مانده مثل همیشه توی سَرم خوابی یک شاهکار وحشی خون آلود هی بی خودی به چشم تو می پاشم این فکر ها جنون خود من نیست تو نقشه می کشی که من این باشم ما شکل آگهی وسط صفحه مثل همان خبر که ضرر دارد این روزنامه هفته ی پیش آمد امّا هنوز از تو خبر دارد... RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۹-۲۳-۱۳۸۹ ۰۷:۴۹ عصر کشیدم از تو: دو تا کوه، بعد، چند کلاغ غروب کردم تا هر غروب گریه کنی برای من که تمامی قصّه بد بودم کجاست آغوشی تا که خوب گریه کنی؟! میان بندری ِ ضبط ، بغض کردم تا کنار ترمینال ِ جنوب گریه کنی سفر نبود و کسی دست در کتابم برد به سقف زل زدم از درد... تا که خوابم برد صدای هق هق من پشت کوه قایم شد برای بیداری، قرص خواب لازم شد مرا ببخش که جغدم! همیشه بیدارم مرا ببخش اگر گریه هام تکراری ست به لب گرفتن تو زیر دوش گریه شدم صدای خون، از حمّام خانه ام جاری ست مرا ببخش که پاشیده ام به دیوارت نمی توانم دیگر... که زخم ها کاری ست کجا فرار کند این کلاغ بی آخر! که پشت هر در ِ بسته دوباره دیواری ست مرا بغل کن یک لحظه توی خواب فقط! که حل شود در لیوان دو چشم قهوه ای ات که خلسه در شب من وارد عمل بشود تمام فلسفه ها در تن تو حل بشود تو می روی پشت ِ کوه های نقــّاشی کنار من، تنها انتظار خواهد ماند پرنده ها همه سمت ِ جنوب می کوچند سکوت جغد ولی کنج غار خواهد ماند تو می روی پشت ِ بنـ/ دری که باز نشد کنار ضبط ، کسی زار زار خواهد ماند چه می شد این شب خسته به سمت لب برود کسی که آخر خطـّم... عقب عقب برود از انتهای زمستان، بهار برگردد که با فشار ِ دکمه... نوار برگردد!! چه بود عشق؟ به جز تخت خالی یک هیچ! تمام خود را تقدیم دیگری کردن طلاق دادن یک خواب در صراحت تیغ! و گریه در وسط ِ «دادگستری» کردن کنار ترمینالی که نیستی ماندن شب جنون زده را رقص بندری کردن! صدای خنده ی تو در سکوت خواهش من شبی بلندتر از موی روی بالش من عجیب نیست اگر ابر، غرق گریه شده که از جدایی ما تازه باخبر شده است مگر نسیم، رسانده به خانه بوی ترا که تیغ کـُند شده، قرص بی اثر شده است! مرا بگیر در آغوش لعنتیت عزیز! که گریه های من از شب بزرگتر شده است مرا بگیر در آغوش... سید مهدی موسوی RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۹-۲۳-۱۳۸۹ ۰۹:۰۳ عصر تقدیم به ساحت حضرت ام البنین ( سلام الله علیها) زن ، رشک حور بود و تمنای خود نداشت چون آسمان نظر به بلندای خود نداشت اسمی عظیم بود که چون راز سر به مهر در خانه ی علی سر افشا شدن نداشت ام البنین (س) کنایه ای از شرم عاشقی است کز حجب تاب نام دل آرای خود نداشت در پیش روی چهار جگرگوشه ی بتول (س) آیینه بود و چشم تماشای خود نداشت زن ؟ نه ! همای عرش نشینی که آشیان جز کربلا به وسعت پرهای خود نداشت در عشق پاره های جگر داده بود و لیک بعد از حسین ( ع) میل تسلای خود نداشت عمری به شرم زیست که عباس ( س) وقت مرگ دستی برای یاری مولای خود نداشت RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۹-۲۳-۱۳۸۹ ۰۹:۲۳ عصر باز محرم شدو دلها شکست از غم زينب دل زهرا شکست باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست آب در اين تشنگي از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست قاسم وليلا همه در خون شدند اين چه غمي بود که دنيا شکست RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۹-۲۵-۱۳۸۹ ۰۲:۱۲ عصر مردي كنار رود زانو زد، چه مردي مردي شبيه دست خالي برنگردي خورشيد، در راز نگاهش خواب مي رفت در چشم هايش آبروي آب مي رفت مردي كه يك دريا تنفر دارد از آب انگار چشمانش دلي پر دارد از آب هي آب ميديد و به دريا اخم مي كرد تصوير دريا را نگاهش زخم مي كرد هي آب مي ديد ، از نگاهش اشك مي ريخت آرام دريـا را درون مشك مي ريخت در خاطرش تا كودكان را فرض مي كرد دست تمام موج ها را قرض مي كرد چشم تمام آسمان ها ميخ آب است اين لحظه اي حساس در تاريخ آب است حالا جهان برگشته و ديدش به مشك است حتا خدا هم چشم اميدش به مشك است سوغاتي يك ايل را بر دوش مي برد اين بار موسا نيل را بر دوش مي برد اما چه سود اين دشت اسير بوف كور است انگار چشم ساكنان كوفه كور است آدم نماهايي كه ذاتن خوك بودند از اول تاريخ هم مشكوك بودند از نحسي تصويرشان فرياد و دادا يك گوشه كز كردند تا روز مبادا اصلاً نمي فهمند او ناموس درياست افتادن دستان او كابوس درياست بي دست شد خود را به هر راه و دري زد با التماس از مشك مي خواهد نريزد با تير بعدي آبروي مشك مي ريخت آوارهاي مرد روي مشك مي ريخت مردي كنار رود،جاري شد، چه مردي مردي شبيه دست خالي بر نگردی عظیم زارع RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۹-۲۵-۱۳۸۹ ۰۴:۲۶ عصر اي پيش پرواز كبوتر هاي زخمي باباي مفقودالاثر، باباي زخمي دور از تو سهم دختر از اين هفته هم پر پس كي؟ كي از حال و هواي خانه غم پر؟ تا ياد دارم برگي از تاريخ بودي يك قاب چوبي روي دست ميخ بودي توي كتابم هر چه بابا آب مي داد مادر نشانم عكس توي قاب مي داد اينجا كنار قاب عكست جان سپردم از بس كه از اين هفته ها سركوفت خوردم من بيست سالم شد هنوزم توي قابي ؟! خوب يك تكاني لااقل مرد حسابي! يك بار هم از گيرودار قاب رد شو از سيم هاي خاردار قاب رد شو برگرد تنها يك بغل باباي من باش ها ! يك بغل برگرد تنها جاي من باش شايد تو هم شرمنده ي يك مشت خاكي جا مانده اي در ماجراي بي پلاكي عيبي ندارد خاك هم باشي قبول است يك چفيه و يك ساك هم باشي قبول است اي دست هايت آرزوي دست هايم ناز و ادايم مانده روي دستهايم تنها تلاشش انتظار است و سكوت است پروانه اي كه توي تار عنكبوت است امشب عروسي مي كنم جاي تو خالي پاي قباله جاي امضاي تو خالي اي عكس هايت روي زخم دل نمك پاش يك بار هم باباي معلوم الاثر باش عظیم زارع RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۹-۲۵-۱۳۸۹ ۰۹:۳۳ عصر روز اول پیش خود گفتم دیگرش هرگز نخواهم دید روز دوم باز می گفتم لیک با اندوه و با تردید روز سوم هم گذشت اما بر سر پیمان خود بودم ظلمت زندان مرا می کشت باز زندان بان خود بودم آن من دیوانه عاصی در درونم های هوی می کرد مشت بر دیواره ها می کوفت روزنی را جستجو می کرد در درونم های هوی میکرد همچو مرغی در شبستانی بر درونم سایه می افکند همچو ابری بر بیابانی می شنیدم نیم شب در خواب های های گریه هایش را در صدایش گوش می کردم درد سیال صدایش را شرمگین می خواندمش بر خویش از چه رو بیهوده گریانی در میان گریه می نالید دوستش دارم، نمی دانی بانگ او آن بانگ لرزان بود کز جهانی دور بر می خواست لیک در من تا که می پیچید مرده ای از گور بر می خواست مرده ای کز پیکرش می ریخت عطر شور انگیز شب بوها قلب من در سینه می لرزید مثل قلب بچه آهوها در سیاهی پیش می آمد جسمش از ذرات ظلمت بود چون به من نزدیکتر می شد ورطه تاریکی لذت بود می نشستم خسته در بستر خیره در چشمان رویاها زورق اندیشه ام آرام می گذشت از مرز دنیاها باز تصویر غبار آلود زان شب در کوچک، شب میعاد زان اطلاق ساکت سرشار از سعادت های بی بنیاد. در سیاهی دست های من می شکفت از حس دستانش شکل سرگردانی من بود بوی غم می داد چشمانش ریشه ها مان در سیاهی ها قلب هامان، میوه های نور یکدیگر را سیر می کردیم با بهار باغ های دور می نشستم خسته در بستر خیره در چشمان رویاها زورق اندیشه ام، آرام می گذشت از مرز دنیاها روزها رفتند و من دیگر خود نمی دانم کدامینم آن من سر سخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم؟ بگذارم گر از سر پیمان می کشد این غم دگر بارم می نشینم شاید او آید عاقبت روزی بدیدارم فروغ فرخزاد فروغ ِ دوست داشتنی ِ من ! فروغ ِ جاودانه ها .../ RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۹-۲۵-۱۳۸۹ ۰۹:۳۶ عصر از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود ؟ بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود این دایره ی کبود ، اگر عشق نبود از آینه ها غبار خاموشی را عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود ؟ در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است از این همه دل چه سود اگر عشق نبود ؟ بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود ؟ دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود از دست تو در این همه سرگردانی تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود ؟ قیصر امین پور... RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۹-۲۵-۱۳۸۹ ۰۹:۴۱ عصر بارونُ دوس دارم هنوز ، چون تو رُ یادم میاره ! حس میکنم پیشِ منی ، وقتی که بارون میباره ! بارونُ دوس دارم هنوز ، بدونِ چترُ سرپناه ! وقتی که حرفای دلم ، جا میگیرن توی یه آه ! بارونُ دوس دارم هنوز ، مثلِ قدیمای قدیم ! مثلِ همون شب که با هم ، تو کوچهها قدم زدیم ! شونه به شونه میرفتیم ، منُ تو ، تو جشنِ بارون ! حالا تو نیستیُ خیسِ ، چشمای منُ خیابون ! بارونُ دوس داشتی یه روز ، تو خلوتِ پیادهرو ! پرسهی پاییزیِ ما ، مُردادِ داغِ دستِ تو ! بارونُ دوس داشتی یه روز ، عزیزِ همپرسهی من ! بیا دوباره پا به پام ، تو کوچهها قدم بزن ! شونه به شونه میرفتیم ، منُ تو ، تو جشنِ بارون ! حالا تو نیستیُ خیسِ ، چشمای منُ خیابون ! یغما گلرویی .../ RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۹-۲۵-۱۳۸۹ ۰۹:۵۰ عصر رهایم کردی و رهایت نکردم! گفتم حرف ِ دل یکی ستّ هفتصدمین پادشاه راهم اگر به خواب ببینی، کنار ِ کوچه ی بغض و بیداری منتظرت خواهم ماند! چشمهایم را بر پوزخند ِ این آن بستم و چهره ی تو را دیدم! گوشهایم را بر زخم زبان این آن بستم و صدای تو را شنیدم! دلم روشن بود که یک روز، از زوایای گریه هایم ظهور می کنی! حالا هام، از دیدن ِ این دو سه موی سفید آینه تعجب نمی کنم! قفط کمی نگران می شوم! می ترسم روزی در آینه، تنها دو سه موی سیاه منتظرم باشند و تو از غربت ِ بغض و بوسه برنگشته باشی! تنها از همین می ترسم!● یغما.../ RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۹-۲۶-۱۳۸۹ ۱۲:۴۰ صبح از عشـق با عـار و تـنـفـر ذکـر کـردیــــم از نیمهی خالی به لـیـوان فـکر کـردیــم تـا قـاصـــدی حـرف از فـراز و اوج میزد خون تـوی چشمان مخاطب موج میزد در هفت فصل خشکسالی مانده بودیم گنجشـک ها را از غـزل تـارانـده بـودیـم فـصـل روانـی های عـمـداً در نـژنـــدی فصل غزل یعنیچه؟ کی گفته بخنـدی؟ کی گفته نیشت واشـه ؟ اخمت رو درســت کن کی گفته خوب شی؟پـاشو زخمت رو درست کن نسلی که دل اکسیده میشـه تـو کتـابـاش نسل ولـش کن بی خیـالش گور بـابـاش نسلی که حلق آویـزه امّـا جـون نمیده نسلی کهپـاهاشمبهشمـیـدون نمیده نـسل پس از لبخنـد ، نـسل بی ستـاره نسلیکهتـوش لبخند"نـوستالژی"بـیـاره نـسلی کـه کوچیکـه فقط درداش بزرگـه کفشاش یـه عمره که برای پـاش بزرگـه نـسلی که با یـک متری پـاهاش غریـبـه نسل "نـرو" نسل "مواظب باش فریـبـه" عظیم زارع RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۹-۲۶-۱۳۸۹ ۱۲:۵۲ صبح این عظیم زارعم بلا شده ها با این شعراش
RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۹-۲۶-۱۳۸۹ ۱۲:۵۳ صبح میشناسیش مگه؟؟ RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۹-۲۶-۱۳۸۹ ۱۲:۵۵ صبح آره بابا! ما با هم برو و بیایی داشتیم که نگو و نپرس! ))
RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۹-۲۶-۱۳۸۹ ۱۲:۵۸ صبح ![]() ولی من همین امروز باهاش آشنا شدم تو برنامه مشاعره شبکه اموزش این شعره حضرت عباسو خوند گفت از عظیم زارعه منم اومدم سرچ کردم پیداش کردم شعرای خوبی میگه RE: شعرهایی که دوست داریم - hanie - ۹-۲۶-۱۳۸۹ ۰۱:۰۰ صبح آره بابا. این اصلا نابغست در زمینه شعر گفتن. برادر محرمه نخند اینطوری بلا به دور سنگ میشیا. RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۹-۲۶-۱۳۸۹ ۱۱:۳۰ عصر مثل دیوانه زل زدم به خودم گریه هایم شبیه لبخند است چقدَر شب رسیده تا مغزم چقدَر روزهای ما گند است! من که مفتم! اگرچه ارزانتر!! راستی قیمت شما چند است؟! از تو در حال منفجر شدنم در سرم بمب ساعتی دارم شب که خوابم نمی برد تا صبح صبح، سردرد لعنتی دارم همه از پشت خنجرم زده اند دوستانی خجالتی دارم!! قصّه ی عشق من به آدم ها قصّه ی موریانه و چوب است زندگی می کنم به خاطر مرگ دست هایم به هیچ، مصلوب است! قهوه و اشک... قهوه و سیگار... راستی حال مادرت خوب است؟! اوّل قصّه ات یکی بودم بعد، آنکه نبود خواهم شد گریه کردی و گریه خواهم کرد دیر بودی و زود خواهم شد مثل سیگار اوّلت هستم تا ته ِ قصّه دود خواهم شد مادرم روبروی تلویزیون پدرم شاهنامه می خواند چه کسی گریه می کند تا صبح؟! چه کسی در اتاق می ماند؟! هیچ کس ظاهرا ً نمی فهمد! هیچ کس واقعا ً نمی داند!! دیدن ِ فیلم روی تخت کسی خواب بر روی صندلی و کتاب انتظار ِ مجوّز ِ یک شعر دادن ِ گوسفند با قصّاب!! - «آخر داستان چه خواهد شد؟!» خفه شو عشق من! بگیر و بخواب!! مثل یک گرگ ِ زخم خورده شده ردّ پای به جا گذاشته ات کرم افتاده است و خشک شده مغز من با درخت کاشته ات! از سرم دست برنمی دارند خاطرات ِ خوش ِ نداشته ات سهم من چیست غیر گریه و شعر بین «یک روز خوب» و «بالأخره»! تا خود ِ صبح، خواب و بیداری زل زدن توی چشم یک حشره مشت هایم به بالش ِ بی پر! گریه زیر پتوی یک نفره با خودت حرف می زنی گاهی مثل دیوانه ها بلند، بلند... چونکه تنهاتر از خودت هستی همه از چشم هات می ترسند پس به کابوسشان ادامه نده پس به این بغض ها بگیر و بخند ساده بودیم و سخت بر ما رفت خوب بودیم و زندگی بد شد آنکه باید به دادمان برسد آمد و از کنارمان رد شد! هیچ کس واقعا ً نمی داند آخر داستان چه خواهد شد! صبح تا عصر کار و کار و کار لذت درد در فراموشی به کسی که نبوده زنگ زدن گریه ات با صدای خاموشی غصّه ی آخرین خداحافظ حسرت ِ اوّلین هماغوشی از هرآنچه که هست بیزاری از هرآنچه که نیست دلگیری از زبان و زمان گریخته ای مثل دیوانه های زنجیری همه ی دلخوشیت یک چیز است: اینکه پایان قصّه می میری... سید مهدی موسوی RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۲۷-۱۳۸۹ ۱۲:۰۴ صبح خيلي قشنگ بود جدا ممنون آقا ميلاد RE: شعرهایی که دوست داریم - عاطفه - ۹-۲۷-۱۳۸۹ ۱۲:۲۷ صبح شعرهاي مهدي موسوي آدم رو ديوونه ميكنه ممنون RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۹-۲۷-۱۳۸۹ ۰۶:۴۶ عصر اين احساس مهدي موسوي حسادت داره ! RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۹-۲۷-۱۳۸۹ ۰۷:۲۹ عصر نمی خواهم بمیرم نمی خواهم بمیرم ، با که باید گفت ؟ کجا باید صدا سر داد ؟ در زیر کدامین آسمان ، روی کدامین کوه ؟ که در ذرات هستی رَه بَرَد توفان این اندوه که از افلاک عالم بگذرد پژواک این فریاد ! کجا باید صدا سر داد ؟ فضا خاموش و درگاه قضا دور است زمین کر ، آسمان کور است نمی خواهم بمیرم ، با که باید گفت ؟ اگر زشت و اگر زیبا اگر دون و اگر والا من این دنیای فانی را هزاران بار از آن دنیای باقی دوست تر دارم . به دوشم گرچه بار غم توانفرساست وجودم گرچه گردآلود سختی هاست نمی خواهم از این جا دست بردارم ! تنم در تار و پود عشق انسانهای خوب نازنین بسته است . دلم با صد هزاران رشته ، با این خلق با این مهر ، با این ماه با این خاک با این آب ... پیوسته است . مراد از زنده ماندن ، امتداد خورد و خوابم نیست توان دیدن دنیای ره گم کرده در رنج و عذابم نیست هوای همنشینی با گل و ساز و شرابم نیست . جهان بیمار و رنجور است . دو روزی را که بر بالین این بیمار باید زیست اگر دردی ز جانش برندارم ناجوانمردی است . نمی خواهم بمیرم، تا محبت را به انسانها بیاموزم بمانم تا عدالت را برافرازم ، بیفروزم خرد را ، مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم به پیش پای فرداهای بهتر گل برافشانم چه فردائی ، چه دنیائی ! جهان سرشار از عشق و گل و موسیقی و نور است ... نمی خواهم بمیرم ، ای خدا ! ای آسمان ! ای شب ! نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم مگر زور است ؟ "فریدون مشیری" RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۲۷-۱۳۸۹ ۱۱:۵۹ عصر كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها شاید این باران كه می بارد شما را تر كند RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۲۸-۱۳۸۹ ۰۵:۱۲ عصر دیشبم وعده فردا دادی و من امروز به شیرینی آن وعده دوش و به زهری که از آن بعد مسافت باقیست خیره در نقطه مبهوم و سیاهی هستم و تو را می بینم و در اندیشه و حیرت مبهوت به تو می اندیشم که چرا رفتی و اکنون ز چه رو می آیی چیست در فکر تو ای مخمل ناز که شب خسته من را به سحر می دوزی شاید از کرده دیروز خود امروز پشیمان باشی یا که در فکر سیاهی دگر پی تاراج دلم آمده ای مانده ام در غم هجرانت و در شوق وصال زین دو آتش به کدامین تن من خواهی سوخت به چه امید به فردا نگرم و کدامین فردا که مدام از پی هم می گذرند و همه نامه رسان خبر وصل تواند کاش امروز به فردا نرسد....... RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۹-۲۸-۱۳۸۹ ۱۰:۳۰ عصر " كاش امروز به فردا نرسد " كاش به اينده نرسيم..كاش نرسم.. RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۹-۲۹-۱۳۸۹ ۱۲:۴۷ عصر مردا آدمای بی خودی ان بچه بودم که اینو فهمیدم آه- نیمه شبای مادرمو از توی رخت خواب میشنیدم خیلی سخته که میشنوم تو بدی خیلی سخته که تو یه مردی بابا وقتی هر روز از تو بد میگن اگه جام بودی دق میکردی بابا وقتی تو خونه اون زنو دیدم مادرم وانمود کرد خاله ام بود از تو حرفاش فهمیدم زنته اون روزا من فقط سه سال ام بود وقتی بیرون میومدم از اتاق مادرم داد زد سریع برگرد صداشو از اتاق میشنیدم بابا اون داشت نفرینت میکرد -حقیّو که خودت ندادی بهم چون وکیلم خداست پس میده یه روزی اشتباتو میفهمی وقتی بچه ات تقاص پس میده هرچقدرم به ماه نور برسه لکه ها روی ماه میمونه سالها بگذره از ین موضوع اثرات گناه میمونه- خیلی سخته که میدونم تو بدی خیلی سخته که تو یه مردی بابا من دارم جات تقاص پس میدم اگه جام بودی... هما سعادت پ.ن: خودتون آمای بی خودی هستین
RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۲۹-۱۳۸۹ ۱۲:۵۱ عصر اينم شعره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۹-۲۹-۱۳۸۹ ۱۲:۵۵ عصر نه داستانه! RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۲۹-۱۳۸۹ ۱۲:۵۸ عصر مشخصه:دي RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۹-۲۹-۱۳۸۹ ۱۱:۵۴ عصر آواره نيمهشب بود و ... غمي تازه نفس ره خوابم زد و... ماندم بيدار ريخت از پرتو لرزنده شمع؛ سايهي دسته گلي بر ديوار. همه گل بود... ولي روح نداشت! سايهاي مضطرب و لرزان بود... چهرهاي سرد و غمانگيز و... سياه گوئيا مردهي سرگردان بود. شمع خاموش شد از تندي باد اثر از سايه به ديوار نماند كس نپرسيد: كجا رفت؟ كه بود؟ كه دمي چند در اينجا گذراند! اين منم خسته در اين كلبهي تنگ جسم درماندهام از روح جداست من اگر سايهي خويشم يا رب... روح آوارهي من كيست؟ كجاست؟ RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۱۰-۳-۱۳۸۹ ۰۳:۰۷ عصر نشستم کنارت عذابم بدی... عذابم بدی من مدارا کنم کنارم پرستیدنو حس کنی ! کنارت خدارو تماشا کنم !... نشستم ببینم کی ام پیش تو ... منی که زمین و زمانم تویی ... بگی تا کجای جهان با منی..منی که تمام جهانم تویی .. ببین اسمتو تا صدا میکنم ، تو رو از یه دنیا جدا میکنم ! منو زیر تیغ سکوتت نکش... دارم زندگیمو صدا میکنم .. ! کنارم بشینو عذابم بده... همین بودنه تو نیاز منه دارم روز و شب زمزمت میکنم... صدا کردنه تو ؛ آوازِ منه ! کنارم بشین و عذابم بده ! همین بودنه تو نیاز منه ... دارم روز و شب زمزمت میکنم صدا کردنه تو آواز منه ... RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۱۰-۳-۱۳۸۹ ۰۵:۰۸ عصر عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست. تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست عاشقی مقدور هر عیاش نیست غم کشیدن کار هر نقاش نیست........... RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۱۰-۴-۱۳۸۹ ۱۲:۱۰ صبح دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست .... این چندمین شب است که خوابم نبرده است ؟! رویای تو ، مقابل من ؛ گیج و خط خطی در جیغ جیغ گردش خفاش های پست رویای «من» مقابل «تو» ، تو که نیستی دکتر بلند شد و مرا روی تخت بست دارم یواش یواش که از هوش می ... روم پیچیده توی جمجمه ام هی صدای دست هی دست دست می کنی و من که مرده ام آن کس که نیست ، خسته شده از هر آنچه هست من از ...کمک! همیشه ...کمک ! .... خسته تر .... کمک ! مادر یواش آمد و پهلوی من نشست ! « با احتیاط حمل شود چون شکستنی است » یکهو جیرینگ بغض کسی در گلو شکست از : سید مهدی موسوی RE: شعرهایی که دوست داریم - اسما - ۱۰-۴-۱۳۸۹ ۱۱:۵۱ صبح دل من دیر زمانی است که می پندارد : « دوستی » نیز گلی است ؛ مثل نیلوفر و ناز ، ساقه ترد ظریفی دارد . بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد جان این ساقه نازک را - دانسته- بیازارد ! در زمینی که ضمیر من و توست ، از نخستین دیدار ، هر سخن ، هر رفتار ، دانه هایی است که می افشانیم . برگ و باری است که می رویانیم آب و خورشید و نسیمش « مهر » است گر بدانگونه که بایست به بار آید ، زندگی را به دلانگیزترین چهره بیاراید . آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف ، که تمنای وجودت همه او باشد و بس . بینیازت سازد ، از همه چیز و همه کس . زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست . در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز ، عطر جانپرور عشق گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز دانه ها را باید از نو کاشت . آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان خرج می باید کرد . رنج می باید برد . دوست می باید داشت ! با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد با سلامی که در آن نور ببارد لبخند دست یکدیگر را بفشاریم به مهر جام دل هامان را مالامال از یاری ، غمخواری بسپاریم به هم بسراییم به آواز بلند : - شادی روی تو ! ای دیده به دیدار تو شاد باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست تازه ، عطر افشان گلباران باد . RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۱۰-۵-۱۳۸۹ ۱۰:۳۸ عصر واس این مهدی موسوی چه میکنه... ممنون RE: شعرهایی که دوست داریم - اسما - ۱۰-۶-۱۳۸۹ ۱۱:۳۵ صبح فرقی نمی کند تو که باشی کدام متن آقای موسوی و حسن ، میم و آمنه مهری ، نسیم و احمد و هر اسم دیگری که گم شدست مثل خودت توی آینه فرقی نمی کند تو که باشی کجای شعر فرقی نمی کند چه کسی از چه خسته است فرقی نمی کند به کجا می روی ، چطور! اینجا مسیر دایره ای شکل و بسته است فرقی نمی کند که چرا زندگی کنی یا که کجای متن به بن بست خورده ای سیگار ، فلسفه ، عرق و گریه و کتاب... فرقی نمی کند!... تو به هر حال مرده ای انسان محو! معنی در متن گم شده! گرچه جهان کلام به آخر رسیده ای ست دلتنگی ات بزرگتر از گریه کردنت تنهایی ات بلندتر از هر قصیده ای ست... سید مهدی موسوی RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۱۰-۶-۱۳۸۹ ۰۵:۰۳ عصر …یک طایفه را بهر مکافات سرشتند یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند یک زمره به حسرت سرانگشت گزیدند جمعی به در پیر خرابات خرابند قومی به بر شیخ مناجات مریدند یک جمع، نکوشیده، رسیدند به مقصد یک قوم دویدند و به جایی نرسیدند فریاد، که در رهگذر آدم خاکی بسی دانه فشاندند و بسی دام تنیدند همّت طلب از باطن پیران سحرخیز زیرا که یکی را ز دوعالم طلبیدند زنهار، مزن دست به دامان گروهی کز حق ببریدند و به باطل گرویدند چون خلق در آیند به بازار حقیقت ترسم نفروشند متاعی که خریدند کوتاهنظرِ غافل ازآن سرو بلند است کاین جامه به اندازهٔ هرکس نبریدند RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۱۰-۶-۱۳۸۹ ۰۵:۱۷ عصر اگه هیشکی حرفِ ما حالیش نمیشه ، بیخیال ! اگه شب رَد نمیشه از پَسِ شیشه ، بی خیال ! کنجِ چاردیواریِ رؤیا همیشه مالِ ماس ، این نفس حتا اگه که آخریشه ، بیخیال ! اگه اینجا چشمِ ما همیشه بستهس ، بیخیال ! اگه تو سفره نمکدونِ شکستهس ، بیخیال ! بیخیالِ این خیالا که پُر از دلهرهاَن ! حتا شب اگه از این سیاهی خستهس ، بیخیال ! پ.ن : وسطاشو به خواست خودم حذف کردم ! :دی RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۱۰-۶-۱۳۸۹ ۰۵:۱۷ عصر هر جا هستی ، یادِ من باش ! یادِ این نفس بُریده ! که یه عُمره توی آینه ، تنها عکسِ تو رُ دیده ! هر جا هستی ، یادِ من باش ! من که با یادِ تو موندم ، پا به پای هر دقیقه ، از تو خوندم ! از تو خوندم ! از تو که شرمِ سلامت ، لحظههامُ زیرُ رو کرد ! با خداحافظِ سردت ، چشمِ من به گریه خو کرد ! همترانه ! یادِ من باش ! بیبهانه یادِ من باش ! وقتِ بیداریِ مهتاب ، عاشقانه یادِ من باش ! هر جا هستی ، یادِ من باش ! آخرین خاتونِ آواز ! با تو خوش صداترینه ، سیمِ بیزخمهی این ساز ! یادِ من باش ، وقتی بیمن این ترانه رُ شنیدی ! یادِ من باش ، اگه من رُ ، حتا توی خواب ندیدی ! بیتو تقویمِ سکوتم ، هفتهی آبی نداره ! این ترانه اوجِ من نیست ، این سقوطِ انتحاره ! همترانه ! یادِ من باش ! بیبهانه یادِ من باش ! وقتِ بیداریِ مهتاب ، عاشقانه یادِ من باش ! RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۱۰-۶-۱۳۸۹ ۰۵:۲۰ عصر کاش یکی بود یکی نبود ، اول قصه ها نبود اون که تو قصه مونده بود ، از اون یکی جدا نبود کاش توی قصه های شب ، برق ستاره کم نبود تو قصه ی جن و پری ، دلهره دم به دم نبود سیاوش شاهنامه رو ، کاش کسی گردن نمی زد کاش کسی تویه قصه ها ، از عاشقی تن نمی زد کاش داش اکل با زخم تیغ ، تو بسترش جون نمی داد قصه نویس قصه مون ُ ، با گریه پایون نمی داد تقویم باغچه ما ، برگ بهار نداره جاده ی قصه هامون ، اسب سوار نداره شهر بزرگ قصه ، پنجره هاشو بسته حتی تو دفتر مشق ، بابا انار نداره مادربزرگ قصه هاشو بالای تاقچه جا می ذاشت یه عاشق تازه نفس ، تو شهر قصه پا می ذاشت قصه های قدیمی رو یه جور تازه می نوشت آدم و حوا رو می برد ، دوباره می ذاشت تو بهشت تقویم باغچه ما برگ بهار نداره جاده قصه هامون ، اسب سوار نداره شهر بزرگ قصه ، پنجره هاشو بسته حتی تو دفتر مشق ، بابا انار نداره RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۱۰-۶-۱۳۸۹ ۰۵:۲۳ عصر نازنین ! نگام نکن ! نگاهِ تو ممنوعه ! تو باید بخندی ، اینجا آهِ تو ممنوعه ! حرفِ دریا رُ نزن ، برکهی ما مُردابه ! نرو سمتِ شهرِ رؤیا ، راهِ تو ممنوعه ! توی کوچهها صدای پای تو ممنوعه ! هقهقِ ممتدِ گریههای تو ممنوعه ! نفساتُ میشمارن دقیقههای لعنتی ، این ترانه رُ نخون ! صدای تو ممنوعه ! نازنین ! سکوتِ تو ، صداتر از فریاده ! باخته هرکس که به قانونِ قفس تن داده ! بذار این نابَلَدا سکوتُ فریاد بزنن ! صدای قدیمیِ تو تا اَبَد آزاده ! نازنین ! خیالِ پرواز تو قفس ممنوعه ! نگاکن ! تو شهرِ قصهها نفس ممنوعه ! حتا پُشتِ درِ بسته نمیشه ترانه خوند ! میرغضب داد میزنه : «- ترانه بَس ! ممنوعه ! » تو غروبِ حنجره ، طلوعِ تو ممنوعه ! شب میترسه از صدات ، وقوعِ تو ممنوعه ! سایهها آخرِ خطّن ، آخه خطِ خوندنت ، خطِ پایانِ شبه ، شروعِ تو ممنوعه ! نازنین ! سکوتِ تو ، صداتر از فریاده ! باخته هرکس که به قانونِ قفس تن داده ! بذار این نابَلَدا سکوتُ فریاد بزنن ! صدای قدیمیِ تو تا اَبَد آزاده ! پ.ن : به یاد اون جمع 4 نفره... RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۱۰-۶-۱۳۸۹ ۰۵:۳۰ عصر کدوم جمع؟ RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۱۰-۶-۱۳۸۹ ۰۶:۰۰ عصر جمع چهار نفره دیگه بادت نیست منو تو ارغوان و ایمانی و مسسود و ممل RE: شعرهایی که دوست داریم - اسما - ۱۰-۷-۱۳۸۹ ۰۴:۰۶ عصر عارف هم بود RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۱۰-۷-۱۳۸۹ ۰۶:۱۰ عصر ریاضیاتون ضعیفه ها الان که شدیم 3 تا پس نفر چهارم کیه ؟ RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۱۰-۷-۱۳۸۹ ۰۷:۵۴ عصر فک کنم امیرعلیه!! RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۱۰-۸-۱۳۸۹ ۰۲:۴۳ عصر دیدار تو دوباره ؟...محال است رفته ای یك هفته می شود كه دو سال است رفته ای سخت است باورم شود اما حقیقتی تلخ است و مثل آب زلال است «رفته ای» از دشتهای قافیه از دره ی غزل چونان كه راه و رسم غزال است رفته ای با برفهای خاطره می سازمت ...ولی این جمله روی دوش تو شال است «رفته ای» ... فالی زدم به خواجه ی شیراز باز هم مثل همیشه معنی فال است «رفته ای» RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۱۰-۸-۱۳۸۹ ۱۰:۵۰ عصر طوريم نيست...خرد و خميرم ! فقط همين ! كم مانده است بي تو بميرم..فقط همين! از هرچه هست و نيست گذشتم ولي هنوز... در مرز چشمهاي تو گيرم..فقط همين !! RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۱۰-۹-۱۳۸۹ ۱۱:۱۷ صبح همه هست آرزویم كه ببینم از تو رویى چه زیان تو را كه من هم برسم به آرزویى؟! به كسى جمال خود را ننمودهیى و بینم همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گویى! غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از میانه، گویى! به ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه مویم شدهام ز ناله، نالى، شدهام ز مویه، مویى همه خوشدل این كه مطرب بزند به تار، چنگى من از آن خوشم كه چنگى بزنم به تار مویى! چه شود كه راه یابد سوى آب، تشنه كامى؟ چه شود كه كام جوید ز لب تو، كامجویى؟ شود این كه از ترحّم، دمى اى سحاب رحمت! من خشك لب هم آخر ز تو تَر كنم گلویى؟! بشكست اگر دل من، به فداى چشم مستت! سر خُمّ مى سلامت، شكند اگر سبویى همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا تو قدم به چشم من نه، بنشین كنار جویى! نه به باغ ره دهندم، كه گلى به كام بویم نه دماغ این كه از گل شنوم به كام، بویى ز چه شیخ پاكدامن، سوى مسجدم بخواند؟! رخ شیخ و سجدهگاهى، سر ما و خاك كویى بنموده تیره روزم، ستم سیاه چشمى بنموده مو سپیدم، صنم سپیدرویى! نظرى به سوىِ (رضوانىِ) دردمند مسكین كه به جز درت، امیدش نبود به هیچ سویى "فصیح الزمان شیرازى" (رضوانى) RE: شعرهایی که دوست داریم - ArGhavaN - ۱۰-۹-۱۳۸۹ ۰۶:۱۴ عصر همین که خواستم از آخرین قفس بپرم رسید نامه ی سنگت چه ناگهان به پرم هنوز چشم به راهم که باز لطف کنی هنوز منتظر نامه های سنگ ترم بهار آمد -ماندم- پرنده ها رفتند پرنده ها که بیایند راهی سفرم بلا که همیشه بد نیست راستی دیدی تو آن بلای قشنگی که آمدی به سرم من و تو ما شده بودیم اگر نفهمیدیم منم که می گذری یا تویی که می گذرم RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۱۰-۱۲-۱۳۸۹ ۱۱:۴۴ عصر به کجای اتاق پناه ببرم گوشه گوشه اتاق یعنی تو وقتی از هر طرف تو می باری بدترین اتفاق یعنی تو میرسد هی هی ات زمانی که می زنی دف د دف د دف دف را پس کجای اتاق پنهانی بس کن این شوخی مزخرف را ماه و سال از حساب من رفته روی تقویمم عقرب است هنوز همه جای اتاق بی نظم و رخت خوابم مرتب است هنوز سیصدو چند شب نخوابیدم با امیدی که صبح برگردی سیصد و چند روز بی خبرم از زنی که تو عاشقش کردی از زنی که درست مثل خودش شعرهاش اکثرا کلاسیک است گهگداری دلش که میگیرد به زبان ترانه نزدیک است از زنی که دلش گرفته کمی روز بیداره شب نمی خوابه روی میز دراورش گل سرخ خشک شد توی شیشه نوشابه باید از این زبان سردر گم برسم به زبان شعر خودم به زبانی که چهارپاره شده به خودم که هزار پاره شدم لحظه ای فکر کن به من شاید فکر من با تو توامان بشود آنقدر فکر می کنم به تو که تلپاتی میانمان بشود آنقدر فکر میکنم به تو که توی شبهای من قدم بزنی نظم دادم به این اتاق که تو رخت خواب مرا به هم بزنی هما سعادت RE: شعرهایی که دوست داریم - امروز - ۱۰-۱۳-۱۳۸۹ ۰۱:۵۵ صبح مرسی میلاد که این شعرارو می زاری خداییش RE: شعرهایی که دوست داریم - امروز - ۱۰-۱۳-۱۳۸۹ ۰۲:۰۷ صبح الهام جان این شعر رفته ای از کیه ؟ کاملشو داری دست درد نکنه خیلی ناز بود RE: شعرهایی که دوست داریم - ArEf - ۱۰-۱۳-۱۳۸۹ ۰۷:۳۹ صبح مهتاب و ابرهای گرفته در سکوت شبها قدم می زنن تا دل گرفته من خزان و همهمه روزهای رفته را فراموش کند افسوس ُ صد افسوس که من اینجا اسیرم .... اسیر آرزوهای محال راهی ندارم غمگین ِ غمگینم تا روزی دوباره رویایت را ببینم ساعتهای سردم بر شاخسار نحیف حوصله سنگینی دنیاست فرصتی برای شکستن هست یا جبران ؟ فاطمه یاقوت فام RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۱۰-۱۳-۱۳۸۹ ۱۱:۳۲ صبح نه سارا جون واقعا ببخشيد همين تيكه رو بيشتر نداشتم ولي اگه ادامشو پيدا كردم حتما واست ميذارم RE: شعرهایی که دوست داریم - mohammad.h - ۱۰-۱۳-۱۳۸۹ ۱۲:۲۹ عصر (۱۰-۱۳-۱۳۸۹ ۰۱:۵۵ صبح)امروز نوشته شده: مرسی میلاد که این شعرارو می زاری خداییش خب بابا جان بیاید خانه ی ترانه این شعرا با زبان شاعرش خیلی زیباتر میشه RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۱۰-۱۴-۱۳۸۹ ۰۶:۵۱ عصر روی قبرم بنویسید مسافر بوده است بنویسید كه یك مرغ مهاجر بوده است . بنویسید زمین كوچه ی سرگردانیست او در این معبر پرحادثه عابر بوده است صفت شاعر اگر همدلی و همدردیست در رثایم بنویسد كه شاعر بوده است بنویسید اگر شعری ازاومانده بجای مردی از طایفه ی شعر معاصر بوده است . مدح گویی و ثنا خوانی اگر دین داریست بنویسید در این مرحله كافر بوده است . غزل هجرت من را همه جا بنویسید روی قبرم بنویسیدمهاجر بوده است RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۱۰-۱۴-۱۳۸۹ ۰۷:۴۳ عصر تصویر ماه را کسی از چاه میکشد شب رو به کوفه میکند و آه میکشد سمت وقوع فاجعهای تازه پا گذاشت مرد غریبهای که به دروازه پا گذاشت افتاد ماه روی زمین و جنازه شد تاریخ زخم کهنهاش انگار تازه شد این سوگِ بادهاست که هی زوزه میکشند در شهر، گرگها به زمین پوزه میکشند حالا دوباره کوفه سراسر کبود شد پهلوی نخلهای تناور کبود شد تو میرسی و فاجعه آغاز میشود درهای دوزخ از همه جا باز میشود بیهوده است موعظه در گوش مردهها این شهر خواب رفته در آغوش مردهها در گوش با صدای تو انگشت میکنند فریاد میزنی و به تو پشت میکنند افکار مرده در سرشان خاک میخورد در خانهاند و خنجرشان خاک میخورد در دستشان چه هست به جز چند مشتِ سنگ رد میشوی و پاسخ تو سنگ پشت سنگ رو میشوی و پنجرهها بسته میشوند سمت سکوت حنجرهها بسته میشوند ماندی، کسی ندید تو را کوفه کور شد شب، خانه کرد و شهر پُر از بوفکور شد روی تن تو اینهمه کرکس چه میکنند با تو سرانِ خشک مقدس چه میکنند حالا که از مبارزه پرهیز کردهاند خنجر برای کشتن تو تیز کردهاند شب میشود تو میرسی و ماه میرود در آسمان کوفه، سَرَت راه میرود تصویر ماه را کسی از چاه میکشد شب رو به کوفه میکند و آه میکشد مرحوم نجمه زارع RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۱۰-۱۴-۱۳۸۹ ۱۰:۰۲ عصر یاسر قنبرلو: مي شمارم يكي يكي از دور اختلاف ِ مداد هايت را دوست دارم به جاي تو يك بار حل كنم اتحاد هايت را مثل يك بچه ي نديد بديد دوست دارم كه گوشه ي پيانو كاغذ ِ نـُـت نويسي ات باشم « im calling you » كه مي خواني لهجه ي انگليسي ات باشم « آروزهاي مـُـضحكي دارم » دوست دارم ادامه اش بدهم بازي ِ احمقانه ي دل را كُمكم كن درست بگذارم آخرين تكه هاي پازل را نقشه ي ما هنوز كامل نيست دوري و هيچ راه حلــّي را چشم هايم نمي كند اثبات ديدنت ساده نيست ... حتي با عينك ِ دور بين ِآستيگ مات !!! فاصله سوت مي كشد در شب در قطاري كه تو در آن هستي خانه ام روي ريل بود اي كاش كوركورانه دوستت دارم شعرهايت بريل بود اي كاش پاك كن خط چشم هايت را آرزوهاي لمس كردني ام بي حساب و كتاب مي ماند نسبت من به تو طبيعي نيست مثــلِ آتش به آب مي ماند تو كتاب ِ علوم را خواندي ؟ نيوتن كشف كرده رازت را در مني كه نچيده افتادم نرسيدم به دست هاي تـو و مثل سيبي رسيده ... افتادم امتحانات من نهايي بود! عشق را قهوه اي تر از هر روز ته فنجان ادامه مي دادم نصفه شب ، زير ِ نور مهتابي داشتم بــــــــه تو نامه مي دادم پدرم كارنامه ام را ديد «قطعيت» ها هجوم آوردند در دلم «انقلاب» و آشوبي است من نمي دانم از چه مي ترسم پدرم مرد ِ « نــسـبـتا » خوبي است ! ــ «سي و يك سال» اختلاف كم است ؟ ــ زندگي هرچه بوده كم بوده زندگي هرچه هست بسيار است « من همینم ، همین که می بینی » دست بالاي دست بسيار است دست بالاي دست بسيار است... RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۱۰-۱۵-۱۳۸۹ ۱۲:۵۳ عصر مرا شبیه خودم مثل یک ستاره بکش! شبیه من که نشد خط بزن دوباره بکش مرا شبیه خودم در میان آتش و دود شبیه چشم و دلم غرق صد شراره بکش و بعد دست بکش بر شراره ام یک شب بسوز و قلب مرا پاره پاره پاره بکش و زخم های دلم را ببین و بعد از آن لباس بر تن این قلب بی قواره بکش بخند!خنده ی تو شعله می زند بر من بخند و شعله ی من را به یک اشاره بکش برای بودن من عشق را نشانه بگیر و خط رد به تن هرچه استخاره بکش ببین ستاره شدم با تو ای بهانه ی من مرا شبیه خودم!مثل یک ستاره بکش! RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۱۰-۱۸-۱۳۸۹ ۱۲:۲۴ صبح «...» از گذشته یواااش کنده شدم گیر کردم میان موچینم دست های زنی شبیه من که برای تو داشت تزئینم... بند انداخت خاطراتم را جلوی چشم های ترسویم دست بردم به دخترانگی ام خالی ام...مثل زیر ابرویم سگ خورم کرده چشم بد مستت توی تبعید ِ از قفس به قفس هی به باد کتک گرفته مرا جلوی چشم هرکس و ناکس هارترحرص/ می زند قلبم باز می بندی ام به قلاده تا زن زندگی تو باشد دختری از قیافه افتاده زندگی خرت و پرت هایم بود که مرا برده با جهازی که... سهم من را به زور جا می داد در کشوهای نیمه بازی که... جمع کردم شلختگی ام را عشق،گوشه کنارم افتاده درد دائم درااااز می کشدم گیجی ات از/فشارم افتاده به خودم آمدم تو را...دیدم: توی آیینه ها شکسته ترم عقب افتادم از تمام جهان و زنی چشم و گوش بسته ترم باید از هر چه هست بگذرم و به تو و زندگی زمان بدهم من که فرصت نکرده ام حتی به خودم روی خوش نشان بدهم از همه دست می کشم از تو دست روی دلم که بگذاری من دلم پُر تر از شکایت هاست تو چه داری برای دلداری؟! صدیقه حسینی RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۱۰-۱۸-۱۳۸۹ ۰۱:۵۹ عصر ترس، ترسم از دست تو بوده برای خواستن عشقم ، نیاد اون ... نیاد اون روزی که دیره واسه ی داشتن عشقم ، نیاد ... ترس ، ترسم از اینه که روزی من به یاد تو نباشم ، دیگه دل ... دیگه دل سرد بشم از تو برم و با تو نباشم ، برم و با تو نباشم ... ترس من اینه که روزی روی قولم پا بذارم واسه بدبینی و حرفات ، تو رو تنها بذارم ترس من از خنده های تلخ و بی روح لب توست کاش بدونی دل تنهام ، گم شده تو این شب توست ترس، ترسم اینه دیر بفهمی عشق پاکو تو نگاهم ، دیگه آ ... دیگه آرزوم نباشه بمونیم همیشه با هم ترس، ترسم از اینه که روزی من به یاد تو نباشم ، دیگه دل دیگه دل سرد بشم از تو برم و با تو نباشم ، برم و با تو نباشم ترس من اینه که روزی روی قولم پا بذارم واسه بدبینی و حرفات ، تو رو تنها بذارم ترس من از خنده های تلخ و بی روح لب توست کاش بدونی دل تنهام ، گم شده تو این شب توست ... RE: شعرهایی که دوست داریم - عاطفه - ۱۰-۲۰-۱۳۸۹ ۰۱:۳۰ صبح منم آن عاشق بازنده هنوز زير خاكستر ذهنم باقي ست آتشي سركش و سوزنده هنوز يادگاري است ز عشقي سوزان كه بودم گرم و فروزنده هنوز عشقي آنگونه كه بنيان مرا سوخت از ريشه و خاكستر كرد غرق در حيرتم از اينكه چرا مانده ام زنده هنوز گاهگاهي كه دلم مي گيرد پيش خودم مي گويم آن كه جانم را سوخت ياد مي آرد از اين بنده هنوز سخت جاني را ببين كه نمردم از هجر مرگ صد بار به از بي تو بودن باشد گفتم از عشق تو من خواهم مرد چون نمردم هستم پيش چشمان تو شرمنده هنوز گرچه از فرط غرور بعد تو ليك پس از آنهمه سال كس نديده به لبم خنده هنوز گفته بودند كه از دل برود يار چو از ديده برفت سالها هست كه از ديده من رفتي ليك دلم از مهر تو آكنده هنوز دفتر عمر مرا دست ايام ورقها زده است زير بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشكست در خيالم اما همچنان روز نخست تويي آن قامت بالنده هنوز در قمار غم عشق دل من بردي و با دست تهي منم آن عاشق بازنده هنوز آتشي عشق پس از مرگ نگردد خاموش گر كه گورم بشكافند عيان مي بينند زير خاكستر جسمم باقي است آتش سركش و سوزنده هنوز RE: شعرهایی که دوست داریم - عاطفه - ۱۰-۲۰-۱۳۸۹ ۰۱:۳۱ صبح ماه من!
غصه اگر هست بگو تا باشد! معني خوشبختي ، بودن اندوه است...! اين همه غصه و غم ، اين همه شادي و شور چه بخواهي و چه نه! ميوه يک باغند. همه را با هم و با عشق بچين... ولي از ياد مبر پشت هر کوه بلند سبزه زاري است پر از ياد خدا! و در آن باز کسي با صدايي آرام و مطمئن مي خواند که خدا هست ، خدا هست و چرا غصه ؟ چرا ؟ RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۱۰-۲۴-۱۳۸۹ ۰۱:۰۹ صبح از این راهرو یک نفر رد شده که عطرش همونه که تو می زنی برای به زانو در آوردنم تو از مرگ حتی جلو میزنی از این راهرو یک نفر رد شده مث ِ وقتایی که تو ناراحتی نفس میکشم با تمام وجود عجب عطر خوبی زده لعنتی صدات میکنم تا همه بشنون جواب ِ صدام غیر ِ پژواک نیست من اونقد شکستم حس میکنم که هیچ ارتفاعی خطرناک نیست یه جوری دلم تنگ میشه برات محاله بتونی تصور کنی گمونم نمیتونی حتی خودت جای خالیتو تو دلم پر کنی از این راهرو یک نفر رد شده... مونا برزویی RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۱۰-۲۴-۱۳۸۹ ۰۱:۲۰ صبح آقا میلاد شما کلا به شعر و مفهومش توجه می کنید و براتون مهمه یا شاعرش؟ RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۱۰-۲۴-۱۳۸۹ ۰۱:۲۵ صبح (۱۰-۲۴-۱۳۸۹ ۰۱:۲۰ صبح)الهام نوشته شده: آقا میلاد شعر و مفهومش البته شاعرش شاید باعث شه جذبم کنه و شعرو بخونم. بعضی شعرهارو دو بیت میخونم خوشم نمیاد اگه شاعرشم نشناسم نمیخونم بقیه شو ولی اگه شاعرشو بشناسم خوشمم نیاد تا آخرش میخونم! چطور؟ RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۱۰-۲۴-۱۳۸۹ ۰۱:۳۲ صبح آخه اون شعری که گذاشتم از نجمه زارع خیلی چنگی به دل نمیزد یا بعضی از شعرای هما سعادت ولی شما به خاطر شاعرش مثل این که تاییدش میکنید ولی من کلا از به دل نشستن شعر خوشم میاد و شاعرش برام مهم نیست RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۱۰-۲۴-۱۳۸۹ ۰۱:۵۳ صبح خب سلیقه ایه! دلیل نمیشه به دل شما نشینه به دل منم نشینه که
RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۱۰-۲۴-۱۳۸۹ ۰۲:۰۶ صبح شاید ! ولی من این طور احساس کردم که شما شاعر بیشتر براتون ارزش داره تا شعر البته ببخشید میخواستم کلا نظرتون رو در رابطه با شعر بدونم RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۱۰-۲۴-۱۳۸۹ ۱۱:۱۵ عصر در گوشه ی شهری غریب و دور افتاده افتاده ای هستم که از تو دور افتاده با عقل و منطق مشکل ما حل نمی گردد حالا که دنیا دست حرف زور افتاده تقدیر من مرگ است یا سرباز خواهم شد؟ در قهوه ام تصویری از کافور افتاده شوری نمانده تا برایت شعر بنویسم وقتی دلم از دوری تو شور افتاده آن ماهی تنگم که تا ساحل دوید اما فهمید دریایش درون تور افتاده صابر قدیمی RE: شعرهایی که دوست داریم - اسما - ۱۰-۲۶-۱۳۸۹ ۰۹:۱۱ عصر ميزي براي كار كاري براي تخت تختي براي خواب خوابي براي جان جاني براي مرگ مرگي براي ياد يادي براي سنگ اين بود زندگي!؟ حسين پناهي RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۱۰-۳۰-۱۳۸۹ ۱۱:۳۱ صبح این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت. این چه جهانیست؟! این چه بهشتیست؟! این چه جهانیست که نوشیدن می نارواست؟! این چه جهانیست؟ این چه بهشتیست , در آن خوردن گندم خطاست؟! این چه بهشتیست؟ آی رفیق این ره انصاف نیست آی رفیق این ره انصاف نیست این جفاست. راست بگو راست بگو راست فردوس برینت کجاست؟ راست بگو راست بگو راست فردوس برینت کجاست؟ راستی آنجا هم راستی آنجا هم هرکس و ناکس خداست؟ راست بگو راست بگو راست فردوس برینت کجاست؟ بر همه گویند که هشیار باش بر همه گویند که هشیار باش بر در فردوس نشیند کسی تا که به درگاه قیامت رسی از تو بپرسند که در راه عشق پیرو زرتشت بدی یا مسییح؟ پیرو زرتشت بدی یا مسییح؟ دوزخ ما چشم به راه شماست دوزخ ما چشم به راه شماست راست بگو راست بگو راست آنجا نیز باز همین ماجراست؟!؟! راست بگو راست بگو راست فردوس برینت کجاست؟! این همه تکرار مکن ای همای کفر مگو شکوه مکن بر خدای پای از این در که که نهادی برون در قل و زنجیر برندت بهشت وای به حالت هما ی وای به حالت وای به حالت هما ی وای به حالت این سر سنگین تو از تن جداست. نه ,,نه,, نه توبه کنم باز, حق با شماست نه ,,نه,, نه توبه کنم باز, حق با شماست همای RE: شعرهایی که دوست داریم - عاطفه - ۱۱-۱-۱۳۸۹ ۱۲:۵۱ صبح خــــــداحافظ برو عشـــــ ــقم برو که وقـــت پــــروازه بــــرو که ديدن اشکــــ ـــات منو به گــــــريه ميندازه نگاه کن آخـــــر راهم نگاه کن آخـــــــــر جادست نميشه بعد تو بـــــوسيد نميشه بعد تو دل بـــــست منـــو تنها بذار اينــــجا تو اين روزاي بـــــي لبخند که بايد بـــي تو پرپرشه که بايد از نگــــــات دل کند حلالـــــم کن اگه ميـــــري اگه دوري اگه دورم اگه با گريه ميخنـــــدم حلالــــم کن که مجـــبورم نگــــــو عادت کنم بـــي تو که ميدوني نميتــــ ـــونم که ميدوني نفســــــهامو به ديـــــــدار تو مديونم RE: شعرهایی که دوست داریم - عاطفه - ۱۱-۲-۱۳۸۹ ۱۱:۵۵ عصر تو خاموشي خلوت خاطرم بازم پا بگير ، تازه شو ، جون بگير داره صفحه صفحه ترك ميخوره رو اين دفتر كهنه بارون بگير يه شب زير بارون دلواپسي تو گفتي به حرفاي من گوش كن تو گفتي كه احساسمون اشتباس تو گفتي صدامو فراموش كن من از دست امن تو راهي شدم به بيداري سرد آغوش شب چقد سعي كردم تورو گم كنم توي خلوت تلخ و خاموش شب تو اين مدت از دوري و فاصله به جز گريه چيزي نصيبم نشد قايم كردم عكساتو با اين وجود علاقم به چشماي تو كم نشد ميخواستم به تنهايي عادت كنم شبامو خيال تو راحت نزاشت ببخشيد اگه قلب كوچيك من به حس فراموشي عادت نداشت نمي تونم از فكر تو لحظه اي جداشم نيازي به انكار نيست براي من خسته آينده اي بدون حضور تو در كار نيست!! RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۱۱-۷-۱۳۸۹ ۱۰:۴۸ صبح بدبخت یعنی استخوان سوزی یعنی درون درد حل باشی هر جا نشانی از مصیبت بود تو بهترین ضرب المثل باشی خالی تر از هر حس ناممکن تنها صدای بودنم شعر است دنیای من تاریکی محضیست هرچند نیم روشنم شعر است از پشت تنهایی من یک شب سوز قدم های تو می آمد یک زن از اعماق وجود من کم کم به دنیای تو می آمد هی پشت پا می زد به احساست قلبی که در من منفجر می شد تو یک جنین مرده بودی که در هستی من منتشر می شد تا زنده باشد در من امیدی که از حضور مرگ سرشار است خوابی که آن شب درتنت دیدم در من به شکل درد بیدار است تو یک حضور مستمر بودی که زندگی را سمت من آورد سهم بزرگی را که در من بود -تنهایی من را-تصاحب کرد کم کم به آغوش تو خو کردم از قلبم آرام آمدی بیرون تکثیر کردی در تنم چیزی مثل دوماهی ِ رها در خون آغاز فصل سرد بود ودی بر دود ِمن اسفند می پاشید دستی از اعماق ِ غزلسوزی خورشید را از باورم دزدید داغ از خیال ِ با دلم بودن من را در آغوش ِ تو حل کردی بیگانه تختت را تصاحب کرد جسم ِ کثیفش را بغل کردی داری فراری می شوی از ترس از اینکه دائم در خطر باشی پرهای من بر شانه ات باشد با یک عجوزه همسفر باشی عاشقترم از هی نبخشیدن دست از خیانت پیشگی بردار گاهی حسادت کن برای عشق من را به آغوش ِ کسی نسپار مریم حقیقت RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۱۱-۷-۱۳۸۹ ۱۰:۵۶ عصر سفر بهانۀ دیدار و آشنایی ماست از این به بعد «سفر» مقصد ِ نهایی ماست در ابروان من و گیسوان ِ تو گرهی ست گمان مبر که زمان ِ گره گشایی ماست خراب تر ز من و بهتر از تو بسیار است همین بهانۀ آغاز ِ بیوفایی ماست زمانه غیر زبان قفس نمی داند بمان که «پرنزدن» حیلۀ رهایی ماست به روز وصل چه دلبسته ای ؟ که مثل ِ دو خط به هم رسیدن ِ ما نقطه ی جدایی ماست از : فاضل نظری RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۱۱-۸-۱۳۸۹ ۱۰:۳۸ عصر تو از کعبه من از اصحاب فــیــلــَـم ولی کفر من از جنس یقینه اگه از آسمون سنگم نباره حسابم با کرام الــکــــاتـــبــیـــنـه خدا هم با تموم عنکبوتاش نتونسته خیالامو ببافه تو از موسی من از دربار فرعون میون ما یه دریا اختلافه ! عصاتو پرت کن توو آب ، بابا که فرزندت یه دریا از تو دوووره یه دریا که اگه رو من بریزیش نمی تونه گناهامو بشوره اگه من با تو خیلی فرق دارم یکی از بازیای سرنوشته که دنیا واس تو مثل جهنم جهنم واس من مثل بهشته ! تو از کعبه من از اصحاب فـــیــلـــم ولی کفر من از جنس یقینه اگه از آسمون سنگم نباره حسابم با کرام الــکــــاتـــبــیـــنـه یاسر قنبرلو RE: شعرهایی که دوست داریم - عاطفه - ۱۱-۱۲-۱۳۸۹ ۱۲:۰۳ صبح ديوار يقين ، وسعت زندان خودم بود پاي سفرم بسته دستان خودم بود آنجا كه به ايمان كسي خرده گرفتم هيهات كه از سستي ايمان خودم بود هربار كه حرمت شكني كرده ام آخر فهميده ام از حال پريشان خودم بود خشتي اگر از خانه ي بيگانه ربودم آوار به كاشانه ويران خودم بود دل كم نشكستم كه نبازم ولي انگار بازنده، دل تنگ و پشيمان خودم بود روزي كه از آغاز كسي شاد نبودم آغاز شب غصه و پايان خودم بود "افشين يدالهي" RE: شعرهایی که دوست داریم - عاطفه - ۱۱-۱۲-۱۳۸۹ ۱۲:۱۹ صبح اگرچه دير مي شود ولي بدان كه مي رسم به فاصله فكر نكن كمي بمان كه مي رسم اگر عمر رفته و جواني ام پير شده به تو در اين جهان نشد در آن جهان كه مي رسم براي اينكه عشق را كنار تو درك كنم اجازه سفر بده كه خاك را ترك كنم در اين جهان به جاي آب به من سراب مي دهند اگر سوال مي كنم به من عذاب مي دهند اگرچه دير مي شود ولي بدان كه مي رسم به فاصله فكر نكن كمي بمان كه مي رسم فقط در انتظار تو اين همه سال مانده ام به تو خبر نمي دهم كه در چه حال مانده ام بي تو به خانه مي روم مسير دام مي شود هميشه در يك قدمي وقت تمام مي شود "افشين مقدم" RE: شعرهایی که دوست داریم - عاطفه - ۱۱-۱۲-۱۳۸۹ ۱۱:۳۴ عصر چايي آخر چاييتو آروم تر بنوش، اين آخرين ديدار ماست ما مونديمو سنگيني ابري كه توي لحظه هاست مي ترسم از عقربه ها تو بهت اين ساعت غم كمي بهم فرصت بده تا مرگمو باور كنم گل قشنگم چه خبر؟از زندگي ، از روزگار؟ آروم و شادي يا هنوز بي طاقتي و بي قرار؟ اين طرف ميز سكوت مردي نشسته تو غبار مردي كه سايه توئه تو گير و دار انتظار چاييتو آروم تر بنوش امشب منم مسافرم دنيام به پايان مي رسه وقتي كه از تو مي گذرم كنار اين شومينه اي كه آينه قلب منه تنها پل ميون مادر حال ويرون شدنه حس مي كنم لبخند تو پايان اين آرامشه پشت غبار پنجره دلهره شعله مي كشه با جمله اي خوشبختي و از لحظه هام كم مي كني بي وقفه مي ميرم و تو ، آهسته تر كم مي كني! "بابك صحرايي" RE: شعرهایی که دوست داریم - امروز - ۱۱-۱۳-۱۳۸۹ ۱۲:۰۸ صبح تو كیستی، كه من اینگونه بی تو بی تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم. تو چیستی، كه من از موج هر تبسم تو بسان قایق، سرگشته، روی گردابم! تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپید؟ ...تو را كدام خدا؟ تو از كدام جهان؟ تو در كدام كرانه، تو از كدام صدف؟ تو در كدام چمن، همره كدام نسیم؟ تو از كدام سبو؟ من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه! چه كرد با دل من آن نگاه شیرین، آه! مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه! كدام نشاه دویده است از تو در تن من؟ كه ذره های وجودم تو را كه می بینند، به رقص می آیند، سرود میخوانند! چه آرزوی محالی است زیستن با تو مرا همین بگذارند یك سخن با تو: به من بگو كه مرا از دهان شیر بگیر! به من بگو كه برو در دهان شیر بمیر! بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف! ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟ ترا به هر چه تو گویی، به دوستی سوگند هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه. كه صبر، راه درازی به مرگ پیوسته ست! تو آرزوی بلندی و، دست من كوتاه تو دوردست امیدی و پای من خسته ست. همه وجود تو مهر است و جان من محروم چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است. فریدون مشیری RE: شعرهایی که دوست داریم - امروز - ۱۱-۱۳-۱۳۸۹ ۱۲:۵۶ عصر کاش می دانستی بعداز آن دعوت زیبا به ملاقات خودت من چه حالی بودم! خبر دعوت دیدارت چونکه از راه رسید پلک دل باز پرید من سراسیمه به دل بانگ زدم آفرین قلب صبور زود برخیز عزیز جامه تنگ در آر وسراپا به سپیدی تو درآ. وبه چشمم گفتم: باورت می شود ای چشم به ره مانده خیس؟ که پس از این همه مدت ز تو دعوت شده است! چشم خندید و به اشک گفت برو بعداز این دعوت زیبا به ملاقات نگاه. و به دستان رهایم گفتم: کف بر هم بزنید هر چه غم بود گذشت. دیگر اندیشه لرزش به خود راه مده! وقت ان است که آن دست محبت ز تو یادی بكند خاطرم راگفتم: زودتر راه بیفت هر چه باشد بلد راه تویی. ما که یک عمر در این خانه نشستیم تو تنها رفتی بغض در راه گلو گفت: مرحمت کم نشود گوییا بامن بنشسته دگر کاری نیست. جای ماندن چو دگر نیست از این جا بروم پنجه از مو بدرآورده به آن شانه زدم و به لبها گفتم: خنده ات را بردار دست در دست تبسم بگذار و نبینم دیگر که تو برچیده و خاموش به کنجی باشی مژده دادم به نگاهم گفتم: نذر دیدار قبول افتادست ومبارک بادت وصل تو با برق نگاه و تپش های دلم را گفتم: اندکی آهسته آبرویم نبری پایکوبی ز چه برپا کردی نفسم را گفتم: جان من تو دگر بند نیا اشک شوقی آمد تاری جام دو چشمم بگرفت و به پلکم فرمود: همچو دستمال حریر بنشان برق نگاه پای در راه شدم دل به عقلم می گفت: من نگفتم به تو آخر که سحر خواهد شد هی تو اندیشیدی که چه باید بکنی من به تو می گفتم: او مرا خواهد خواند و مرا خواهد دید عقل به آرامی گفت: من چه می دانستم من گمان می کردم دیدنش ممکن نیست و نمی دانستم بین من با دل او صحبت صد پیوند است سینه فریاد کشید: حرف از غصه و اندیشه بس است به ملاقات بیندیش و نشاط آخر ای پای عزیز قدمت را قربان تندتر راه برو طاقتم طاق شده چشمم برق می زد /اشک بر گونه نوازش می کرد/لب به لبخند تبسم میكرد /دست بر هم میخورد مرغ قلبم با شوق سر به دیوار قفس می كوبید عقل شرمنده به آرامی گفت: راه را گم نکنید خاطرم خنده به لب گفت نترس نگران هیچ مباش سفر منزل دوست کار هر روز من است عقل پرسید :؟ دست خالی که بد است کاشکی... سینه خندید و بگفت: دست خالی ز چه روی !؟ این همه هدیه کجا چیزی نیست! چشم را گریه شوق قلب را عشق بزرگ روح را شوق وصال لب پر از ذکر حبیب خاطر آکنده یاد... نمی دونم از کیه RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۱۱-۱۳-۱۳۸۹ ۰۸:۴۷ عصر تو چنگ ابرای بهار افتادم و در نمی یام چشمامو سرزنش نکن ،از پسشون بر نمی یام پیر شدم تو این قفس ،یه کم بهمنفس بده رحم ومروتت کجاست،جوونیامو پس بده فکر نمی کردم بذاری زار و زمین گیر بشم فکر نمی کردم که یه روز این جوری تحقیر بشم اون همه که دلم برات به آب و آتیش زده بود حتی اگه سنگ بودی دلت به رحم اومده بود دلش نخواست و نمی خواد یه روز به حرفام برسه شاید میخواد رقیب من به آرزوهام برسه پسند منتو هستی که این همه بخت من سیاست دلبر خود پسند من قلعه ی خوش بختی کجاست ؟ ازت می خواستم بمونی ،بهت می گفتم که نری این روزها نیستی اما باز ،به پات می افتم که نری تو فکرتم اما دلم هی میگه فکرشم نکن یه کم به فکر تو نبود پس دیگه فکرشم نکن RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۱۱-۱۵-۱۳۸۹ ۰۶:۰۷ عصر فکر نمی کردم بذاری زار و زمین گیر بشم فکر نمی کردم که یه روز این جوری تحقیر بشم RE: شعرهایی که دوست داریم - Asal - ۱۱-۱۵-۱۳۸۹ ۰۶:۱۸ عصر دلش نخواست و نمیخواست یه روز به حرفام برسه شاید میخواست رقیب من به آرزوهام برسه دلبر من تو هستی که این همه بخت من سیاست دلبر خود پسند من قله ی خوشبختی کجاست RE: شعرهایی که دوست داریم - farideh - ۱۱-۱۶-۱۳۸۹ ۰۲:۰۲ صبح آفتاب نگاه تو تابید شاخه های غمم هلالی شد دستهایم هنوز می جستند عشق را تا ک نقش قالی شد پای بر روی خاک عشق زدم شستمش تا که هم چو شالی شد دست در دست آسمان دادم یافتم عشق را چه عالی شد باز باران گرفت و دستانم با نسیم بهار خالی شد RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۱۱-۱۶-۱۳۸۹ ۰۷:۲۱ عصر عینکت را دوباره گم کردی چشم هایم ضعیف تر بشود غم شدی تا ببارمت هر روز گونه ام قطره قطره، تر بشود ما به هم ربط منطقی داریم تکیه دادم به شانه ی بالش جاری چشم های سردم را به خیالت دخیل می بندم همه ی روزهای فردم را سیصد و شصت و پنج روز تمام چمدانهای خسته از رفتن صندلی های خالی اتوبوس من به تو فکر می کنم، به خودم جاده ای روی دنده ی معکوس هیچ راهی به جز رسیدن نیست اعترافت چقدر شیرین ست تو غم فوق العاده ای هستی زیر این فرشهای ماشینی نامه های نداده ای هستی درس های نخوانده ام بودی پست کردی مرا به آینده با تو بودن به قیمت دوری سعی کردی که عاشقم باشی سعی کردی، چرا که مجبوری واقعیت چه مزه ای دارد؟! تو هر اندازه ای که بد باشی من ولی بد نمی شوم هرگز تو همان امتحان سختی که من از آن رد نمی شوم هرگز نمره هایم همیشه بد بوده از خیال تو وام می گیرند عطش شعرهای تبدارم قرض دادی به من نگاهت را من به چشمان تو بده کارم چک من پاس می شود یک روز عینکت را دوباره پیدا کن اشتباهات زندگی کم نیست از نگاه تو چکه خواهم کرد واشِرِ دوری تو محکم نیست حوض فردا هنوز پر نشده میترا سادات دهقانی RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۱۱-۱۶-۱۳۸۹ ۰۷:۲۵ عصر به خودم گفتم از زمین که گذشت از هوایی شدن هراسی نیست پیش بینی نکن چه خواهد شد عشق مثل هوا شناسی نیست یاسر قنبرلو RE: شعرهایی که دوست داریم - M.D - ۱۱-۱۶-۱۳۸۹ ۰۷:۵۷ عصر در جهان بدون جاذبه ام مث آب نخورده ام،سختي نيمه ي خالي ات پُرم ميكرد توي تلقين حس خوشبختي خودكشي ستاره اي غمگين وسط سال هاي بي نوري تو به اندازه ي خدا نزديك تو به اندازه ي خدا دوري در جهان بدون قاعده ام در فراموش كردن تاريخ عشق بازي چند سياره عادت ماهيانه ي مريخ مثل يك دختر خيالاتي دست بردم به صورت فلكي م دست بردم به فكرهاي تو وسط گريه هاي قايمكي م خارج از هر مدار چرخيدم گم شدم توي هيچ جايي كه... فكر تو از سرم نمي....افتاد توي يك چاله ي فضايي كه... رفتم از حال بي گذشته ي تو سمت آينده ي كپي شده ام چشم غير مسلحت زل زد به جهان تلسكوپي شده ام... صدیقه حسینی RE: شعرهایی که دوست داریم - عاطفه - ۱۱-۱۶-۱۳۸۹ ۰۹:۰۴ عصر وايييييي اين شعر ميترا سادات دهقاني خيلي عالي بود واقعا ممنون RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۱۱-۱۶-۱۳۸۹ ۰۹:۲۰ عصر این چقدر دوست دارم مخصوصا اونجا که میگه بی وفا .... خیلی وقته میگذره از رفتنت, رفتیو دور شدی با هر قدمت مدتی میگذره از نبودنت, ببین چه طور تورو ازم ربودنت بی وفا با من چه کردی, منو با تنهاییام آواره کردی بگو چی شد که بی وفا شدی با من, بگو چی شد او خاطرات تو و من بگو چی شد از یاد تو رفتم دیگه, چه طوری شد دلدار تو نیستم دیگه بی وفا چه بی وفا بودی با من, بی وفا بی وفا بی وفا بی وفا یاد اون روزای رفته خاطرات پینه بسته, چشای خیس منو دوباره بسته RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۱۱-۱۶-۱۳۸۹ ۰۹:۲۲ عصر هر کاری کردی با دلم بی رحم خودت،خودت کردی رفتی تو قلب بی کس سوختم خودت ،خودت رفتی صدات تو گوشمه، نگات روبرومه، نمیره از یادم رفتی از قلبم اینه حال و روزم خودم خودم یادمه حرفات همه رنجو دردات ببین چه زارحالم اول راهم شکسته بالم تموم شده کارم،تموم شده کارم دوای دردی نیستی نداره درمون اون دیگه رفته سودی نداره واست پشیمونی اون دیگه رفته رسمه دنیا اینه کسی که میخوای به پات نمی مونه تموم عمرته همه ی جونته اما نمی دونه اما نمی دونه راهی نداری بجز گریه زاری فقط توی قلب تا نفس میاد تا زنده هستی ،تنهاش نمیزاری،تنهاش نمی زاری دوای دردی نیستی نداره درمون اون دیگه رفته سودی نداره واست پشیمونی اون دیگه رفته رسمه دنیا اینه کسی که میخوای به پات نمی مونه تموم عمرته همه ی جونته اما نمیدونه،اما نمی دونه RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۱۱-۱۹-۱۳۸۹ ۰۲:۳۷ عصر وقتی که رفت و منو از یاد برد هرچی که داشتم همرو باد برد تو کنج اوظلت خودم نشستم هرچی که آینه بود زدم شکستم زخم زبونارو به جون خریدم از همه حتی از خودم بریدم چه عشق ناروایی چه درد بی دوایی چه زخم نا تمومی چه سرنوشت شومی با توام ای که آبرومو بردی کشتی منو اما خودت نمردی مثل یه کابوس اومدیو رفتی آتیش به زندگیم زدیو رفتی رفتیو من موندمو خاکسترم بلای تو کاشکی میومد سرم مثل یه کابوس اومدیو رفتی آتیش به زندگیم زدیو رفتی RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۱۱-۱۹-۱۳۸۹ ۰۲:۳۸ عصر دنبال من نگرد قصه تمام شد آن شب سکوت من ختم کلام شد دنبال من نیا من خانه نیستم با راز این سفر بیگانه نیستم دنبال من نگرد این یک ترانه نیست از تو بریده ام رفتن بهانه نیست دیگر تمام شد عالیجناب من لحن قدیم عشق ماسید در دهن سردابه سکون از جنس من نبود تعبیر خواب من ساکن شدن نبود من یک قلندرم نه لات در به در من روح جنگلم نه ناجی بشر دنبال من نگرد دنبال من نیا من رشد کرده ام از کوچه تا خدا روی حصیر آب بر سقف صد کتاب پرواز می کنم آزاد و بی نقاب دنبال من نگرد قصه تمام شد آن شب سکوت من ختم کلام شد! "اندیشه فولادوند" RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۱۱-۱۹-۱۳۸۹ ۰۲:۴۲ عصر اندیشه فولادوند مگه شعرم میگه ؟ RE: شعرهایی که دوست داریم - elahe - ۱۱-۱۹-۱۳۸۹ ۰۲:۴۵ عصر نمی دونم چرا آهنگش به دلم میشینه ![]() عیده و امسال عیدی ندارم گذاشتی رفتی عزیزم من بیقرارم عیده و امسال تنهای تنها به جای عیدی عزیزم من تو رو میخوام از وقتی رفتی غمگینه خونه گریم میگیره با هر بهونه رفتی و موندم با این همه درد هرگز نمیشه فراموشت کرد عیده و امسال عیدی ندارم گذاشتی رفتی عزیزم من بیقرارم عیده و امسال تنهای تنها به جای عیدی عزیزم من تو رو میخوام اگر چه نیستی یاد تو اینجاست عشقت توی قلب ماهاست هر جا که هستی خدا به همرات دعای خیر پشت و پنات! RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۱۱-۱۹-۱۳۸۹ ۰۲:۴۶ عصر اگه به حالو هوات میخوره بذار توی اون تاپیک بقلی
RE: شعرهایی که دوست داریم - M.A - ۱۱-۲۰-۱۳۸۹ ۰۸:۱۶ عصر آغوشتو بغیر من بروی هیشکی وانکن منو از این دلخوشیو آرامشم جدا نکن من برای با تو بودن پر ِعشقو خواهشم منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه بوسیدنت برای منتولد یک نفسه چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه نوازش دستای توعادته، ترکم نمیشه چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه به آتیش دستای توعادته،ترکم نمیشه فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بزار به پای عشق من بمون هیچ کس و جای من نیار مهر لباتو رو تنو روی لب کسی نزن فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من RE: شعرهایی که دوست داریم - farideh - ۱۱-۲۶-۱۳۸۹ ۰۳:۰۱ صبح اولین روز دبستان بازگرد کودکی ها شاد و خندان باز گرد باز گرد ای خاطرات کودکی بر سوار اسب های چوبکی خاطرات کودکی زیباترند یادگاران کهن مانا ترند درسهای سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود درس پند آموز روباه و خروس روبه مکار و دزد و چاپلوس روز مهمانی کوکب خانم است سفره پر از بوی نان گندم است کاکلی گنجشککی باهوش بود فیل نادانی برایش موش بود با وجود سوز و سرمای شدید ریز علی پیراهن از تن می درید تا درون نیمکت جا می شدیم ما پر از تصمیم کبری می شدیم پاک کن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت دوشمان از حلقه هایش درد داشت گرمی دستانمان از آه بود برگ دفتر ها به رنگ کاه بود مانده در گوشم صدایی چون تگرگ خش خش جاروی با پا روی برگ همکلاسیهای من یادم کنید باز هم در کوچه فریادم کنید همکلاسیهای درد و رنج و کار بچه های جامه های وصله دار بچه های دکه سیگار سرد کودکان کوچک اما مرد مرد کاش هرگز زنگ تفریحی نبود جمع بودن بود و تفریقی نبود کاش می شد باز کوچک می شدیم لا اقل یک روز کودک می شدیم یاد آن آموزگار ساده پوش یاد آن گچها که بودش روی دوش ای معلم نام و هم یادت به خیر یاد درس آب و بابایت به خیر ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشقها را خط بزن (محمد علی حریری جهرمی) RE: شعرهایی که دوست داریم - ساناز - ۱۱-۲۶-۱۳۸۹ ۱۱:۵۵ صبح با بودن تو حال من اصلا خراب نیست می خواهمت و بهتر از این انتخاب نیست احساس می کنم که خدا قول داده است دیگر در این جهان خبری از عذاب نیست دیگر میان خاطره هامان ، از این به بعد چیزی به اسم دلهره و اضطراب نیست باور کن این خدا که خودش عاشقت کند حتماً زیاد خشک و مقدس مآب نیست پاشو بیا کمی بغلم کن ، ببوس، تا باور کنم حضور تو ایندفعه خواب نیست من را ببوس تا همه ی شهر پر شود این اتفاق هر چه که باشد سراب نیست دنیا سر جدایی ما شرط بسته اند اما دعای شوم کسی مستجاب نیست... RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۴-۱۲-۱۳۹۰ ۱۱:۵۳ صبح آمدی عاشقم کنی تا بعد هر شب آیینه ی دق ات باشم؟ عشق اصلا به من نمی سازد من نمی خواهم عاشقت باشم عشق یک داستان تکراریست این چنین اتفاق می افتد تو پر از درد می رسی تا من شانه بغض و هق هق ات باشم قصه این طور پیش خواهد رفت تو پر از اضطراب و دلهره ای این که تا خوبتر شوی باید چند وقتی موافق ات باشم این که انگار سالها در مه مانده ای در جزیره ای متروک این که در خواب دیدی از پس مه می رسم تا که قایقت باشم این که من آمدم شفا بدهم دردهای بی التیام ترا این که تنها رسالتم اینست تکیه گاه دقایقت باشم بعد که خوب خوب خوب شدی ناگهان کوچ می کنی از من با فریبی که نخ نما شده است:کاش می شد که لایقت باشم عشق یک خود فریبی تلخست داستان من و تو تکراریست آمدی مایه ی عذاب شوی؟من نمی خواهم عاشقت باشم.... مهرداد نصرتی RE: شعرهایی که دوست داریم - maede - ۴-۲۵-۱۳۹۰ ۰۹:۴۸ صبح به دلم افتاده امشب که دلت هوامو کرده میون خاطره هامون داره دنبالم میگرده به دلم افتاده امشب که بیاد من نشستی پلک تو سنگین خوابه اما چشماتو نبستی همه خاطره هارو دوره کن مثل من امشب تو به خواب من تنها نازنین سربزن امشب شب وهرشب یه دل سیر خاتی از بغض تو میشم عکستو بغل میگیرم آخ که جات خالیه پیشم دست من نیست اگه دستم همش از تو مینویسه اگه دلتنگمو چشمام هرشب از یاد تو خیسه همه خاطره هارو دورخه کن مثل من امشب تو به خواب من تنها نازنینم سربزن امشب RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۵-۷-۱۳۹۰ ۱۱:۱۰ عصر اینجا ایران است ، زن بودن اینجا،جرم سنگینیست مردانگی ها، زیر آوار است یک از هزاران مردِ جنگی کو منصورهامان برسرِ دار است تاوانِ بی رنگی ، سیاهی شد اینجا ،تمام رنگها تار است RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۷-۳-۱۳۹۰ ۱۱:۲۰ عصر معنای زنده بودن من با تو بودن است نزدیک ـ دور سیر ـ گرسنه رها ـ اسیر دلتنگ ـ شاد آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد! "فریدون مشیری RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۷-۳-۱۳۹۰ ۱۱:۲۲ عصر وقتي سرم براي خطر درد ميکند حتی غزل مرا زخودش طرد ميکند من نيز آتش دلم اي مهربان من دمسردي تو گاه مرا سرد ميکند حواي من ! بخند که لبخند با دلم کاري که سيب با پدرم کرد ميکند گفتي که مرد باش! رهاکن مرا! برو ! اين کار را نهمرد که نامرد ميکند باورکن اي ستارهي من رفتنت مرا در کوچههاي خاطره شبگرد ميکند تنها نه تيشه با سر فرهاد آشناست من هم سرم براي خطر درد ميکند حسین حاج هاشمی RE: شعرهایی که دوست داریم - الهام - ۷-۳-۱۳۹۰ ۱۱:۲۴ عصر هوا بارانی است و فصل پاییز/ گلوی آسمان از بغض لبریز به سجده آمده ابری که انگار/ شد ه از داغ تابستانه سر ریز/ هوای مدرسه بوی الفبا/ صدای زنگ اول محکم و تیز// جزای خنده های بی مجوز/ و شادیها و تفریحات ناچیز// برای نوجوانی ها ی ما بود / فرود خشم و تهمت های یک ریز/ رسیده اول مهر و درونم / پر است از لحظه های خاطرانگیز/ کلاس درس خالی مانده از تو / من و گلهای پزمرده سرمیز/ هوا پاییزی و بارانی ام من / درون خشم خود زندانی ام من / چه فردای خوشی را خواب دیدیم / تمام نقشه ها بر آب دیدیم / چه دورانی چه رویای عبوری / چه جستن ها به دنبال ظهوری / من و تو نسل بی پرواز بودیم / اسیر پنجه های باز بودیم / همان بازی که با تیغ سر انگشت/ به پیش چشمهای من تو را کشت / تمام آرزو ها را فنا کرد / دو دست دوستیمان را جدا کرد / تو جام شوکران را سر کشیدی / به ناگه از کنارم پر کشیدی/ به دانه دانه اشک مادرانه / به آن اندیشه های جاودانه / به قطره قطره خون عشق سوگند / به سوز سینه های مانده در بند دلم صد پاره شد بر خاک افتاد / به قلیم از غمت صد چاک افتاد بگو ـ بگو آنچا که رفتی شاد هستی ؟ / در آن سوی حیاط آزاد هستی ؟ هوای نوجوانی خاطرت هست ؟ / هنوزم عشق میهن در سرت هست ؟ بگو آنجا که رفتی هرزه ای نیست ؟/ تبر تقدیر سرو و سبزه ای نیست ؟ کسی دزد شعورت نیست آنجا ؟ / تجاوز به غرورت نیست آنجا ؟ خبر از گورهای بی نشان هست؟ / صدای زجه های مادران هست؟ بخوا ن همدرد من هم نسل و همراه / بخوان شعر مرا با حسرت و آه / دوباره اول مهر است و پاییز / گلوی آسمان از بغض لبریز/ من و میزی که خالی مانده از تو / و گلهایی که پژمرده سر میز هیلا صدیقی RE: شعرهایی که دوست داریم - khajuee.ma - ۷-۱۰-۱۳۹۰ ۰۲:۰۲ عصر آب بودم خاک بودم گل شدم عالمي گل کردم آخر دل شدم غيرت حزن انتظار شمع داشت ليلي بي پرده محمل شدم نغمه ها دارد مقامات ظهور او غنا ورزيد و من سائل شدم در من و او غير حق چيزي نبود فرقي انديشيدم و باطل شدم همچو اشکم لغزشي آمد به پيش گام اول محرم منزل شدم |